هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵:۲۰ جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

ایزابل مک‌دوگال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۵ یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۴۶
از حدشون که گذشتن، از روی جنازشون رد میشم...!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مدیر شبکه اجتماعی
ناظر انجمن
پیام: 171
آفلاین
درود...
من اومدم چندتا سوال بپرسم و برم.

۱. تا حالا احساس عشق رو تجربه کردی؟

۲. تو آینه‌ی نفاق انگیز چی می‌بینی؟

۳. ما الان با دوریا بلک متاهل صحبت می‌کنیم یا مجرد؟

۴. اگه نوه داری پس چرا انقدر جوونی؟

۵. با همسرت چطوری آشنا شدی؟

۶. حست نسبت به هری پاتر چیه؟


•« ʜᴇ ᴡᴀs ʜɪᴅɪɴɢ ʜɪs sᴀᴅɴᴇss, ʙᴜᴛ ɪ ᴄᴏᴜʟᴅ sᴇᴇ ʜɪs ᴛᴇᴀʀs »•
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴:۲۳ جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

ایزابل مک‌دوگال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۵ یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۴۶
از حدشون که گذشتن، از روی جنازشون رد میشم...!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مدیر شبکه اجتماعی
ناظر انجمن
پیام: 171
آفلاین
درود...
من اومدم چندتا سوال بپرسم و برم.

۱. تا حالا احساس عشق رو تجربه کردی؟

۲. تو آینه‌ی نفاق انگیز چی می‌بینی؟

۳. ما الان با دوریا بلک متاهل صحبت می‌کنیم یا مجرد؟

۴. اگه نوه داری پس چرا انقدر جوونی؟

۵. با همسرت چطوری آشنا شدی؟

۶. حست نسبت به هری پاتر چیه؟


•« ʜᴇ ᴡᴀs ʜɪᴅɪɴɢ ʜɪs sᴀᴅɴᴇss, ʙᴜᴛ ɪ ᴄᴏᴜʟᴅ sᴇᴇ ʜɪs ᴛᴇᴀʀs »•
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵:۵۰ جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

هافلپاف، محفل ققنوس

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۱:۰۸ دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۵۹:۱۲
از خلافکارا متنفرم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 210
آفلاین
پاتریشیا وارد ساختمان سنگی و تیره و تار آزکابان شد. هزاران در آهنی بزرگ و سنگین اطراف راهرویی بودند که وارد آن شده بود. نگاهی به اطرافش انداخت. شروع به گشتن دنبال جایی کرد که باید به آن می رفت. می دانست مقصدش، سلول ۴۰۲ است. اما سلول ۴۰۲ کجا بود؟
وقتی آنجا را پیدا کرد، دسته کلیدی از توی جیب ردایش درآورد و قفل سنگین در را باز کرد. بعد آن را هل داد تا باز شود. جلویش پلکان آهنی مارپیچی بود که روبه پایین می رفت. وقتی از پلکان پایین رفت، سیاه‌چالی تاریک را در مقابل خودش دید که فقط با یک مشعل روشن شده بود. در انتهای سیاه‌چال، ساحره ای را به دیوار زنجیر کرده بودند. کلفت ترین زنجیرهایی که پاتریشیا در عمرش دیده بود، دور بدنش پیچیده بودند و او را محکم سر جایش نگه می داشتند. پاتریشیا روی چهارپایه ای روبه روی او نشست و شروع کرد:
"۱- چرا مرگخوار شدی؟
۲- چه حسی نسبت به ماگل ها داری؟
۳- خوشحالی که مادربزرگ هری پاتری یا ناراحت؟
۴- چه حسی نسبت به محفلی ها داری؟ ازشون بدت می آد؟
۵- توی روزای حبست توی آزکابان، چطوری باهات رفتار می کردن؟
۶- دیوانه‌سازها چطور نگهبانی می دادن؟
۷- چی شد که توی آزکابان زندانی‌ت کردن؟
۸- خیلی به لرد سیاه وفاداری یا نه؟
۹- درباره ی بلاتریکس چه حسی داری؟
۱۰- توی خانه ی ریدل ها راحتی یا نه؟"


به پاتریشیا وينتربورن رای بدهید!
با پاتریشیا باشی، نظیر نداری!


