هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۱۴:۴۰ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۷

وینسنت کراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
مرگخواران سریع به اتاق ابزار مراجعه کردند.

-بگردین...بگردین...بگردین...
-چوب دستی از دور خارج شده...لوازم یدکی جارو...یکی دو محفلی نیمه جون برای شکنجه...کلنگ...کلنگ...کلنگ...کلنگ کدومه؟
-من یه تصویر ذهنی مبهم ازش دارم...ولی هر کاری میکنم واضح نمیشه.

واقعیت این بود که مرگخواران با ابزاری به نام کلنگ آشنا نبودند؛ برای همین تصمیم گرفتند از منطقی ترین راه مشکلشان را حل کنند!
-ریونیا...سریع ذهنتونو به کار بندازین.


مرگخواران ریون کلاوی همچون ای کیو سان هایی سرگرم فکر کردن شدند.
-خب...بذارین ساده تر فکر کنیم. ما دنبال چیزی میگردیم که باهاش بشه دیوار رو فرو ریخت. هر وسیله ای که ظاهرا این قابلیت رو داشته باشه کلنگه! روبان رو هم از موهای یکی از ساحره ها باز میکنیم. مثلا کراب...الان بگردین ببینین کدوم وسیله ممکنه به درد دیوار خراب کردن بخوره. همونو میبریم برای ارباب.


فکر بسیار خوبی بود و مورد پسند واقع شد!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲:۳۷ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۷:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6265
آفلاین
خلاصه:

خانه شماره 12 گریمولد، در اثر معجون پراکنی هکتور پرواز می کنه و میاد می شینه رو سر خانه ریدل ها. هر دو خونه با هم فرو می ریزن و محفلیا و مرگخوارا بی خانمان می شن. تصمیم می گیرن خونه هاشونو از اول بسازن.
قرار می شه اول خانه ریدل ها ساخته بشه و بعد مقر محفل.
لرد و مرگخوارا خانه ریدل ها رو خیلی بزرگتر و مجهز تر از چیزی که بود توصیف می کنن. ولی برای محفلیا یه چادر می زنن.
الان مشکل مرگخوارا تابلوی مادر دامبلدوره که تو تمام اتاق های خانه ریدل ها نصب شده و به هیچ عنوان کنده نمی شه و عشق پراکنی می کنه.

...............

-یاران ما...به نظر ما این تابلویی که بیشتر از بقیه حرف می زنه، تابلوی مادره! یعنی اصلیه. بقیه به این وصلن. دیوار را به روش مشنگی فرو بریزید!

بالاخره لرد سیاه ایده ای داده بود.

-ارباب ایده ایست بس عالی!
-کامل و بدون نقص...
-فوق العاده همچون شما!
-ولی دیواری که با هیچ طلسمی آخ نگفت، ممکنه با کلنگ فرو بریزه؟
-و این دیوار اصلی خونه اس. اگه خرابش کنیم کل خونه می ریزه رو سرمون و باید بریم تو چادر اون پیازیا زندگی کنیم.
-به نظر من که ایده زیاد هم خوب...

جمله دورا ناقص ماند...برای این که یک جفت چشم سرخ رنگ از فاصله چند سانتی متری به چشمانش خیره شده بودند.
-گلوله ات کرده و از همین پنجره به شکل یک پرتاب هفت امتیازی-به احترام هورکراکس هایمان- به چادر خصوصی دامبلدور پرت می کنیم ها...از ایده ما ایراد می گیری؟

-نمی گیرم ارباب!

-یکی کلنگ بیاره...خودمان فرو ریزش دیوار را افتتاح خواهیم کرد. به دسته کلنگ روبان هم ببندین ما خوشمون بیاد.




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۰:۵۹ شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۹:۵۸
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 669
آفلاین
مرگخواران مجبور به پيدا كردن چاره اى بودند.
تحمل قاب عكس مادر دامبلدور بر روى ديوار، واقعا صبر مرلين را مى طلبيد.

-رودولف!
-نه مرسى. صرف شده!

رودولف كه هنوز خشكى حاصل از طلسمش كامل رفع نشده بود، خود را سمت لرد كشيد و پشت ايشان پناه گرفت.
اما لرد همان لحظه روى صندلى جلوس فرموده و رودولف مجدادا با بلاتريكس چشم تو چشم شد.

