جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 10:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر ریاست خانه ریدل ها:

- خب این چیه که برای ما آوردین؟
- ارباب! این همون بمبه! این همون اسلحه نهاییه که همه دنبالشن. همونی که باهاش می تونین به کل دنیا حکومت کنین! بلیز آناناسی!

هکتور این رو میگه و از اینکه بلیز آناناسی رو کشف کرده، خوشحال ویبره میره. از شدت ویبره های وارده، سنگ از جمجمه هکتور خارج میشه و کارگردان بالاخره نفس راحتی میکشه و با یا فقره تِی نخی، شروع به تمیز کردن صحنه می کنه.

- بلیز آناناسی؟
- بله ارباب! بلیز آناناسی!
- خب این چطور کار می کنه؟

مرگخوار ها هر کدام نظرات متفاوتی داشتند. هیچکدام بمبی با این وسعت تخریب از نزدیک ندیده بودند. تنها آشنایی شان، بمب های تاپاله در هاگوارتز بود که آن هم حداقل از نظر شکل و اندازه، با بلیز آناناسی فرق داشت. به همین دلیل شروع کردند به گفتن نظراتی که در ذهنشان داشتند.
- برگ هاشو بکشین!
- این که برگ نداره. باید دستاشو کشید!
- کی تا حالا دیده با کشیدن دست، بمب منفجر بشه. باید فیتیله شو روشن کنیم!
- حالا فیتیله ش کجاست؟

لرد نگاهی به بلیز آناناسی و مرگخوارانی کرد که در حال واکاوی او برای پیدا کردن فیتیله مناسب بودند. جای تعجب بود که هنوز بلیز منفجر نشده بود. از او پرسید:
- خودت بگو چطوری منفجر میشی!
- ام... چیزه... راستشو بگم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: دوشنبه 21 اسفند 1402 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس: واییییییی جیـــــــــغ ... نـــــــــــــــــه اییییییییییی ... هکتـــــــــــــور!
همه مرگخوارا با حالت گرخیدگی به سنگ تیزی نگاه میکنن که در اثر انفجار از بالا توی مغز هکتور فرو رفته و از پایین چونه اش زده بیرون خلاصه اونجا گیر کرده!

هکتور: چیزی نیست .. فقط یه خراشیدگی جزییه!
هکتور اینو میگه و از یک سوراخ بینی اش خون و از سوراخ دیگه بینی اش آب دماغش و از دهنش هم قرمه سبزی ای که صبحونه زده بود بر بدن همه با هم میزنن بیرون و با هم ترکیب و تبدیل به خفن ترین معجون هکتور ساز تاریخ میشن و میپاشن روی ایوان که اونطرف اتاق ایستاده بود!
ایوان: اییییییییی .. چرا من؟ این چه وضع مردنه ! ارباب ارباب هکتور منو کثیف کرد!!
لینی: هاهاها ... حقته تا تو باشی که به من نگی دست توی دماغت میکنی!
مجددا همان محتوایات فوق الذکر از هکتورمیزنه بیرون و اینبار میپاشه روی لینی ...
لینی: اییییییییییی!!!!
بلاتریکس: هاهاها ... شما دو تا حقتونه ... کروشیو ارباب بر شما باد....
هکتور: بووووووووووااااااغ
بلاتریکس: اییییییییییییییییی!!!
و این اتفاق بارها و بارها رخ میدهد...

هکتور: هاهاها ... نگران نباشید فقط 50% مغزم نابود شده! از اونجایی که من هزار برابر از آدمهای عادی باهوش تر و تیز گوش تر بودم !دو تقسیم بر هزار هنوزم 6000 برابر از همتون باهوش تر هستم! هوووهاهاهاها ....بووووووااااغ!


کارگردان: آقا کات کات کات! این چه وضع رولپلینگه! هکتور مگه قرار نبود به دست آشیل کشته شه؟ اصلا وقتی این سنگ از مغزش رفته تو، از چونه اش زده بیرون، این چطوری میتونه حرف بزنه؟؟؟؟؟
هکتور روی کارگردان: بووووووووااااااغغغغ


ناگهان در گوشه دیگری از نیروگاه انفجار بزرگتری رخ میدهد و بلیز زابینی عریان از اونجا میپره بیرون!
بلاتریکس: اوه این کیه؟
لینی: این چرا لباس نداره!
هکتور: بوووواااااااغغغغ
کارگردان: آقا تو رو خدا برای این پیچش های داستانی با من هم هماهنگ کنید!

بلیز: بووووهاهاها! من همان نتیجه نهایی تمام آزمایشاتی هستم که در طول این سالها انجام دادید! من همان سلاحی هستم که از بمب آناناسی به وجود آمده است! زین پس من بلیز آناناسی هستم! بوووهاهاهاها!!!