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵:۴۶ جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

نیوت اسکمندر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۱:۴۴ یکشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۵:۵۸:۴۰ جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
از همین تریبون اعلام میکنم که اوضاع، اوضاعی نی...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 149
آفلاین
از حضور در آزکابان خوشش نمی آمد. از آدم ها متنفر بود. نه صرفا بدلیل کارهای بدشان، هر آدمی در زندگی اشتباه می کند و هر اشتباهی فرصت جبران دارد. از آدم ها متنفر بود، فقط بدلیل آدم بودنشان و آزکابان پر بود از آدم؛ هر نوع آدمی!

با اینکه حضورش در آنجا دلیل دیگری داشت، اما ازینکه در کنار مجنون گرایان بود، شور و شوق و هیجان خاصی داشت که در دیدگاه هرکس، دیوانه وار و کمی ابلهانه به نظر می رسید. اما دلیلی قانع کننده برای این رفتارش داشت. وقتی از انسان ها متنفر باشی، چه جایگزینی بهتر از موجودات جادویی؟ و مجنون گرایان یکی از خاص ترین این موجودات بودند. زیرا ناشناخته ترین ها، همیشه خاص ترین ها هستند.

محو مجنون گراهای اطرافش شده بود و ساختمانی که عاری از هرگونه رنگ روشن، حس شادی و امید بود، اهمیتی برایش نداشت. ساختمان با رنگ های سیاه و تاریک، سنگین شده بود و سنگینی اش به حدی بود که هرکس وارد آن مکان می شد، بجای آنکه هاله اش اورا حمل کند، او مجبور میشد هاله سنگینش را بدنبال خود بکشاند تا همانجا از ترس نمیرد. سلول های متعدد، تنگ و تاریک در جای جای آزکابان پراکنده شده بود و سلولی نبود که خالی از زندانی باشد.

بالاخره به اتاق ملاقات رسید و وارد آن شد. در اتاق که دیوارها و کفی سنگی با رنگ سیاه و هوایی خفه داشت، تنها چهارپایه ای بود که محل استقرار او و قفسی تنگ تر از سلول ها که جایگاه زندانی ای بود که او برای ملاقاتش آمده بود. زندانی با آنکه در غل و زنجیر بود و چهره و لباس هایی داشت که نشان می داد به ندرت در این زندان به نظافت اهمیت می دهند، ابهت و جذبه انکار ناپذیری در نگاهش نمایان بود.

معطل نکرد و برروی چهارپایه نشست و بدون برقراری ارتباط چشمی، لبخندی گذرا تحویل زندانی داد. نیوت ندید، اما زندانی هم با بی حسی تمام، دوگوشه لب خودرا به نشانه برگرداندن لبخند به او، بالا برد. از میان چمدانش، برگه هایی را بیرون آورد که بالای اولین برگه، تیتری تحت عنوان "سوالات مصاحبه زندانی: بانو دوریا بلک" نوشته بود:

1- اول بگو حست از اینکه وارد آخرین روز محبوسی ات در آزکابان میشی چیه؟

2- کسی نمیتونه سیاه یا سفید بودنتو تشخیص بده! چرا؟ ارقت به پاترها باعث این شده؟ چون ننه بزرگ هری هستی؟ یا چون دوستان و اقوام و آشنایان در جبهه سیاه اند؟ مثل سوروسی الان؟ خیانت؟

3- تنها پیرو یک شایعه مبنی بر اینکه جانور نمایی! میگن جانورنمایی؟ یا مدارک و استنادات دیگری هم هست؟

4- پیرو سوال قبل، اگر واقعا تو بودی، چرا به اون بندگان مرلین حمله کردی؟ درحالیکه میتونستی بهشون تسلط پیدا کنی و خواسته ات اجرا بشه.