-اين ادا ها چيه؟ پاشو با قمه ات بيا اينجا ببينم!
-اين همه خشونت اصلا به چشماى خوشگلت نمياد فرزندم. با عشق و محبت با همسرت صحبت كن! قربون صدقه اش برو... پايه هاى عشقت رو...

صداى مادر دامبلدور، توسط طلسم بلاتريكس قطع شد.

-اومدي رودولف؟!

رودولف كه تعلل بيشتر را جايز نميديد، قمه به دست به سمت بلاتريكس رفت.
-بِكنم؟
-بِكن!

رودولف قمه را پشت قاب فرو كرد... يعنى قصد داشت كه فرو كند، لاكن قاب، غير قابل نفوذ بود.

مرگخواران بايد راه ديگرى براى كندن قاب عكس از ديوار پيدا مى كردند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۹:۵۳
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1233
آفلاین
لرد به بلاتریکس دستور داد که طلسم مرگی به سمت تابلو بفرستد، ولی مادر دامبلدور سالها پیش مُرده بود و طلسم مرگ بر روی تابلوی او تاثیری نداشت...به همین خاطر لرد به بلاترکیس دستور تا طلسم شکنجه ای سمت رودولف بفرستد!
رز، رو به لرد گفت:
_ارباب...گفتم که هیچیش نمیشه...همه طلسما رو روش امتحان کردیم...فایده ای نداره!
_عشششششششششششششششق...عششششششششششششششق!
_
_
_
_
_
_
_باید با دامبلدور صحبتی کنیم!

دو دقیقه بعد، چادر محفل ققنوس!

دامبلدور که به دلیل ضیق مکان، جلوی چادر نشسته و آتشی روشن کرده بود، لرد و یارانش را دید که به سمت او می آمد!
_تام...ما حمله به محفل رو توی هاگوارتز تحمل نمیکنیم!
_اولا اینجا هاگوارتز نیست، دوما به قصد حمله نیومدیم!
_پس اومدی به ما سر بزنی...مالی، یکم آب به سوپ پیازت ببند، مهمون داریم!
_آلبوس چرا عکس مادرت توی جای جای خونه ما هست؟
_سالها عکس مادر سیروس در مقر ما بوده تام و به هیچ وجه کنده نمیشد...حالا هم ما گفتیم که این محبت رو جبران کنیم و من عکس ننه ام رو دادم بهت که هیچجوره کنده نمیشه!

لرد واقعا دلش میخواست که خرخره دامبلدور را بجُود! لاکن اربابیت و وقار دست و پایش را بسته بود!
به همین خاطر لرد به مرگخواران دستور داد که به سمت خانه ریدل برگردند!

دو دقیقه بعد،خانه جدید ریدل!

همینکه لرد و مرگخواران وارد خانه شدند، مادر دامبلدور در درون تابلویش دستانش را باز کرد و گفت:
_به خونه خودتون خوش اومدین فرزندان عشقولی!
_ارباب...ما واقعا داره حالمون بد میشه!
_نگران نباشین یاران ما...برای این امر تمهیدی اندیشیدیم!

مرگخواران خوشحال شدند و منتظر ادامه جمله اربابشان ماندند...اما لرد جمله ای نگفت...
_آمممم...چیزه..ارباب؟تمهیدی که انددیشیدین رو نمیگین!
_من باید بگم؟شما باید تمهیدی که ما اندیشیدیم رو بگین!


مرگخواران ساکت شدند...آنها باید به سرعت و قبل از آنکه در نیروی عشق تابلوی مادر دامبلدور غرق شوند، تهمید لرد را به زبان می آوردند!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۰:۲۳ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
مادر دامبلدور که درون تابلوی مقابل مرگخواران جا خوش کرده بود، هر از چند گاهی رو به یکی از مرگخواران مینمود و او را به راه راست فرا میخواند. و این بار نوبت رودولف بود.
_ من پاکی و خلوص رو در تو میبینم... تو را به رهایی از تاریکی ها فرا میخوانم فرزندم... به آغوش ما بیا!

برای رودولف تنها جنسیت اهمیت داشت. سن و سال ، شکل و قیافه و حتی واقعی بودن یا تابلو بودن هیچ کدام اهمیتی نداشتند. بنابراین با رویی گشاده به سمت تابلوی مادر دامبلدور شتافت.
_ اِی به چشـــــم! دارم میام!

