هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۲:۰۹:۵۹ پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹

مرگخواران

ماروولو گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۵:۰۱ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۳:۱۱:۱۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 65
آفلاین
در محفل ققنوس، صبح‌ها ساقه طلایی با چایی کمرنگ سرو می‌شد و شب‌ها سوپ پیاز. به نهار و میان وعده هم اعتقاد چندانی نداشتند. بنابراین دامبلدور که مدت‌ها بود رنگ میوه و ویتامین ندیده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد.

قطعات میوه در حلق دامبلدور فرو می‌رفت و قطعات قند در دل مروپ آب می‌شد. برای مرگخواران همه چیز غیرعادی به نظر می‌رسید اما کسی مایل نبود ایرادی به آن‌چه موجب رضایت صددرصدی مروپ از زندگی شده است، وارد کند.

- مادر شما همیشه از غذا خوردن من انقدر هیجان‌زده می‌شی؟

- البته پسرم! بالاخره هرچقدر هم بزرگ بشی و برای خودت کسی شده باشی برای من هنوز همون گوجه گیلاسی کوچولوی مامانی.

دامبلدور بدش نمی‌آمد به مرگخواران القا کند که ابهتی که برای لرد در نظرشان شکل گرفته پوشالی است همچنین ممکن بود بتواند اطلاعات مفیدی هم به دست بیاورد. بنابراین مروپ را به ادامه‌ی صحبت تشویق کرد.

- مادر من وقتی کوچولو بودم چجوری بودم؟ تصویر کوچک شده


نوار رضایت مروپ از زندگی از صددرصد عبور کرده و لبریز شد و اضافه‌ی آن به شکل اشک شوق از چشمش جاری شد. آن‌گاه با صورتی خیس شروع به داستان‌سرایی از کودک دلبندش کرد.

- فندق مامان نمی‌دونه که مامان چه شب‌هایی رو بر بالینش ...

پیش از آن که مروپ فرصت نقل چیزی از فداکاری‌های خود را پیدا کند، دامبلدور حرفش را برید.

- دستشویی کدوم طرف بود؟

او واقعا در خوردن میوه زیاده‌روی کرده بود.

- تو مطمئنی وارث بر حق جد منی؟

- می‌شه این بحثو بذاریم برای بعد از ...

- سالازار کبیر هیچ‌وقت نمی‌ر*د! *

- چی؟ یکم عفت کلام داشته باش پدربزرگ! اینا همش افسانه ...

- تو ر*دن جد بزرگت رو دیدی پسر؟

- نه! فقط لطف کنید یکم عفت کلـ...

- پس اونی که افسانه است ر*دن ایشونه.

دامبلدور هیچ وقت این‌طور قانع نشده بود.


* در این باره، گوگل کنید: رهبر کره شمالی به دست شویی نمی‌رود!



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲:۵۶ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۸:۳۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 389
آفلاین
-عزیز مامان اجازه؟ مامان سه طلسم ممنوعه رو نام ببره؟

دامبلدور لبخند مهربانی تحویل مروپ داد اما بلافاصله یادش افتاد باید وانمود کند که لرد است، برای همین با تلاش فراوان و به زور و زحمت زیاد لبخندش را محو کرد.
-بفرمایید مادر جان.
-اگر مامان سه طلسم ممنوعه رو بگه عزیز مامان به مامان نمره خوب میده؟
-نمره؟!
-میشه باقالی مامان بجای نمره بیست، بیست تا بشقاب میوه نوش جان کنه؟
-بیست تا بشقاب؟! بسیار خب مادر...اگر منفجر نشدیم حتما!

مروپ صدایش را صاف کرد تا دانشش را پیرامون طلسم های ممنوعه به رخ جهانیان بکشد.
-طلسم احضار مواد اولیه کیک یزدی، طلسم پخت فوری کیک یزدی و طلسم جدا کردن کاغذ کیک یزدی! مامانی شدم محصل نمونه؟!
-مادر؟ این کیک یزدی چه هیزم تری به شما فروخته؟

کتاب "آشپزی به سبک مروپ" را باز کرد.
-ببین عزیز مامان، خوردن کیک یزدی بخاطر ایجاد خطر ابتلا به دیابت بر اساس آموزه های مامان ممنوعه. پس هر طلسم مرتبط با کیک یزدی هم استفاده ازش خوب نیست و باید ممنوع باشه.
-صحیح!
-پس بیست تا بشقاب میوه رو بیارم هویج بستنی مامان؟




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲:۵۹ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۴۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6088
آفلاین
خلاصه:

جای روح لرد سیاه و دامبلدور عوض شده. لرد سیاه به شکل دامبلدور تو خانه گریمولده و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها. اعضای هر دو گروه کم کم دارن شک می کنن که یه چیزایی درست نیست.
دامبلدور(لرد) و محفلیا کنار دریا هستن و لرد(دامبلدور) و محفلیا تو مقرشون.