5- اگر یک روز لرد ولدمورت ماموریتی بهت محول کنه، که تا ابد به سوال کسی جواب ندی! تا کی دووم میاری؟

6- آیا بیزینس ومن جادوگران، از حقه های کثیف و نامناسب برای رسیدن به قدرت استفاده کرده؟ یا با تکیه بر توانایی های خودش در تحت تاثیر قرار دادن دیگران به این مقام رسیده؟

7- اول آژدها بوده یا تخم آژدها؟

8- کسی که دوستت داره یا کسی که دوستش داری؟

9- رفتارت با حیوانات جادویی چجوریاس؟ حواست به جوابت باشه چون داری به جانور شناس بزرگی جواب میدی!

10- اگر برقک من باارزش ترین دارایی فلزیتو بدزده و همزمان لرد سیاه ازت همون چیز رو بخواد! واکنشت چیه؟ با هیجان عمل میکنی یا در کمال آرامش؟

11- .I believe in poems as I do in haunted houses.We say, someone must have died here به خونه های تسخیر شده اعتقاد داری؟ چرا؟ پس به روحم اعتقاد داری! اگ یکی بگه تو روحت واکنشت چیه؟

12- حست ازینکه یروز قراره کنار شناسه ات کلمهOLD اضافه بشه، چیه؟

13- کاری که درسته یا کاری که آسونه؟ جدا از آرمانگرایی و حرف های کلیشه ای کاری که واقعا انجام میدی رو بگو!

14- من باب اینکه معلم کلاس اولت میگفت تو خونتون دوربین دارم، به کجاها شک داشتی؟( من به کانال کولر!) آیا با عذاب وجدان و خجالت مرلینگاه نمیرفتی؟

15- چرا؟( دیدم اینو یجا پرسیدی گفتم منم ازت بپرسم ببینم واکنشت چیه! )

16- دلیل فعالیت زیادت توی تاپیک خاطرات مرگخواران چیه؟ اسکرین سیستمت روی اون روشن یا باز میشه؟

17- لرد یا اعضای خانواده ات؟

18 اگ قرار باشه یه کلمه اختراع کنی، اون کلمه چیه و معنیش چیه؟

19- معروفیت یا محبوبیت؟

20- اگه قرار باشه یه وسیله ماگلی رو بدون تغییر کاربری وارد جامعه جادوگری کنی. چیه و چرا؟

۲۱- اگه زندگیت یه کتاب بود و خودت میتونستی زبونم لال، داستان آخرشو بنویسی، از بین این دوتا کدومو انتخاب میکردی؟
"در میان دوستان و آشنایان محبوبیت و اعتبار بسیار داشت. ثروتی نیندوخت اما پهلوی علم را سوراخ کرد" یا
"با کسی ارتباطی نداشت. قدرت و ثروت بسیاری داشت و خلق های ماندگاری کرد و در ناشناس ترین وضعیت ممکن به سر برد"

۲۲- انتخابت کدومه؟
چیزی رو که دوست داری، بعد از زمانی که میخوایش، از راه درست بدستش بیاری یا بهترشو همونموقع که میخوایش، از راه نادرست بدستش بیاری؟


نیوت سوالاتشو خوند و منتظر جواب های دوریا شد...




(هلگا حافظت، سالازار نگه دارت!)


ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۵:۲۷:۵۷
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۵:۴۰:۱۷
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۷:۱۳:۱۶
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۷:۱۹:۱۹
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۷:۲۲:۲۷
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۷:۲۷:۱۹

تصویر کوچک شده

.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۲:۲۲ سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خودت یاد آوری کردی که ما بهت گفتیم چقدر سوال جواب می دی.

اومدیم همینو بپرسیم. هر جا هر سوالی باشه، می ری جواب می دی. حتی گاهی جاهایی که وظیفت نیست. دلیلش چیه؟ در دوران کودکی ازت هی سوال کردن و بهت اجازه جواب دادن ندادن؟ چرا اینقدر علاقه داری وسط سوالا باشی؟

و آیا فکر نمی کنی اینم می تونه به ایفای نقشت اضافه بشه؟ دوریا اصرار داشته باشه به هر سوالی خودش جواب بده، هر چند چرت و پرت و چرند باشه!




پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۱:۲۸:۴۴ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

کوین کارتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۴ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۲۳:۳۹ سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳
از تو قلب کسایی که دوستم دارن!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 155
آفلاین
1. چطور از «وسط زندگی» به «جنگل بایر افکار» رسیدی؟

2. اتاقت تو خونه ی ریدل ها رو توصیف کن.

