هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۹ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
سلام و درود.

میشه منم درخواست نقد داشته باشم ازتون ارباب؟

در کنارش یک سوال هم داشتم...
نمیدونم شاید چون من تازه وارد جو سوژه ها شدم اینجوری هستم ولی چرا بعضی اوقات بعضی سوژه هارو هرکاری میکنم نمی تونم ادامه بدم؟!
آیا ایراد از منه ؟
آیا ایراد از سوژه است؟
آیا من زیادی عجول هستم؟
چرا ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا من نتونم بعضی جاها پست بزنم؟




?Why so serious


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۷:۲۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
سلام.

منم نقد می‌خوام.
می‌شه لطفا این پست منم نقد بفرمایید؟


+ تو این پست فاز دخالت نویسنده منو گرفته بود، ولی هی زدم تو گوشش. مثلا تهش می‌خواستم بنویسم و بوق بر هر آنکه تصور می‌کنه لینی موفق نخواهد شد.
دقیقا با همون شکلک.
اولین خط بعد از دیالوگ اول هم که به نظر میاد وضعیت مشابهی داره.

++ همیشه وقتی چند نفر پشت سر هم دیالوگ می‌گن، دوبار اینتر می‌زنم بعد از پاراگراف، و بعد شروع می‌کنم به نوشتن دیالوگا. اصن دستم نمی‌ره یه اینتر بزنم. عیبی داره؟ حتی با وجود اینکه توصیفات قبل از پاراگراف مختص به همون افراده؟


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۹ ۲۰:۵۱:۰۳
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۹ ۲۰:۵۴:۲۶



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۴ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۵:۲۷
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 154
آفلاین
سلام, بعد مدت ها دوباره پس زدم. اگه میشه نقد کنید.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۱:۲۳:۴۷ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
بررسى پست شماره ٤٥٧، باشگاه دوئل، شما ايچيكاوا:

نقل قول:
_نجینی! قراره ما میگو و ماهی و نهایتا کوسه بود. اونقدر نزدیک نشو. اون نهنگه. معده تو اون همه گنجایش نداره. نمیتونی بخوریش!


خوب بود اين ديالوگ.

اصولا فلش بك جايى قابل قبوله كه ارزش جدا شدن خواننده از داستان رو داشته باشه. و به نظر من، اينجا به جا بود. مشخص شد كه لرد اونجا چيكار ميكنه.
به نظرم فلش بك توضيح بيشتر نميخواست. كوتاه بود و روشن.

نقل قول:
لرد یک نگاه "چغندر تو مخ لک‌لکی که تو رو بجای فرزند برامون فرستاد"حواله نجینی کرد.
_اهم! خب...ما برای اهداف سیاه و پلیدمون اینجا هستیم. الان یادمون اومد. ولی شما، تو چرا اینجایی؟
_من که...پدر ژپتو هم محله‌ایمون بود ازم خواست بیام دنبال پینوکیو. چون من خیلی جادوگر توانمندیم و دنبال استعدادم هستم و شاید استعدادم پیدا کردن باشه اومدم.
_خب؟ پینوکیو هم اینجاست؟
_نه! نهنگو اشتباه اومدم.


نهنگ رو اشتباه اومدم! خيلى خوب بود.
شما طنز ديالوگ ها خوب بود. كم نبود، زياده روي هم نبود. به اندازه و كافي بود.

نقل قول:
مرگخوران/حین انجام خفن ترین شیوه ممکن برای نجات ارباب
_اممممم...رودولف! مطمئنی این راه درسته؟ طبق نقشه، ما الان تو پیچ لوزالمعده باید باشیم نه سر کبد! ۳۵ بار قبلی هم دقیقا از همین جا رد شدیم.


مرگخوران/حین انجام خفن ترین شیوه ممکن برای نجات ارباب

_اممممم...رودولف! مطمئنی این راه درسته؟ طبق نقشه، ما الان تو پیچ لوزالمعده باید باشیم نه سر کبد! ۳۵ بار قبلی هم دقیقا از همین جا رد شدیم.