رودولف در حال شتافتن بود که بر اثر اصابت طلسم بلاتریکس، سر جای خود خشک گردید.
_ تو خجالت نمیکشی رودولف؟ آخه به تو هم میگن مرد؟

متاسفانه رودولف خشک شده بود و قادر به ابراز خجالت خود نبود.
_

مادر دامبلدور برای اولین بار بعد از ورود لرد به خانه، بلاخره متوجه وی گردید.
_ به به! چه مرد جوان با صلابتی... به مسکن مهر خوش آمدی فرزند!

لرد در حالیکه با نفرت به تابلوی رو به رویش نگاه می کرد، گفت :
_ از مسکن مهر ِ ما... نه... یعنی ... از خونه زندگی ما برو بیرون پیرزنِ زشتِ بدترکیب!

مادر دامبلدور توجهی به توهین های لرد نداشت و با علاقه خاصی به لرد خیره شده بود.
_ مرد جوان من هاله نوری رو دور سر تو می بینم... بله... بله به وضوح دارم می بینم... تو از سفیدترین جادوگران تاریخ خواهی شد... عشق خواهی ورزید و عشق ورزی را به همگان نشان خواهی داد... و من راه روشنایی را به تو نشان خواهم داد فرزند!

لرد با عصبانیت چوب دستی اش را به سمت تابلو گرفت.
_ پیرزن گستاخ! الان واضحا کچلی مارو مسخره کردی؟ این بازتاب نور روی سر ماست عجوزه! نه هاله نور!

مرگخواران با ترس و وحشت منتظر عکس العمل بعدی لرد بودند.


?Why so serious


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲۰:۰۲ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۰:۲۶:۵۶ چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 247
آفلاین
نجینی که کمی تب داشت و حال نداشت، سرش را از کنار صورت لردسیاه کج کرد و نگاهی به اخمِ پاپای عزیزش انداخت. از اخم لرد اخمی بر صورت نجینی نقش بست، سپس از شانه‌های لرد پایین خزید. از لابه‌لای جمعیت انبوه و سیاهِ مرگخواران که با فاصله‌ی احترام‌آمیزی کنار لرد ایستاده بودند، خزید و روی دیوار رفت، و دور تابلو حلقه زد و سعی کرد تابلو را از روی دیوار جدا کند:

تصویر کوچک شده


اما تابلوی مسخره انگار جداشدنی نبود.

نگاه بیتفاوتی به جمعیت کرد، و نگاهش روی لرد ثابت ماند. با اشاره‌ی لرد شال‌گردن‌ش را دور گلوی‌ش سفت کرد، ضربه‌ای با دُم‌ش به چشم تصویر مادر دامبلدور فرو کرد، و از دیوار خزید و به شانه‌های لرد برگشت.


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴ یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۷:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6265
آفلاین
خلاصه:

خانه شماره 12 گریمولد، در اثر معجون پراکنی هکتور پرواز می کنه و میاد می شینه رو سر خانه ریدل ها. هر دو خونه با هم فرو می ریزن و محفلیا و مرگخوارا بی خانمان می شن. تصمیم می گیرن خونه هاشونو از اول بسازن.
قرار می شه اول خانه ریدل ها ساخته بشه و بعد مقر محفل.
لرد و مرگخوارا خانه ریدل ها رو خیلی بزرگتر و مجهز تر از چیزی که بود توصیف می کنن. محفلی ها هم وسوسه می شن همین کارو انجام بدن.

................

فیش...فیش...فیش...ویوووووو


محفلی ای که در پست قبل داشت بلبل زبانی می کرد، با شنیدن این صداهای نامعلوم دور و برش را نگاه کرد که منبع صدا را کشف کند...

ولی منبع صدا زود تر او را کشف کرد!

دامبلدور ریشش را سه بار دور سرش چرخانده و سپس همچون کمندی به طرف محفلی پرتاب، و او را به دام انداخته بود و حالا داشت روی زمین به طرف خودش می کشید.

-پروفسور...شما منو شکار کردین. حقمه که خورده بشم.