3. وقتی جیمز (پسرت) رفت گریفیندور واکنشت چی بود؟ کلا به عنوان یه اسلیترینی چه حس و تصوری نسبت به گریفیندوری ها داری؟

4. در ادامه سوال بالایی وقتی جیمز وارد راه دامبلدور شد چطور؟ اسمشو از شجره نامه خط زدی؟

5. درمورد اخلاقت به عنوان یه بانوی اسلیترینی مرگخوار، توضیح بده و چند تا رازهایی که درموردت نمی دونیم رو برملا کن.

6. اگه ماموریت خاصی نداشته باشی و سرت خلوت بشه کجاها میری و چی کارا می کنی؟

7. از پدرت متنفری که به مادرت آسیب رسوند؟ چه حسی نسبت به خانوادت داری؟ رول دوئل

8. آرومی یا عجول؟ منظورم اینه که اگه یه پیام خیلی هیجان انگیز بهت بدن ذوق و شوقت رو ابراز می کنی یا متانت خودتو حفظ می کنی و در خفا خوشحالی می کنی؟

9. گفتی سلطه جو و جاه طلبی... دنبال مقام خاصی هستی؟ مثلا بخوای جای خاله بلای منو بگیری... یا مرلینی نکرده جای لرد سیاه رو؟

10. نظرت درمورد خاله بلا که هم فامیلتونه هم یجورایی رقیبت محسوب می شه، چیه؟


ویرایش شده توسط کوین کارتر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۹ ۲۱:۴۹:۲۳

...I hold them tight, never letting go
...I stand here breathing, next to those who are precious to me





تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۹:۵۲:۱۴ یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲

هافلپاف، محفل ققنوس

روندا فلدبری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۵ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۴:۰۲
از دنیا وارونه
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 184
آفلاین
-سلام دوریا. حالت چطوره.
روندا خودش هم نمی دانست آنجا چیکار می کند.
-خب شروع میکنیم:

۱- با وجود مرگخواریت حست نسبت به محفلیا چیه؟

۲-گفتی که تو سال های اول مدرسه زیاد دوستی نداشتی. برای چی؟

۳-الان شخصیت دوریا بلک دقیقا چند سالشه؟

۴- اگه یه وقتی خونه ی ریدل آتیش بگیره و نتونی آتیش رو خاموش کنی اول کی رو نجات می دی؟(به جز ولدمورت و بلاتریکس)

۵- چرا مرگخواریت رو به محفلی بودن ترجیح دادی؟

۶- خوراکی موردعلاقت چیه؟

۷- خط قرمزت چیه؟

۸- استعداد یا توانایی خاصی داری؟ چیه؟

۹- چرا با یه پاتر ازدواج کردی؟

۱۰- از اینکه مادربزرگ هری پاتری چه حسی داری؟




پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱:۲۰ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲

اسلیترین

اسکارلت لیشام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۳ شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۴۷:۲۱
از میان ورق های کتاب
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 47
آفلاین
درود و سلام!
من؟ بازجویی؟ شکنجه؟ نه بابا این حرفا چیه؟ (میخ ها را به طرفی پرت میکند)

دوریا، تکرار غریبانه‌ی روز هایت در آزکابان چگونه گذشت؟

۱_ چرا این گرگه کنارته، ماجرای خاصی داره یا چی؟ کی باهم آشنا شدین؟

۲_ شخصیتت یعنی دوریا بلک رو چجوری توصیف میکنی؟

۳_ با اذیتای ما، حست نسبت به حملات مکرر شخص شخیص من به پیویت چیه؟

۴_ از دوران قدیم تا کنون در سایت فعالیت داری، آیا تا به حال احساس پیشکسوت بودن و کهنسالی بهت دست داده؟

۵_ اگه قرار بود یه بخشی از هری پاتر رو بنویسی، چه چیزی بهش اضافه یا حذف میکردی؟

۶_ چیزایی که خوشحال/ناراحتت میکنن؟

۷_ چرا اسلیترین؟ فقط مثل بقیه بلک‌ها یا دلیل خاصی داشت؟

۸_ چرا به ارتش تاریکی پیوستی؟

شما را به سالازار می‌سپارم



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۴:۰۶ جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲

ریونکلاو

بردلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۹:۳۹ شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۸:۵۰
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 78
آفلاین
با سلام به مهمان محترم، دوریا بلک و با تشکر از وزیر، لادیسلاو ژاموزسلی


و اما...