بين تيتر و ادامه پست يه فاصله بزنيد كه جدا شن.
اما طول پستتون زياد نبود. ميتونستين به جاي تيتر زدن، توصيف كنيد.

شما، "ارباب" لقبيه كه مرگخوارا لرد رو باهاش خطاب ميكنن. نويسنده پست بايد بي طرف بنويسه. استفاده از لقب هايي كه نشون دهنده جبهه ما، يا علاقمون به شخص خاصيه بسيار توجه خواننده رو جلب ميكنه و اين خوب نيست.

نقل قول:
توضیح: شما توسط جانوری(هر چی که مایل باشین) بلعیده می شین. توضیح بدین که چرا و چطوری بلعیده شدین...تو شکم جانور چیکار کردین...و بعدش چی شد.

خب... معلومه چرا و چطوري بلعيده شدين. البته شما نه، لرد معلومه. معلومه تو شكم نهنگ چيكار كردين... ولى بعدش معلوم نيست چى شد.

مرگخوارا اومدن تو شكم نهنگ و گم شدن. پست رو جوري تموم كردين كه انگار پست يكى مونده به آخر يه سوژه ادامه داره. كمى با عجله تموم شد.
البته اين مشكليه كه اغلب تو پست هاي طولاني باهاش رو به رو ميشيم. به آخرش كه ميرسيم، خسته شديم و كمي بي حوصله مينويسيم.
بهتر اينجور مواقع اگه حس كردين كه داريد با عجله مينويسيد، كمي به خودتون زمان بديد و استراحت كنيد و دوباره شروع كنيد.

موفق باشيد.
.....................................

بررسى پست شماره ١٤٨، افسانه جان جانان، پنه لوپه كليرواتر:

خب پنه لوپه. بياين يه نگاه به نقد قبلي بندازيم ببينيم چي به چي بوده.

نقل قول:
١-شكل ظاهري پستتون به خوبي كنترل شده بود.
٢-سوژه هارو تا جاي ممكن جلو نبريد و بهشون مسير نديد...حداقل فعلا.
٣-لحن پستتون رو ثابت و يكنواخت نگه داريد.

خب... شكل ظاهرى پست كه خوبه.
راجع به مورد دوم بايد صحبت كنيم.
و لحن پست هم كنترل شده بود و اين هم خوبه.

نقل قول:
رودولف نفس عمیقی کشید .
- پرنسس ، خواهشا یکم به من وقت بدین . دو روزه می دمش!
- فیس ، مگه پاپا بازیچه ی دست توئه مردک ؟ پول پاپا رو بده!

توجهتون به شخصيت ها خوب بود. نجينى پستتون هم خوب و مطابق ايفاى ايشون بود.

يه نكته اي وجود داره و اون اينكه طنزنوشتن به هر شکل و به هر قیمتی خوب نیست. خیلی چیزا هست که نوشتنش ممکنه عده محدودی رو بخندونه...ولی کیفیت نوشته رو پایین میارن. باید مواظب اینا بود.

نقل قول:
رودولف نگاهی به دور و بر انداخت . سپس خم شد و در گوش بانو نجینی به آرامی گفت:

بانو نجينى، يه لقب مشخص و مستقيم از طرف مرگخواراس. لقب هایی که جبهه ها یا میزان علاقه به شخصیت ها رو تعیین می کنن، موقع خوندن خیلی جلب توجه می کنن. گاهى و در بعضي از سبك ها قابل قبوله. مثلا موقع خاطرات نوشتن كه داريد اول شخص مينويسيد. ولی این سبک، سبکیه که نویسنده باید خنثی باشه. بی طرف به نظر برسه. حداقل مستقیم نظرشو نگه. مثلا منِ مرگخوار تو توصيفاتم نمينويسم ارباب يا دامبل. موقع نوشتن بايد بي طرف باشيد. يعني جبهه شما، تأثير روي خواننده نذاره.