بدین ترتیب مرگخوارها، هیجان زده از اختراع خود، با عزت و احترام جامه ای تمیز بر تن بلیز زابینی میپوشانن و او را بر روی دوش خود میگذارند و به عنوان نتیجه نهایی سالها آزمایشات خود و به عنوان سلاح جدید و کشنده مرگخوارا که میتواند یکبار برای همیشه نتیجه جنگ بین سیاهی و سفیدی را تعیین کند نزد ارباب خود لرد ولدمورت کبیر، مُدظله العالی میبرند ......
هکتور: ای بابا .. کسی نمیخواد این سنگو از کله من بیرون بکشه؟ بووواااااغغغغ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1402/12/21 16:01:17
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1402/12/21 16:04:08
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: یکشنبه 20 اسفند 1402 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-دقیقا چجوری منفجر میشه؟

مرگخواری که در انتهای اتاق بود با صدای بسیار آروم اینو گفت ولی هکتور که از یکی از تیزگوش ترین انسان های دنیا بود صداشو به وضوح شنید.

-سوال خیلی قشنگی پرسیدی!خیلی از جادوگرای دنیا اینو نمی دونن،اما شانس آوردین که هکتورتون بزرگترین معجون ساز قرنه!

همه مرگخواران میدانستند الان باید به سخنرانی سه ساعته هکتور در رابطه با معجون گوش بدن اما از اونجا که وقت نداشتن بلاتریکس سخنرانی سه ساعته رابه سی ثانیه کاهش داد.

-آخرشو بگو هکتور!
-اگه برگاش رو بکشی منفجر میشه! حالا بدش به من.

سپس برگایش های بمب را کشید تا آن را از بلاتریکس بگیر و ناگهان بمب آناناسی منفجر شد و باعث ریختن سقف بخش آزمایشگاه نیروگاه و برداشته شدن همه نیروگاه توسط بمب شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 5 اسفند 1402 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور قهر کرد. با اینکه هیچکس جرئت مقاوت مقابل بلاتریکس را نداشت ولی چون برگ برنده دست هکتور بود. خواست اهمیت وجودش را در این موقعیت به رخ بکشد.
_هیچکس قدر معجون ساز بزرگی مثل منو نمیدونه. اصلا نمیخوام! به من کسی واسه آزمایش پروژم ندادین. گیاه انفجاری هم ندارم. برید به سلامت.

_کرو...
بلاتریکس مکث کرد. پای هر موضوع دیگری در میان بود بند بند وجود هکتور را کروشیو میکرد ولی پای رضایت ارباب در‌میان بود، مهلت پروژه رو به اتمام بود و گیاه انفجاری دست هکتور بود. پس نفس عمیقی کشید و سعی کرد تمرینات کنترل خشمش را به یاد بیاورد و از این موضوع که مربی اش را کشته صرف نظر کند.
_دم، بازدم... دم، بازدم... من کسیو نمیکشم من آرومم.

متاسفانه تمرینات کنترل خشم به اندازه کافی موثر نبود و باعث نشد تا بلاتریکس رو به هکتور تقریبا جیغ نکشد:
_ خوب توجه کن هکتور! من اصلا وقت ندارم. تا یه دقیقه دیگه گیاه انفجاری رو تحویل من میدی تا شاید بعدش یه نفرو فرستادم روش آزمایش کنی. در غیر این صورت، خودتو به بمب تبدیل میکنم تا ارباب بترکوننت!

هکتور موقعیت را برای قهر کردن مناسب ندید پس به سمت توده انبوه وسایل که نصف اتاق را تصرف کرده بودند رفت و بعد از نیم ساعت پرتاب وسایل به اطراف با زحمت زیاد گیاهی به شکل یک آناناس دراز به رنگ سفید یخچالی که که برگ های سرخابی داشت را بیرون کشید و با بی‌میلی به دست بلاتریکس داد.
_خیلی مراقب باشید منفجر نشه! فقط یکی دیگه از این هست که تو اهرام مصره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1402 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بمب اتمی داره ساخته می شه و لرد سیاه از روند ساخته شدنش ناراضیه. به مرگخوارها ده روز فرصت می ده که بمب رو بسازن. تو آزمایشگاه هکتور، یکی از مرگخوارا پیشنهاد می ده که از گیاهان جادویی استفاده کنن.

.................................................


هکتور از شدت ذوق به زمین خورد و هوا رفت. کوین زیر لب گفت نمی دونیم تا کجا رفت؟

به هر حال هکتور برگشت و با خوشحالی اعلام کرد که هر نوع گیاه انفجاری و مخرب در بساطش یافت می شود. کافیست که اجازه بدهند که آخرین معجونش را روی یکی از مرگخواران امتحان کند.

ایوان روزیه قسی القلب، کوین کودک را به جلو هل داد.
- بیا روی همین امتحان کن. بدنش هم سالمه. چون بچه اس.