قایق مستهلک و قدیمی، با نیروی جادویی، سرنشین تنهایش را به سمت جزیره میبرد. بالاخره به مقصد رسید و به تکه سنگ های کنار جزیره برخورد کرد و آرام گرفت. شب تاریکی بود اما آرام نبود. موج های خروشان، با بی قراری خود را به مرز سنگی جزیره می زدند.

مرد تنها از قایق پا به خشکی گذاشت، ردایش را تکاند و به سمت دروازه ورودی فوق العاده بلند مرتبه آزکابان حرکت کرد. به دروازه اصلی که رسید بویی ناخوشایند مشامش را پر کرد. بویی که ناآشنا نبود. سال ها پیش از این، با آن ها آشنایی داشت. منفورترین موجودات کره آبی، دمنتورها. سیاه پوشان بی احساس. پراکندگان غم، یاس و نااُمیدی و بلعنده های خوشی، شادی و اُمید. کمی این پا و آن پا کرد و حتی به پشت سرش و راه خروجی جزیره نیز نگاه انداخت اما دیگر راهی بود که آمده بود، تعلل جایز نبود.

...

در خشک سلول تاریک باز شد و مرد پا به درون آن گذاشت. چوبدستیش را درآورد و زیر لب زمزمه کرد: "لوموس"، اما در کمال تعجب هنوز فضا تاریک بود. یعنی میشد؟ یعنی تاریکی به قدری عمیق بود که نور را در نطفه خفه میکرد؟ ناگهان فکری به ذهنش رسید. دست در جیبش کرد و چیزی را درآورد که از زمان عضویت در تیم کوییدیچ ریونکلاو در هاگوارتز، تا همین حالا همیشه همراهش بود. اسنیچ طلایی در میان انگشتان بردلی بال بال زد و نور طلایی آن سلول را روشن کرد.

در فضای تاریک آن جا روی یک صندلی، ساحره ای غل و زنجیر شده بود! بردلی روبرویش نشست و سوالاتی پرسید:

1- چه آواتار خفنی! خودت درستش کردی؟
2- کایوتی! چه اسم خفنی! حالا چرا کایوتی؟
3- با توجه به معرفی شخصیت، چه عحیب! بیزینس و تجارت؟ میشه بیشتر توضیح بدی. اسم شرکت ها رو هم بگو.
4- چقدر پارادوکس و تناقض! چرا جاسوس دوجانبه؟
5- غم دل با کدام غار؟ در کدام منطقه جغرافیایی؟ مخاطب خاص داره آیا؟ شاید یک کایوتی نر؟!
6- چه شعر پر مایه ای: Light is easy to love-Show me your darkness. کایوتی تبلور نیمه تاریک توئه؟
7- تبحر در انواع وردها را از که آموختی؟
8- در ساعت ۱۱:۵۵ روز ۱۳۹۴/۵/۲۹چه شد که به جادوگران پیوستی؟



تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۰:۲۷:۴۶ سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۲۴:۲۵
از برای چه؟
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 579
آفلاین
بسمه تعالی





سالوت و هزاران سالوت بر جادوپیشگان این عرصه. نوبه‌ای دیگر بر این وعده‌سرای رجوع نمودیم با معجون دنگ‌پزی دگر و معجون ‌خواری دگر... معجون خواری تیره، غریب، به بازی گیرنده احساسات جامعه فاضله سِحریه، گرگ‌باز و از اتهام واردکنندگان ثابت بر معجونگان. شاید در حوالی یاء!

تصویر کوچک شده




توضیحات دنگ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت 18 اسفند 1402 هستش.




پرسان پرسان و لرزان لرزان،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.


ویرایش شده توسط لاديسلاو زاموژسلی در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۲۴ ۰:۴۰:۲۴

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.