خب، رسيديم باز به صحبت اصليمون.
ببينيد ما يه سوژه اصلي داريم. كه الان سوژه اصلى اينه كه مرگخوارا شغل های جدیدی دارن. براى اينكه تند تند نگيم و تموم نشه، يه سوژه فرعى هم گاهي اضافه ميكنيم. و اينجا سوژه فرعى اینه که نجینی داره نصف درآمدشونو برای لرد جمع می کنه. سوژه فرعي نبايد پيچيده و سخت بشه.
این که برای این سوژه فرعی قانون جدیدی بذاریم، نویسنده رو بیش از حد درگیر این سوژه می کنه. این اتفاقیه که نباید بیفته.
الان شما اشاره كرديد كه مرگخواراي متأهل نياز ندارن كه نصف درآمد رو بدن به لرد. خب... اين الان چه نفعي براي سوژه داره؟
الان كلا مرگخوارا ميرن واسه ازدواج كردن و كلا و داستان عوض ميشه و از مسير سوژه خارج. اين ايده، ايده ى خوبيه. اما نه به عنوان يه سوژه فرعى يه سوژه فرعى ديگه.

نقل قول:
به سرعت به کوچه ناکترن آپارات کرد و تازه وقتی حرف رودولف را باور کرد که آرسینوس را در حال بوسیدن دست آماندا دید! باید این خبر را هر چه سریع تر به پدرش می رساند!


الان نفر بعدی باید نجینی رو ببره سراغ لرد...
سوژه رو ساده پیش ببرین یعنی همین. یعنی وقتی نجینی داره یکی یکی به مرگخوارا سر می زنه و نصف درآمدشونو می گیره، به همین کار ادامه بده! یهو ول نکنه و برگرده پیش لرد. این تغییره. تغییر همیشه بد نیست. ولی شناختن و تشخیص تغییرای خوب احتیاج به کمی تجربه داره.

خب... بازم بياين يه جمع بندى كنيم.

١.شخصیت ها وشكلك ها خوب بودن.
٢.اون جمله هاي مبهم و پيچيده، ساده و روشن تعریف شدن. و اين خوبه.
٣.هنوز هم بايد در مورد پيش بردن سوژه ها صحبت كنيم. تو اين پست، برای پیش بردن داستان و خرج کردن سوژه ها عجله نداشتين. فقط درباره رودولف و نجینی نوشته. که اینم نکته خوبیه. پرداختن به شخصیت های کمتر باعث می شه بیشتر و بهتر روشون تمرکز کنیم.
ولي بازم يه قانون مشخص شده واسه سوژه.

بيينين ازتون ميخوام كه يه پست بزنيد. يه تاپيك انتخاب كنيد و سوژه رو ادامه بدين.
به اين شكل كه هيچ تغييري تو روند سوژه ايجاد نشه. هيچ تكوني نخوره. بدون عجله، فقط كشش بديد.

مثلا فك كنيد كه يه صحنه داريم كه مرگخوارا (حالا يا محفلي ها) نشستن دور هم و ميخوان راجع به يه موضوعي تصميم بگيرن. ميشه تو يه پست اينا شروع كنن به بحث و تصميم بگيرن و در انتهاي پست، برن كه تصميمشون رو با لرد در ميون بذارن. اما اين چيزي نيست كه ميخوايم.
چيزي كه من ميخوام اينه كه مثلا آرسينوس جلسه رو شروع كنه. ولي كراب حواسش پرت آرايشش باشه. هكتور وسط جمع شروع به درست كردن معجون كنه. وينكي زمين رو تميز كنه و كلا هيچكس حواسش به صحبت هاي آرسينوس نباشه. بعد آخر پست آرسينوس بياد حواس اينارو جمع كنه و جلسه تازه شروع بشه.