..........................

لب ساحل

-پروفسور...حالا اگه اجازه بدین یک دبه خالی برداشته و هنرهای یک محفلی غیر اصیل رو نشون بدم. بچه ها هم بیان وسط!

لرد سیاه دندان هایش را با خشم به هم فشار داد و لبخند زد. کار سختی بود... ولی انجام داد.
-امممم... یعنی قبلا هم از این لوس بازی...یعنی از این حرکات شاد انجام می دادیم؟

-البته پروفسور...شما عاشق آهنگ های بندری بودین. می گفتین خستگی یک عمر جنگیدن با سیاهی از تنتون به در بشه.

-ای تنم درسته بره زیر خاک....


خانه ریدل ها:

-یاران سیاه ما... گروه های دیگه الان دارن نقشه حمله به ما رو می ریزن و اون وقت ما در انتخاب اسم برای گروه خودمان در مانده ایم؟

مرگخواران تایید کردند: در مانده ایم!

دامبلدور وانمود کرد به فکر عمیقی فرو رفته. البته این فقط نقش بود. افکار دامبلدور هرگز زیاد عمیق نمی شد.
-خب...نظر من اینه که اسم گروهمونو بذاریم انجمن قاقنوس! و خوشحالم که کسی اعتراضی نداره. اسمیست به جا و شایسته. شبیه اسم هیچ گروه دیگه ای هم نیست. حالا می ریم سراغ قوانین. سه تا طلسم هست که به نظر من استفاده ازشون خوب نیست و باید ممنوع بشه. کسی می تونه حدس بزنه کدوما هستن؟




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۸:۴۹:۰۳ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

حسن مصطفی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۳ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۴:۲۱
از قـضــــاااا
گروه:
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 72
آفلاین
اقیانوس بی کران خلاقیت مرگخواران، دامبلدورِ لرد نما رو به فکر فرو برد. بدون شک مرگخوارانی که لرد سیاه تربیت کرده بود بویی از اتحاد نبرده بودن و حتی سر یه اسم ساده هم اتفاق نظر نداشتن و همه به فکر خودشون بودن که عنصری از وجودشون رو سوار اسم جدید گروه مرگخواران کنن. قضیه بنیادی تر از این حرفا بود.

- فرزند...د...ا..عم..چیز... یاران پلید من! من پیشنهاد میکنم از بحث انتخاب اسم بگذریم. بیاین اساسنامه فعالیت مون رو دچار تحول کنیم اول. اسم باده. میاد خودش. راستش خسته شدم از این سبک فعالیت.

مرگخواران با تعجب به اربابی که دیگه ارباب نبود نگاه می کردن و منتظر خارج شدن جمله بعدی از دهانش بودن اما در کمال تعجب چیزی جز سکوت معنوی عایدشون نشد و مجبور به اظهار فضل شدن و همهمه ای شکل گرفت.

- منم موافقم ارباب! خسته شدم از بس کروشیو زدم! از این به بعد آوادا رو هم به منوم اضافه میکنم.
- یعنی منم اجازه دارم جز ابراز علاقه، دست درازی هم کنم به کمالات؟
- هووم! مشتاقم بدونم یه "پدرام" چه مصارفی میتونه داشته باشه؟
- عاقا جان! ارباب هنوز دارن ایده میدن! دستتو بکش ببینم! عهه!
- من همیشه از بچگی آرزوم بوده تو وان حموم معجون درست کنم!
- فیس فیس! خیس خیس! میو میو!
- دوستان پدی رو دست به دست کنید به ماها هم برسه ته صفیم!
- مسواکای اورال جی دارم. زبان شور لثه شور روده شور گربه شور مرده شور داره. دونه ای فقط هزارهـــــــــــــآ!
- ارباب، من میترسم کشف حجاب کنم نتونن دوستان هضم کنن به درستی چهره منو!