اشک در چشمان کوین جمع شد و از پایین با چشمان اشک آلود به اسکلت بی رحم خاک بر سر نگاه کرد.
- عمویی... من؟

دل ایوان نسوخت... جانی تر و بی وجدان تر از این حرف ها بود. ولی هکتور رد کرد:
- اینو نمی خوام. معجون های من بزرگن و باید روی جادوگران بزرگ آزمایش بشن.

بلاتریکس چوب دستی اش را به سمت دماغ هکتور گرفت.
- حرف اضافه نباشه. اگه منظورت منم که کور خوندی... زود یه گیاه انفجاری به ما بده. اخلاقش هم خوب باشه. همکاری کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: جمعه 27 بهمن 1402 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار بخت برگشته که تا قبل از این گیر بلاتریکس و شکنجه‌های او افتاده بود، حالا مجبور شده بود با هکتور سر و کله بزند.

او به حال خودش غبطه خورد. هیچوقت برای اتفاقات خوب برنده نشده بود. هزاران بار در قرعه کشی جاروی پرنده 2024 شرکت کرده بود اما برنده نشده بود؛ ولی حالا بین جمعیت کثیر مرگخواران او انتخاب شده بود. مرگخوار هرگز خوش شانس نبود!

حالا که انتخاب شده بود چرا مجبور بود با هکتور همکار شود؟ چرا لینی نه؟ حتی کار کردن با بچه‌ی سه ساله ای مثل کوین هم بهتر به نظر می‌رسید.

- ده دقیقه از ده روزو همین الان تلف کردی. بیا تو دیگه!

با این حرف هکتور رشته افکار مرگخوار پاره شد.
بخاطر انفجار از آزمایشگاه گرد و خاک بلند شده بود. میز هکتور تقریبا از وسط نصف شده بود و روی زمین بطری های شکسته که محتوای رنگی آن ها روی زمین ریخته شده بود دیده می‌شد.
با وجود همه این ها، صاحب آزمایشگاه در درحالی که معجون آبی رنگی در دست داشت با انرژی ویبره می‌رفت که انگار از نتیجه کارش عمیقاً راضی بود.

- می‌دونم هیچی از معجون سازی نمی‌فهمی ولی تا وقتی من اینجام اصلا نگران نباش. من بهترین معجون ساز قرنم.

ولی در واقع خود هکتور دلیل اصلی نگرانی بود.
- خب ایده‌ی من استفاده از گیاهان جادوییه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: یکشنبه 24 دی 1402 12:46
نمایش جزئیات
آفلاین
_گیاه جادویی...گیاه جادویی...ایده بدیم نیستا

بلاتریکس که میخواست بمب را در برابر معجون های هکتور _که دقیقا مشخص نبود محتوای آن ها چیست_سالم نگه دارد ، چشم هایش برق زد و از این ایده مرگخوار استقبال کرد.

وقتی سربرگرداند تا برود و با خیالی اسوده تر به کارهایش برسد دوباره مرگخوار را دید.

_ببینم تو چرا هنوز وایستادی؟ نکنه میخوای یک کروشیو تقدیمت کنم؟ همین الان برو آزمایشگاه و فکراتو با هکتور در میون بذار.

و مکثی کرد...

_فقط اگه...یک صدای انفجار دیگه بشنوم...یا بیام و ببینم بدون این که ایده تون تایید بشه رفتین سراغ بمب و امتحانش کردین...مرلین به دادتون برسه.

مرگخوار بیچاره که از شدت ترس دندون هایش بهم میخورد،تند تند سر تکان داد و برگشت تا به آزمایشگاه برود.

تند تند از پله ها بالا میرفت و به سرعت از راهرو ها میگذشت تا به تابلویی رسید که با حروف بزرگ نوشته بود:آزمایشگاه هرچند در اثر انفجار لایه ای دوده رویش را پوشیده بود و به سختی خوانده میشد.

در زد.
_بله؟

+ام...من یکی از مرگخوار ها هستم،بلاتریکس گفت بیام و ایده ای که دارم رو بگم.

هکتور که از داشتن آدمی که بتوان معجون ها را رویش استفاده کرد،بسیار شادمان شده بود با خوشحالی جواب داد:

_خوش اومدی!بفرما داخل.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک مرگخوار اسلیترینی
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1402 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور بعد از گفتن این حرف ناگهان با بلاتریکسی مواجه می‌شه که دست به کمر جلوش وایساده.
- تو مگه نرفته بودی بلا؟ نکنه می‌خوای از استاد اعظم، معجون‌سازی یاد بگیری؟

هکتور بسیار پررو بود. اما بلاتریکس تصمیم می‌گیره به جای پاسخ دندان‌شکن، نگاه تهدیدآمیزی به سرتاپای هکتور بندازه.
- نخیرم! لازم دونستم برگردم و بهت یادآوری کنم تا وقتی من نگفتم معجونتو به خورد بمب نمی‌دی! معجون تو آخرین راه‌کاره... اگه بقیه شکست خوردن... که نمی‌خورن. نباید بخورن! من نمی‌ذارم که بخورن... ده روز... ما مرگخوارای اربابیم. ما قطعا می‌تونیم. ما...