موفق باشيد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶

پنه‌لوپه کلیرواترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
از مرگ خوشم نمی آد، ولی ازش نمی ترسم!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 104
آفلاین
با درود :
می شه اینو
نقد کنین؟


نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۲۷:۳۶ یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
سلام.

این رو اگه نقدش کنید ممنون میشم.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۱:۳۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5870
آنلاین
فرزندم...تو هر درخواست، فقط نقد یک عدد پست رو می خواییم. که طرف مجبور نشه همون حرفا رو تکرار کنه.


بررسی پست شماره 290 نیروگاه اتمی، فرزندمان نجینی:


نقل قول:
خلاصه:

در نیروگاه انفجاری رخ داده و هر کدوم از مرگخوارا به جایی پرتاب شدن. همشون یکی یکی به خونه بر می گردن. اما متوجه شدند که لرد نیست. لرد به جایی پرت شده بود و مرگخوارها به این نتیجه رسیدند که منتظر برگشتن لرد بشن و مشغول چراغونی کردن خانه ریدل شدن. از طرف دیگه لرد که اشتباهی بعنوان یک فرد معتاد دستگیر میشه، به کمپ ترک اعتیاد برده میشه!
خلاصه خیلی خوب و درست و کامل بود. به این اشاره می کنم که بقیه هم ببینن. خلاصه خوب، نقش مهمی در ادامه پیدا کردن سوژه داره.
تاپیک تازه پست خورده رو خلاصه نمی کنیم. چون وقتی خلاصه رو بذاریم، پست های قبلی دیگه خونده نمی شن. بهتره یک هفته از تاریخ آخرین پست گذشته باشه. مگه این که بخواییم چیزی رو اصلاح کنیم یا قصد و هدف خاصی داشته باشیم. اینجا هم قرار بود سوژه رو به طرف نجینی هدایت کنیم. برای همین خلاصه اشکالی نداشت.


پست کمی طولانیه. وقتی هدف خاصی داریم، این طولانی بودن اشکالی نداره. ولی قسمت هایی وجود داشت که به نظرم می تونست کوتاه تر باشه. مثلا:

نقل قول:
مامورینِ کمپ که متوجه شدند با این سوال و جواب‌ها به جایی نمی‌رسند، لرد را به یکی از اتاق‌های کمپ بردند. همانطور که او را با خود می‌کشیدند، فریاد میزد و کروشیو و آواداهای زیادی گفت که بدون چوبدستی هیچ ثمری نداشتند.

بالاخره او را داخل اتاقی انداختند و درِ اتاق با صدای غژ غژی بسته شد. لرد با دو دست میله‌های روی دریچه‌ی در را گرفته بود تصویر کوچک شده
و قصد داشت به اعتراض خود ادامه دهد، ولی آنها دیگر رفته بودند.

لرد همانجا پشتِ در نشست و بالاخره تصمیم گرفت با رویایی ساختگی به ذهن کله زخمی نفوذ کند!
این قسمت به نظرم لازم نبود اینقدر طول بکشه. تو دو سه خط می تونستیم برسیم به اینجا.


نقل قول:
همان لحظه، محفل ققنوس
سوژه ها رو تا جایی که ممکنه از موضوع تاپیک خارج نمی کنیم. اگه به هر دلیلی مجبور شدیم این کار رو انجام بدیم(مثل شما) باید سعی کنیم تا جایی که ممکنه سریع تر جمع و جورش کنیم و برگردیم به تاپیک.