روح دامبلدوری که در کالبد لرد رخنه کرده بود عذاب می کشید. دستی به ریش نداشته ش کشید و دلش برای بدن پر پشم و پیل دامبلدوری خودش تنگ شد. قطعاً باید یاران لرد سیاه رو با روش تدریجی به سمت فعالیت های مثبت ترغیب می کرد.

- دوستان خاکستری من! من توصیه میکنم از تحولات کوچیک شروع کنیم. از همین خونه. لطفاً پرده ها رو بدین کنار نور بیاد.
- روشنفکر مامان! خورشید مارو می سوزونه که اینطوری!
- نه مرگخوار عزیزم! شما اصن می دونستی خورشید پشتش به ماس؟
- باشه! ولی میتونی مامان صدام کنی دلبندم! مرگخوار اینان نه من! مرگخوار مرده خور گور به گور اون بابای گور به گور شده ته! مرگخوار هفت جد و آبادته پسر کیوی من!

ایفای نقش لرد به این سادگی ها نبود. لرد هیچگاه قادر نبود بحث خانواده رو از کار جدا کنه . همه رو همیشه درگیر جنایت هاش میکرد. روابط خانوادگی پیچ در پیچ و گره خورده مانع پیشرفت اهداف روشنی بخش دامبلدور در لباس لرد سیاه می شد. دامبلدور باید به گذشته تاریکش رجوع می کرد تا بلکه از در تاریکی بتونه مرگخواران رو به سمت در نیکی ببره. نیکی؟ عجب رویکرد آمیخته به کمالاتی! نیکی عزیز! چقدر دلش برای نیکی لک زده بود. قطعاً رجوع به دفترچه خاطراتش و فصول تاریک مربوط به همفکری با گلرت میتونست کمک کنه به این موضوع و معرفی نیکی به بقیه!


لب ساحل

محفلیون به مناسبت آغاز تابستون و جشن آب پاشونک و خصوصا به پیشنهاد لرد ولدمورت که زیر حجم ریش و پشم بدن دامبلدوری در حال خفه شدن بود، دسته جمعی لب دریا لم داده بودن و سعی داشتن تو هوای بارونی آفتاب بگیرن.

- یکی بیاد این عینکی لعن..ت...ی.. این عینک زیبای مارو تمیز کنه. بخار گرفته خیلی.

شگفت زدگی محفلی ها از رفتارهای دامبلدور دوچندان شد. رهبر اونها هیچ وقت عادت نداشت حتی یه لیوان آب از کسی بخواد. با این حال به رسم احترام یک ممد ویزلی بدو بدو از از پر و پاچه مالی پشتک میزنه بیرون و با لنگ می پره رو سینه لرد و مشغول تمیز کردن عینک دامبلدوریش میشه.

- مگه داری شیشه اسکانیا تمیز میکنی یارو؟ برو پی کارت ببینم! کرو....ش.....هوووو! چیز... اکسپلی آر موس و این چیزا!

کودک با اشاره دست لرد پرتاب میشه وسط دریا. محفلی ها تقریبا مطمئن شده بودن چیزی سر جاش نیست. دامبلدور دیگه دامبلدور سابق نبود و علیرغم کظم غیظ نسبی، خشونت در هر کلام و رفتارش موج میزد. بحث بین محفلی ها که با فاصله از لرد روی ماسه ها دراز کشیده بودن بالا گرفت.

- هیشش! میشنوه بچه ها. بیاین مثبت فکر کنیم. پروفسور با تبعات اقتصادی جرونا دست و پنجه نرم کرده اخیرا. اعصاب نداره.
- دلیل نمیشه. من و مالی هم دوازده تا از سوپر ویزلی های آکبندمون رو اخیراً فروختیم زدیم به زخم محفل.
- من خودم پاره وقت شبا مرگخوارم ولی اینقدر خشن نیستم.
- وضع خرابه. قبول. خود منو الان کرایه کردین واسه این پیک نیک! اما باید اینطوری برخورد کنم با یه کودک کار؟
- کاری نکرد که. آب بازی از راه دور بود دیگه. سخت نگیرید.
- من میگم از تابلوی سر کدو بریم هاگوارتز، فاوکس رو پیدا کنیم بیاریم جلوی پروفسور، زودتر از موعد آتیشش بزنیم زنده زنده بلکه به خودش بیاد.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۰ ۸:۵۲:۱۰
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۰ ۸:۵۵:۱۷
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۰ ۸:۵۸:۳۵



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱:۴۰ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۸:۳۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 389
آفلاین
محفلی آینده سیاه که نظرش را پرسیده بودند به زور بقیه محفلی هارا کنار زد. چند ویزلی مو قرمز را نیز زیر پا له کرد و خودش را به لرد رساند.
-اسمشو بذاریم "محفل اسمیت"! تازه می تونید نظارتشم به خودم بسپرید تا ببینید چه ها که نمی کنم. من برا این انجمن سوژه تعیین می کنم....من تو دهن اسپم می زنم!