هکتور با تعجب به بلاتریکسی نگاه می‌کنه که هم‌چنان همین‌طور که با خودش حرف می‌زد آزمایشگاه رو ترک می‌کنه. به وضوح اتفاقات اخیر فشار زیادی بر بلاتریکس وارد کرده بودن!

بلاتریکس همینطور که سخن می‌گفت، در راهروهای خانه ریدل در حرکت بود.
- ارباب از هوش سرشار و آینده‌بینی بالایی برخوردارن. بیخودی نگفتن ده روز. مطمئن بودن که ده روز کافیه. پس کافیه. ما مرگخوارای توانمندی هستیم. ما کلی راهکار ارائه می‌دیم...

به محض پایان یافتن این جمله، بلاتریکس به جمع مرگخواران می‌رسه.
- تو... راهکارتو بگو!

مرگخواری که به ناگاه یقه‌ش توسط بلاتریکس گرفته شده بود، به جهت درخواست کمک به سایر مرگخوارا نگاهی می‌ندازه. اما بقیه مرگخوارا سوت زدن و در و دیوارو نگاه کردنو ترجیح می‌دن.
- اممم... بله بلا. داشتم می‌گفتم... به نظر من چیز کنیم... چیز... گیاه جادویی به بمب اضافه کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1402 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که بی هوش روی زمین افتاده بود به محض رسیدن بلاتریکس به هوش اومد!
-خوب خوب! این اون معجونی عالی بود که می خواستی باهاش بمب بسازی!
و سپس همان طور که احتمالا همگی می دانید کروشیویی هدیه هکتور کرد.
اما هکتور تصمیم به تسلیم شدن نداشت!
-نگران نباش بلا! درستش می کنم!
-نگران نیستم ولی اگه یه بار دیگه انفجاری رخ بده عملیات معجون سازی رو کنسل می کنم!
و دوباره می توانیم حدس بزنیم در ادامه این را در ذهن خود گفت
-و کروشیوی دیگه ای بهت تقدیم می کنم!
-ولی مگه همچینی عملیاتی وجود داشت؟
ولی بلا از اتاق خارج شده بود
هکتور لیستی از تمام موادی که می توانست با انها یک معجون عالی بسازد را تهیه کرد سپس تمام حالت های ممکن را بررسی کرد
-خوب! من نمی تونم انفجاری بسازم! یعنی معجونم باید یا بی انفجار باشه ولی عملی نشه یا عملی شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هیزل استیکنی در 1402/10/19 18:55:30
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1402 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با عجله به سمت آزمایشگاه نیروگاه رفت و خودشو مشغول انجام کاری کرد که تازه با آن موافقت شده بود،در سویی دیگر بلا در حال گشتن نیروگاه برای پیدا کردن ویکتور بود تا حواسش باشه نمونه های آزمایش قبلی رو منفجر نکنه و کاری نکنه نیروگاه روی سرشون خراب بشه و لرد از اینی که هست عصبانی تر بشه.
هکتور مثل یک فشفشه بین قفسه ها حرکت میکرد و مواد مورد نیازشو انتخاب میکرد.
_بذار ببینم...ممکنه موی تک شاخ نیاز داشته باشم و یکم ریشه گیاه منفجر شونده...
وقتی هکتور از بین قفسه ها بیرون میاد دیگه نمیشه صورتش رو دید و فقط ی عالمه معجون به چشم میخوره.
_مطمئنا اگه بلا این جا بود بخاطر از بین بردن کل بودجه ای که صرف معجون ها شده بهم ی کروشیو خوشگل هدیه میداد
وسایلو روی میز میذاره.
_پیش به سوی ساخت ی بمب مخرب
هکتور مواد رو باهم مخلوط میکرد و بعضی وقتا چیزهای عجیبی هم به آن ها اضافه میکرد. به نظر به اتمام کار نزدیک بود که اشتباهی یک ماده بنفش رنگ را در پاتیل خالی کرد و کل آزمایشگاه رو روی هوا فرستاد .
بلا که تا الان در حال گشتن طبقه پایین بود با صدای مهیبی که میاد تعادلشو از دست میده و روی زمین میوفته.
وقتی حالش جا میاد و مطمئن میشه میتونه به باعث و بانی این اتفاق که قطعا کسی جز هکتور نیست،یک کروشیو هدیه کنه بلند میشه و به دنبال جایی که اون صدا ازش اومد میره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک مرگخوار اسلیترینی