نقل قول:
محفلی‌ها دور میز آشپزخانه نشسته بودند و داشتند کاهو میخوردند.
این قسمت جا داشت بیشتر توضیح داده بشه. برای یه سیاه، فرصت خوبی بود که درباره محفل بنویسه. ولی پست شما قرار بود به جایی برسه و همینجوری هم به اندازه کافی طولانی شده. شاید اجبارا صرفنظر کردین ولی در حالت عادی از این فرصتا نگذرین. حتی جمله بعدش هم می تونست اغراق آمیزتر بشه:
نقل قول:
هری درحالیکه چنگال خود را در کاهوها فرو میکرد زخم‌ش تیر کشید



نقل قول:
لرد را دید که هدویگ را طناب‌پیچ کرده و چوبدستی‌اش را زیر هدویگ گرفته و به هدویگ کروشیو میزند:

- کروشیو!
-

هری بعد از دیدنِ این تصاویر نگاهی به هدویگ که درون قفس‌ش تلویزیون تماشا میکرد انداخت و با خنده‌ی کج مسخره‌ای با صدایی در ذهن‌ش گفت:

- متاسفم ولدمورت. این کلک‌ها دیگه کهنه شده. الانم ما داریم ناهار میخوریم. یه وقت دیگه مزاحم شو!
ایده خوب بود...شکل اجراش نه زیاد. به نظر من نباید اینقدر خونسرد و حتی تمسخر آمیز برخورد می کرد. مخصوصا دیالوگش...
می تونست هدویگ رو نگاه کنه و یه نفس راحت بکشه که هدویگ جلوی چشمشه و اتفاقی براش نیفتاده. همین.


نقل قول:
- پرنسس لطفا در رو باز کنید، اگه ارباب برگردن و ببینن که شما غذا نخوردین خیلی ناراحت میشن. این یکی رو امروز خودم شخصن درست کردم.

در مطابق معمول باز شد و دم نجینی از چارچوب در خارج شد و سینی غذا را داخل بُرد. چند ثانیه بعد در به شدت باز شد و سینیِ محتویِ دستِ راستِ رودولف که کباب شده بود جلوی پای بلاتریکس، روی سینی شام دیشب که سالادی از انگشتان پای هکتور بود افتاد و در بسته شد.

بلاتریکس آهی از ناامیدی کشید و به سمت طبقه‌ی پایین رفت.
خیلی خوب بود این قسمت! نجینیش خوب بود. قهرش خوب بود. طنزش خوب بود.


نقل قول:
نجینی به عکس دو نفره‌ی خودش و لرد که روی دیوار بود نگاه کرد و گازی به پیتزایی که با پیک جغدی برایش آمده بود زد و مشغول جویدن شد!
شکلک مورد علاقم!
متاسفانه جاش درست بود. کمتر پیش میاد این شکلک در جای درست استفاده بشه.
فرزند خائن پیتزا خور!


نقل قول:
نجینی با ذوق از اینکه فهمیده بود لرد کجاست گاز دیگری به پیتزا زد و بقیه‌ی پیتزا و قاب عکس پاپا و خودش را توی کوله‌اش انداخت، کوله را با دُم‌ش گرفته و از پنجره به سمت بیرون از خانه‌ی ریدل خزید.
خیلی خوب به نجینی شخصیت می دین...لوسه...مغروره...ولی دوست داشتنیه.


شخصیت ها خوب بودن. سوژه خوب پیش رفته. البته که نجینی تنها احتمالا کاری از پیش نمی بره...ولی رفتنش می تونه جالب باشه. علاوه بر جالب بودن می تونه پای بقیه مرگخوارا رو هم به ماجرا باز کنه.

.....................

پست شماره 292 نیروگاه اتمی، نجینی:


نقل قول:
نجینی که به چندین زبان زنده و مرده‌ی دنیا تسلط داشت و علاقه‌ای نداشت در فراق پاپای عزیزش با فرد دیگری صحبت کند، دستگاه مترجم را هم خاموش کرده بود و زیر لب آهنگ آلبانیاییِ غمگینی را زمزمه میکرد. گارسون هم همانطور که پیش نجینی نشسته بود با احتیاط دُم‌ش را در دست گرفته بود و ناخن‌های‌ش را سوهان می‌کشید!
خیلی خوب بود. هم به عنوان شروع و هم به عنوان پاراگرافی درباره نجینی. ایده مترجم همراه به نظرم ایده خوبی بود. نجینی می تونه گاهی خاموشش کنه...حتی معمولا خاموشش کنه. ولی تو پست قبلی به درد خورد.