حسن مصطفی که در همان لحظه بسیار کماندویی از سیم سرور آویزان و وارد محفل شده بود با شنیدن سخنرانی زاخاریاس "ها ها ها ووی ووی ووی" گویان ندای تکبیری سر داد.

لرد ناامیدانه نگاه به زاخاریاسی که دستش را برای سایرین تکان می داد و تاکید می کرد که متعلق به همه هست انداخت. ظاهرا باید نظر محفلی دیگری را جویا می شد یا شاید هم خودش اسمی انتخاب می کرد.

خانه ریدل ها

تام با ایده های طلایی اش وارد صحنه شد.
-ارباب اسم مرگخواران رو بذاریم"پدرام"!
-وجه تسمیه این اسم چیه پسرم...اهم...مرگخوارم؟
-نکه من خیلی به این اسم علاقمندم و اصلا وقتی می شنومش اشک شوق از چشمام جاری میشه، گفتم این اسمو روی گروه هم بذاریم که هر روز با شنیدنش از شادی شیون کنم!

ناگهان درخت میوه ای از زمین سر برآورد. شکوفه داد و شروع به میوه دادن کرد و مروپ از میان میوه هایش بیرون آمد.
-سیب زمینی مامان...مادری داری نوآور در ورود به صحنه! خواستم بگم من پیشنهاد می کنم اسم مرگخواران رو بذاریم "هووخشتره های مامان". بسیار اسم پر ابهتی هست. مگه نه مامان جان؟

خلاقیت در مرگخواران موج می زد!


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۵ ۱۷:۳۵:۵۸



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۴:۴۹ سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۴۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6088
آفلاین
-اما...ول کن!

اشک در چشمان اما حلقه زد. دامبلدور هیچوقت از سوال و جواب های او خسته نمی شد. از گیر دادن ها و پیگیری های بیش از حدش هم.
ولی صبر دامبلدور کجا و صبر نداشته لرد سیاه کجا!

اما در کمال تعجب متوجه شد که اشکش هم برای دامبلدور اهمیتی ندارد.
-پروفسور...شما...قسی القلب شدین؟

لرد قسی القلب بود...ولی فورا هر چه مهر و محبت در وجودش داشت جمع کرد و سعی کرد با نگاهی نثار اما کند.

صدای گریه اما بلند شد!
-پروفسووووور...چرا اینجوری ترسناک نگاهم می کنین؟ مگه من چیکار کردم؟

لرد متوجه شد که مهر و محبت موجود در وجودش از خیلی سال قبل مانده و کهنه شده و دیگر به درد نمی خورد.
برای آرام کردن اما پیشنهادی داد.
-ببین...الان باید اسم محفل رو عوض کنیم. نامی شیک و امروزی و لایق محفل براش برگزینیم. تو پیشنهادی نداری؟

اما اشک هایش را پاک کرد. گونه هایش گل انداخته بود.
-راستش...چرا...می تونیم اسمشو بذاریم محفلِما!...یعنی محفلی که مال ماست!

صدای اعتراض یک عدد محفلی بلند شد.
-دروغ می گه پروفسور...این اسم ترکیب محفل و اِماست...می خواد صاحب محفل بشه. بعدم سر شما رو زیر آب کنه و با تلاش شبانه روزی، ریش در بیاره و دامبلدور بشه.