محفلی فداکار، آماده مرگ بود که دامبلدو ریشش را از دور او باز کرد.
-شکلک شیطانی فرزندم؟...دروغ فرزندم؟...این بود چیزی که از من آموختی؟ ما برای اینا داریم می جنگیم؟


هفت روز بعد


قصری بزرگ و مجهز در محل قبلی خانه ریدل ها بنا شده بود. محفلی ها افرادی کاری بودند!
لرد سیاه با خوشحالی به قصر جدیدش نگاه کرد.
-بد نیست...ما رضایت نسبی داریم. شما هم از خونه تون راضی هستین؟

دامبلدور نگاه پدرانه ای به چادر محقری که در فاصله ای نه چندان دور، زده شده بود انداخت. دامبلدور حتی نسبت به چادر هم احساس پدری می کرد. او باید از چادر محافظت می کرد. چادر جز او کسی را نداشت. باید برایش وصیت می کرد و چیزی بی معنی و به درد نخور به ارث می گذاشت. او چادر برگزیده بود.
-بله تام. خیلی خوبه. فرزندان تاریکی خیلی زحمت کشیدن. همین که سر پناهی داشته باشیم کافیه. نیروی عشق ما رو سیر و گرم نگه...کجا رفتی تام؟ وسط حرف من پیرمرد چرا می ذاری می ری!

لرد سیاه وارد خانه شده بود و در را پشت سرش بسته بود!

-این چیه دقیقا؟

لرد اخم هایش را در هم کشیده بود و به دیوار روبرویش خیره شده بود. رز با احتیاط به او نزدیک شد.
-هر چی که هست، تو همه اتاق ها نصب شده ارباب...کنده هم نمی شه. امتحانش کردیم. چقدرم زشته!

تصویر مادر دامبلدور، از داخل چارچوبی سفید رنگ به مرگخواران لبخند می زد.
-عشق بورزین فرزندانم...عشق...




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

پنه‌لوپه کلیرواترold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
از مرگ خوشم نمی آد، ولی ازش نمی ترسم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 104
آفلاین
رودولف نفس عمیقی کشید و جلو رفت :
- خیلی خب ، خودت خواستی.
من یه اتاق تو طبقه ی هفتم داشتم که مشرف به خوابگاه. . .
- ما که خوابگاه نداریم!
- چرا داریم!
- نه رودی به خدا نداریم !

در همین حین که گیبن ، بلی گیبن بود. گیبن و رودولف با هم مشغول بحث بودند مرگخواران به خود آمده و مثل موج مکزیکی ریختند رو دامبلدور.
- من یه اتاق با کلی مسلسل داشتم.
- منم یه اتاق پر از کراوات داشتم از همه رنگ. . .
- خفه شو.
- تو خفه شو .
- من یه اتاق داشتم. . .
- اتاق من . . .
- برین کنار نوبت منه. . .

لحظه ای بعد مرگخوارا:
دامبلدور:
محفلی ها:

در همین حین یکی از ویزلی های نامعلوم ، مرلین زیادشان کند حافظم یاری نمی کند که بود، ولی در هر حال به بغل دستی زد و گفت:
- اینا چرا این جوری ان؟
- چه می دونم! راستی یادت باشه محفل چند طبقه بود؟
- یک...
- معلومه که نه ، محفل هفتاد و شیش طبقه بود. یادت نیس ؟
- نه!
- ولی من یادمه.


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۱۸:۴۳ چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
_خیلی خب تام، حالا یه کلیات از خونتون به ما بده تا ببینیم چطور باید بازسازیش کنیم.
_خب، خونه‌ی ریدل هفت طبقه داشت که....
_ارباب خونه ما که فقط دو‌ طب...
_ساکت هک! داریم به دامبلدور کلیات میگیم.
_چشم ارباب.
_بله! داشتیم می‌گفتیم. هفت طبقه داشت و یه گلخانه تاریک خیلی بزرگ مجهز به آبرسانی قطره...
_گلخونه آبرسانی قطره ای داشت بعد تو با آبکش به من آب می‌دادی! خیلی ظالمی آرسینوس.
_رز! داریم حرف می‌زنیم. بله...همون‌طور که گفتیم یه استخر کامل هم توی زیر زمین...
_ارباب ما که زیرزمینمون انباری بود.
_لینی! توی صحبت ما نپر! بعدشم زیر زیرزمین استخر داشتیم. شما ندیده بودید. خیلی خب. اصلا تا همین جاش مشکلی نداری دامبلدور؟
_نه تام. من به تو اعتماد کامل دارم. ما. فرزندان روشنایی خونه شما رو بازسازی میکنیم. شما هم با فرزندان تارکیت خونه مارو!
_باشه. قبول میکنیم دامبلدور! بعد از شما نوبت ما میشه.
_خیلی خوب تام. فقط وضعیت اتاق مرگخوارها چطور هست؟
_ارباب ارباب. ما یه آزمایشگاه جای اتاق خواب داشتیم.
_ارباب اتاق منم طبقه هفتم مشرف به خوابگاه ساحره ها بود.
_ارباب منم یه اتاق پر از کراوات داشتم.
دامبلدور کمی فکر کرد. سپس به این نتیجه رسید که به مرگخوار ها هم اعتماد کامل دارد.
_خیلی خب فرزندان تاریکی. منو تام اینجا میشینیم. هر کدوم بیاید بگید اتاقتون چطور بود تا براش همونطور بازسازی کنیم!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
پیام زده شده در: ۲:۰۵ جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶

سوروس اسنیپold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۳ شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۲ سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷
از ما به شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 67
آفلاین
- اووووووه! چه در رفتن!