نقل قول:
نجینی ابتدا شال‌گردن‌ش را محکم کرد، سپس گوشی‌ش را درآورد و پیامکی برای هکتور فرستاد:

نقل قول:
بدون اینکه کسی متوجه بشه به پاتیل درزدار آپارات کن.
من تا چند دقیقه دیگه میرسم اونجا.
میخوام معجونی درست کنی که مقداری غذا رو بهش آغشته کنم،
و به خورد یک عده مشنگ بدم،
و بعد از اینکه مسموم شدند،
لردسیاه رو از جایی که هستند بیرون بیارم.
ایده پیامک هم ایده خوبیه.
من ترجیح می دادم نجینی فعلا کاری نمی کرد. همینجوری راهشو می کشید و می رفت. احساس می کنم کمی جدی گرفته... تو راه می تونست کلی اتفاق براش بیفته. البته هنوزم می تونه. ولی اگه سوژه رو آزاد می ذاشتیم بهتر می شد.
یه مورد دیگه هم هکتوره...همه می دونیم که معجونای هکتور درست کار نمی کنن. در نتیجه احتمالا نقشه نجینی به همین سادگی و درستی پیش نمی ره. برای همین انتخاب هکتور انتخاب خوبی بود.

سوژه وقتی ایرادی داره، باید سعی کنیم ایرادش رو بر طرف کنیم...بعدش دیگه روی سوژه تمرکز نمی کنیم. روی موقعیت تمرکز می کنیم. موقعیت اینجا اینه که نجینی بار و بندیلشو بسته که بره لردو نجات بده. ما هم همراه نجینی جلو می ریم. هیچ عجله ای نداریم به لرد برسه. می تونه روزها تو راه باشه.


هر دوپست خوب بودن. بهترین قسمتشون نجینیشون بود. شخصیت خوب و جالبی داره.


بخز و برو! شال هم فراموش نشه.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۰۹ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
پاپا!

میشه لطفا این پست و این پست رو که در تاپیک نیروگاه اتمی سیاهان ارسال کردم رو نقد کنید؟




"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۸ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۱:۲۳:۴۷ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
بررسى پست شماره ٤٥١، خاطرات مرگخواران، دارين ماردن:

خب دارين/دارلين...
بياين اول از همه يه كارى كنيد. بريد با مديرا صحبت كنيد و سر اسمتون به يه توافق برسيد. يعنى اگه مطمئنيد كه دارلين درسته، اينو نشون بديد و اگر نه، شما كوتاه بياين و دارين رو قبول كنيد. اين گيج كننده است كه اين دارلين همون دارينه، برادرشه، پسر عموشه يا چى!

يه توضيح هم راجع به اين جور پست ها بدم.
الان پست دوم شما ادامه پست قبليه. و خواننده اي كه داره رد ميشه اينو نميدونه. خصوصا كه ممكنه بين دو پستتون، شخص ديگه اي هم پست بزنه. پس بهتره روي پستي كه ميزنين، لينك پست هاي قبلي رو بزنين تا اگه خواستن، برن و بخونن.
اما به طور كلي اين پست ها خونده نميشن. چرا؟ چون خواننده اينو ميبينه، پست قبل رو ميبينه و از طولشون ميترسه! بيخيال ميشه و ميره. البته يه استثنايي وجود داره كه پايين تر توضيح ميدم.
در ضمن، شما داريد الان ادامه اين پست رو مينويسيد. اين يعني ممكنه يهو دو روز بعد پست سوم رو بفرستيد و تو اين مدت خواننده فراموش ميكنه دو پست قبل رو

بريم سراغ پست.