لرد سیاه با علاقه به گوینده نگاه کرد. آینده سیاه و زیبایی پیش روی او بود. بهتر بود نظر او را هم می شنید.
-تو چی فرزند فعلا روشنایی...پیشنهادی داری؟




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۲:۴۸ سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۶:۱۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
محفل ققنوس:

- خب یاران روشنایی ایده ای ندارید؟

محفلی ها به فکر فرو رفتند تا به لرد دامبلدور اسم جدید پیشنهاد دهند.
- پرفسور ببخشید مزاحم فکر کردنتون میشم، اجازه هست یه سوال بپرسم؟ :yrosel:

لرد دامبلدور نگاهی به اما انداخت. جواب دادن به سوال های یک محفلی ضرری نداشت تازه می توانست با دادن جواب های مد نظر خودش طرز فکر محفلی ها را تغییر دهد.
- بله بپرس.
- پرفسور چی شد که تصمیم گرفتین اسم اینجا رو عوض کنید؟
- چون این اسم قدیمی شده و از مد افتاده.
- الان می خواین چه اسمی روی محفل بذارین؟ نام گذاری قاعده خاصی داره؟ میشه قواعدش رو به من یاد بدین؟
- قاعده خاص نه؛ ولی ما باید اسمی انتخاب کنیم که هیچ وقت قدمی نشه و همیشه پر ابهت باقی بمونه. آموزش دادن هم نمی خواد.
- یعنی دارین میگین دیگه به ققنوس اعتقاد ندارین؟
- اعتقاد...
- خودتون همیشه می گفتین خیلی ققنوس رو دوست دارین!
- چیز...
- می دونم که می دونید ققنوس نماد جاودانگیه. با این حال بازم می خواین اسم اینجا رو عوض کنید؟
- بله ما سر حرفمان هستیم.
- یعنی قرار اسم یه حیوون دیگه رو روی اینجا بذارین؟
- مگه اسم قحطه که ما بخوایم دوباره اسم یک حیوان را روی محفل بگذاریم.
- یعنی بی قاعده میشه اسم انتخاب کرد؟ یا...

گویا اما ول کن نبود.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰:۰۴ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۴:۴۷:۰۳
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 474
آفلاین
همان لحظه، خانه ی ریدل ها

مرگخواران بالای سر لرد حلقه زده بودند و به او خیره شده بودند.
- اینجا نوشته یه شُک میتونه کسی که غش کرده رو بیدار کنه!

دروئلا همین‌طور که سرش را در کتاب فرو کرده بود و با دست جلوی رابستن که قصد حمله و پرسیدن سوال داشت را می‌گرفت.
از طرفی دیگر، رودولف برای جلب نظر ساحره های خانه ی ریدل، با چهره ای دکترانه به سمت دامبل‌لرد آمد.
- اوه! فکرشو می‌کردم! تنها راهش همینه.

و قمه اش را کشید! دامبل‌لرد که تا اون لحظه فکر می‌کرد مرگخواران او را نوازش کرده یا با آرامی و ملایمت با او برخورد می‌کنند، با دیدن قمه ی رودولف ناگهان بلند شد.
- فرزن... مرگخواران ما! ما به اذن خودمان بلند شدیم! تصمیمی مهم داریم.

با این صحبت دامبل‌لرد، تمام مرگخواران در سر خود فکرهایی برای تصمیم او گرفتند.
- ارباب حتما می‌خوان بزرگترین کتابخونه ی جهان رو تاسیس کنن!
- وای خدای من کردن میشم! ارباب میخوان برای من سفینه ساختن کنن!
- ارباب می‌خوان بالاخره منو به جانشینیشون انتصاب کنن!

اما با صحبت دامبل‌لرد تمام افکار آنها ناپدید شد.
- می‌خواهیم نام اینجا را عوض کنیم، عش... یعنی ابهتش کمه. اسم پیشنهادی ای دارین؟


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ ۱۴:۳۶:۱۶

آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶:۴۲ یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۸:۳۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 389
آفلاین
خلاصه:

جای روح لرد سیاه و دامبلدور عوض شده. لرد سیاه به شکل دامبلدور تو خانه گریمولده و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها. وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.
نکته اول: حالا لرد توی محفل دنبال خوراکی برای خوردنه اما مالی میخواد شلغم سوخاری به خوردش بده!
نکته دوم: دامبلدورم غش کرده و مرگخوارا میخوان پاهاشو بالا بگیرن تا حالش خوب بشه!
* * *


محفل ققنوس:

-اینم شلغم سوخاری!