یکی از محفلی ها با دیدن مرگخوار های خشتک دریده ی سر به بیابان گذاشته، این را گفت و زد زیر خنده. لرد نگاهی از سر تاسف به مرگخوارانش انداخت و سرش را به نشانه ی نا امیدی تکان داد و زیر لب گفت:
- حالا که بهشون احتیاج داریم، همشون غیبشون می زنه. مرگخواری هم نمونده که با علامت روی ساعدش، اونا رو برگردونیم... هی! تو! بیا اینجا.

سیاهی لشگر مورد خطاب لرد سیاه از اینکه توسط لرد صدا شده بود، اول کمی به خود لرزید و خود را باخت. نتوانست حتی در نیمه اول کاری از پیش ببرد، ولی بعد از تلاش ها و ضد حمله های فراوان در نیمه دوم، بالاخره توانست با خودش مساوی کرده و بفهمد که چند چند است. بعد از اینکه به نتیجه رسید، به سمت لرد سیاه حرکت کرد.

- دستتو دراز کن! باید روش علامت شوم رو بکشیم و اونا رو بگردونیم!

لرد این را گفت و بدون اینکه منتظر حرکتی از سیاهی لشگر بشود، چوبدستی اش را تکان داد و علامت شوم بر روی ساعد او ظاهر شد. دستش را روی علامت شوم گذاشت و مرگخواران که فاصله چندانی با افق نداشتند و یواش یواش می خواستند در آن محو شوند، با سوزش دست هایشان از اینکه نقشه ی فرارشان بی فرجام مانده بود، نا امید شدند و با افسردگی و مشکلات روحی روانی دیگر، به سمت خانه ریدل ها، یا حداقل چیزی که قبلا به آنجا خانه ریدل ها گفته میشد، برگشتند. با اینکه آن ها در حال برگشتن به آن سمت بودند، ولی چون شکست های روحی، روانی و عشقی زیادی را تحمل کرده بودند، به آرامی و سکندری خوران در حرکت بودند.

چندین ساعت بعد:

- بالاخره تشریف فرما شدین!
- ارباب! ارباب! من اول شدم!

لرد چشم غره ای به هکتور رفت و سپس وسعت چشم غره اش را بیشتر کرد و به تمام مرگخوار هایی که او را در برابر محفلی ها تنها گذاشته بودند، چشم غره رفت. مرگخواران از شدت بار سنگین نگاه های اربابشان کمر خم کرده بودند و نمی توانستند حتی چند لحظه سرشان را بالا بگیرند تا شاید با نگاه های معصومانه ی مرگخوارانه شان، بتوانند خود را از این مهلکه نجات دهند. لرد همچنان در حال نگاه کردن مرگخواران بود که صدای دامبلدور حواسش را پرت کرد.
- یه پیشنهاد واست دارم تام!
- چه پیشنهادی پیرمرد؟
- ببین! هم ما خونه خراب شدیم و هم شما. نظرت چیه که به همدیگه کمک کنیم تا خونه هامون رو با عشق و محبت بسازیم و در طول این کار، به همدیگه بیشتر عشق و علاقه نشون بدیم و شاید مرلین رو چی دیدی، از تسترال شیطون اومدی پایین و بالاخره همه چی به خوبی و خوشی تموم شد!

لرد مکثی کرد. با گفتن این حرف دامبلدور، نقشه ای به ذهنش خطور کرده بود. با لبخندی مصنوعی گفت:
- به یه شرط!
- من حاضرم هر شرطی رو که باعث افزایش مهر و محبت بینمون بشه رو قبول کنم فرزندم!
- اول شما کمک می کنین تا خانه ریدل ها رو بازسازی کنیم و بعدش ما... یعنی مرگخوارهامون کمک می کنن تا خونه شما درست بشه!
- چه فکر جذاب و عاشقانه ای. قبوله تام!
-


Always







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.