به نام دولت کج و کوله - ملت گوشت و دنبه
متهم : نیکلاس فلامل
شاکی:من
شاهد ها:خب میتونم اون زمان رو نشونتون بدم یازم شاکی نیاز هست؟
جیانا مدت ها بود کاراگاه بود ولی نه توی این دنیا.از وقتی وارد دنیای جادویی شده بود فقط خودش را به عنوان کاراگاه میدید وقت اقدام جدی بود. اون هر کسی رو که میشناخت یا نه تحت نظر داشت و مراقبشون بود وقتی رز به جنگل رفت مشکوک شد ولی نتونست اقدامی بکنه چون الان در حال تعقیب نیکلاس بود .
نقل قول:
-نیکلاس امشب تو نگهبانی بده کسی رو نداریم جایگزین تام کنیم.
-مشکلی نیست.
جیانا نفسش رو حبس کرد .خیلی آروم سرک کشید نیکلاس متوجه او نشده بود.کمی بعد از رفتن همه و خالی شدن وزارت خونه، نیکلاس آروم آروم به سمت گنجینه ی زمان برگردون ها رفت. حدس جیانا درست بود.
نقل قول:
-خب بذار ببینم کی تو لیست نفرته این دفعه... .
نیکلاس دفترچه ی کوچکی از جیب پالتویش بیرون کشید و شروع به ورق زدن کرد. بعد از صد صفحه ی اول که فقط اسم یوان و ریگولوس به چشم میخورد اسم دیگری هم به چشمش خورد. از زیرشنل نامرعی کننده جیانا به لیست نگاه می کردکه از تعجب خشکش زد.
نقل قول:
-اها همین خوبه.
ترس در چشمان جیانا موج میزد فورا نقشه نیکلاس رو فهمید. بدون این که بفهمه دستش رو روی وقت برگردون گذاشته بود و آماده بود. نیکلاس یکم بدنش رو کش و قوس داد. نمی خواست تاریخ ها رو اشتباه کنه بعد از کمی تمرکز نفسش را به بیرون هل داد و پیچ زمانبرگردان را چرخوند. زمان عقب و عقب تر می رفت وزارت خانه کم کم نو و جدید تر می شد. نیکلاس همینطور که در زمان به عقب برمیگشت مکانش رو هم تغییر داد. در میان هیاهو و صدای جیغ و فریاد و خوشحالی و گریه نسل های گذشته که از پیش چشمش میگذشتند تا سر خیابان اومد و رو به رو در خانه ای ایستاد. ولی نمیدوست که همراه خودش جیانا رو هم آورده.
نقل قول:
-خانه ی زاموژسلی.
جیانا چوبدستی اش رو آماده کرد.پایین تابلویی که اسم خانه درج شده بود یک روبان قرمز پاپیون شده بود. نیکلاس خودش را به داخل خانه دعوت کرد و از پله ها بالا رفت. از داخل اتاق خواب صدایی اومد. بدن جیانا منقبض شد ولی خودشو نشون نداد.منتظر موند بدون این که بدونه چرا.
نقل قول:
-وای عزیزم. انگار یکی اومده تو خونه.
-نگران نباش من میرم ببینم چیه.
قلب جیانا آنقدر محکم می زد که نزدیک بود از سینه اش بیرون بپره.صدای مردانه ای که صدای زن را جواب داد همینطور به در نزدیک تر می شد. در را رد کرد و با دیدن نیکلاس، چشمانش و لوله ی تفنگی که نیکلاس انگشتش را روی ماشه گذاشته بود خشک شد. صدای امدن پای زن هم از داخل اتاق امد.
نقل قول:
-عزیزم چی شده؟ هـ.... .
زن و مرد، از ترس هم را در اغوش گرفتند. زن باردار بود و با دست شکمش را نگه داشته بود. هر دو میلرزیدند و به نیکلاس نگاه میکردند.
نقل قول:
-من متاسفم.
جیانا طاقت نیاورد شنل رو کنار زد و قبل از این که نیکلاس ماشه رو بکشه روی اون پرید.زن و مرد از دین اون تعجب کردن و بیشتر ترسیدن ولی وقتی دیدن جیانا تفنگ رو به گوشه ای پرت کرد خیالشان تا حدی راحت شد .
-تو بازداشتی .....به جرم تلاش به قتل.
-نمیتونی منو بگیری.....
نیکلاس که تا آن موقع متوجه نشده بود که کی باهاش درگیر شده بود با دیدن جیانا بی حرکت موند.
-تو چطوری؟
-ساکت شو.
جیانا با چشم هایی بی حالت نیکلاس را نگاه کرد و مشتش را رو صورتش کوبید. و بعد با یه ورد بیهوشش کرد و به سمت زن و مرد برگشت . چشم هایش به حالت عادی برگشته بود با مهربانی به سمت زن رفت و ازشون عذر خواهی کرد بعد حافظشون رو پاک کرد.
-آبیلوی ایت.
ناگهان متوج شد که شنلش خونی شده زمان برگردان رو برداشت و خودش و نیکلاس رو به زمان و مکان اولیه برگردوند و نیکلاس رو پرت کرد توی اتاقی و درش رو بست. قبلش هم چوبدستی اش رو برداشت. از شدت درد روی زمین افتاد و از هوش رفت.
این بود جناب قاضی در خواست کاراگاه رسمی شدن دارم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












)







ها اون... اون میدونی چیشد؟ 
می فرماییدم که جرم دوم متهم این است، ایشون متهم به دزدیدن غذای رابرت هیلیارد و کروینوس گانت هست...