لرد نمی دانست شلغم دستپخت مالی با آن پودر سوخاری های رویش بدتر است یا شلیل سوخاری های مادرش.
گویا بین مالی و مروپ رقابت تنگاتنگی برای شکنجه تغذیه ای لرد وجود داشت!
-ما همین الان حس کردیم بی اشتها شدیم مالی جان.
-عه...چرا پروفسور؟ الان ریش های شما تو سن رشد هستن و بخاطر همین باید غذاهای مقوی میل کنید. نگاه کنید این شلغم چه رنگ و بویی داره!

لرد نگاه می کرد اما هر چه بیشتر نگاه می کرد دل و روده اش بیشتر به هم می پیچید. مطمئن بود با خوردن آن غذای مقوی در آن واحد پنج هورکراکسش نیست و نابود می شود.
-بله از چهره دل انگیز این غذا پیداست که چقدر مقوی است. اما از آنجایی که ما دامبلدوریم و همواره وقت و تلاشمان را برای محفل تلف...صرف کردیم، می خواهیم از خورد و خوراک خود گذشت کرده و به کارهای مهمتری بپردازیم.
-وای پروفسور شما چقدر از خود گذشته هستین. چقدر فداکارانه از شلغم بخاطر محفل گذشتین. شما اسوه یک انسان خوب هستین.
-بله بله در جریانیم. ما انسان بسیار شریفی هستیم. تا حالا آزارمان به یک مورچه هم نرسیده حتی!

لرد با چهره قهرمانانه اش جلوی مالی در حال مرور بیست هزار قتلی بود که در عمرش مرتکب شده بود.
-ما قصد داریم تغییر بزرگی را در راه سیاه...سفیدی در محفل اجرا کنیم.
-حتما خیلی تغییر بزرگ و شگفت انگیزیه که شما بخاطرش از غذاتون گذشتین پروفسور.
-البته...ما می خواهیم نام محفل ققنوس را تغییر دهیم. به نظرمان این نام کمی قدیمی و از مد افتاده شده است. نامی برای پیشنهاد دارید؟




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴:۵۸ پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۶:۱۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 171
آفلاین
- چه اتفاقی برای ارباب افتاد؟

مرگخواران دور دامبلدور/لرد حلقه زدند.
- ارباب فوت کردن؟
- زبونت رو گاز بگیر!
- بابا من که تو اینجا شمعی دیدن نمی کنم; پس ارباب چی رو فوت کردن شده؟
- بعدا همه چیز رو توضیح دادن می کنم.

رابستن دست بچه را محکم تر فشرد.
- حالا می شه بگین چه بلایی سر ارباب اومده؟

لینی بالای سرد دامبلدور/لرد پرواز کرد و پس از برسی نبض و وضعیت تنفسی دامبلدور/لرد گفت:
- تا اونجایی که من فهمیدم ارباب غش کردن.
- غش!؟... وای غش کردن خیلی ترس... چندشه!

هیچکس به فریادهای رکسان توجه نکرد; این رفتار برایشان کاملا عادی بود. در این هنگام دروئلا صفحه ای از کتابی که در دست داشت باز و شروع به خواندن آن کرد:

نقل قول:
غش کردن نوعی شوک است که در اثر اختلال موقت در خون رسانی، برای چند لحظه عملکرد مغز را متوقف و باعث از دست رفتن هوشیاری می شود. غش ممکن است ناگهانی یا قبل از آن علائم هشداردهنده ای چون سرگیجه، دیدن نقاط نورانی، تهوع، تعریق و رنگ پریدگی داشته باشد.


دروئلا کتاب را بست و به دیگران خیره شد.
- یعنی ارباب نقاط نورانی می دیدن؟
- حالا که ارباب غش کردن باید چی کار کنیم؟
- باید رو ارباب آب یخ بریزیم!
- ارباب از خیس شدن خوششون نمیاد!
- شاید باید از معجون به هوش بیار من به ارباب بدیم!
- عمرا!
- به نظر من، عزیز مامان به یه لیوان آب قند به همراه خرما نیاز داره; که من می رم بیارم براش.

مرگخواران دور شدن بانو مروپ را تماشا کردند.
- ولی طبق گفته این کتاب باید پاهای ارباب رو بالا ببریم.
- مطمئنی ئلا؟
- بله من کاملا به این کتاب ها اطمینان دارم.

آنها نگاهی به دامبلدور که حالا لرد شده بود کردند و چون راه حل دیگری به ذهنشان نمی رسید مجبور شدند به نوشته های کتاب اعتماد کنند.
- پس پیش به سوی بالا بردن پاهای ارباب!


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.