هر دو پست رو خوندم. هم اونى كه لينك كردين و هم بعدى.
و بايد بگم كه به نسبت آخرين پستتون كه تو تالار اسليترين راجع بهش صحبت كرديم، پيشرفت خوبى داشتين.
جمله بندى ها، اشكالات ظاهري پست( كه بيشتر راجع به ديالوگ ها بود.)، دايره لغتتون... همه تغيير كردن.
فقط چرا اينقدر تلخ نويسى؟... قبلا هم بهتون گفتم كه سايت پتانسيل اين نوع نوشته هارو نداره... خونده نميشن. مگر اينكه... چي؟! مگر اينكه شما وارد ايفاي نقش شده باشيد. يعني بشناسنتون.
الان من مثلا آرنولد رو ميشناسم و جزو كسايي كه پست هاش رو ميخونم. نميگم كه همه پست هاش رو خوندم. نه! اما پست هاي دوئلش رو گاهي ميخونم. پست هاي خاطرات مرگخوارانش رو ميخونم.
شما خوب مينويسين. اما مشكل اينجاس كه شناخته نشدين. براي اينكه سايرين هم بخونن و ببينن كه خوب مينويسيد، بايد شناخته شده باشيد و براي شناخته شدن بايد حضور داشته باشيد. تو سايت، تو سوژه ها، تو چت باكس حتي! بايد شخصيت دارين رو معرفى كنيد و بشناسونيدش. الان طول اين پست خيلي زياد ميشه. اما اگه خواستين ميتونيم بعدا بيشتر راجع به اين موضوع صحبت كنيم.

خب... رفتم تو حاشيه. برگرديم سراغ پست.

ببينيد پست خوبي بود.
كوچكترين نكات هم به خوبي توصيف كرده بوديد.

نقل قول:
دارلین لبخند تلخی زد. هنوز هم عقربه هایش درست کار می کردند. بدون حتی یک ثانیه اشتباه. و وقتی عقربه های این ساعت به عقب بر می گشت او می دید. زشتی دنیا را. مرگ و سیاهی را. می دانست چرا تصمیم گرفت اینطور باشد. او می دانست که چرا از همه متنفر است...
او مثل روز روشن ، آن روز های سیاه و تلخ را به یاد می آورد و با اینکه سال های زیادی از آن موقع ها می گذشت ولی انگار همین دیروز بود...

من استنباطم از اين دو پاراگراف اين بود كه اين پست و پست هاي ادامه اش قراره علت تنفر دارين از دامبلدور و لرد سياه رو مطرح كنن. يعني توضيح اون چيزي كه تو امضاتون به چشم ميخوره. و اگه حدسم درسته، بايد بگم كه اين خوبه. چون ميتونم يه قدم در جهت معرفي شخصيت دارين تلقيش كنم.
اما دقت كردين كه يه كم زيادي به جزئيات پرداختين؟ يعني اگه جاهاي اضافه اين دو پستتون حذف ميشد، اينا تبديل به يه پست ميشدن و اين خيلي بهتر بود.
حالا از كجا بفهميم كجاها رو ميشه حذف كرد؟

نقل قول:
نور شومینه تنها منبع نور و گرمای تالار بود. هیچ کس در آن حوالی نبود و به جز صدای ترق تروق سوختن هیزم ها در شومینه ، تالار در سکوتی کامل قرار داشت.


اين قشنگ بود. اما وجودش إلزامي بود؟ اگه حذف شه نكته اي از پست رو از دست ميديم؟ به نظر من كه نه.
اولش گفتم كه قشنگ بود كه اينو بگم كه گاهي مجبوريم يه بخش هايي رو فدا كنيم.

او کنار شومینه ی تالار خصوصی اسلیترین ، بر صندلی راحتی نشسته بود و به ساعت طلای قدیمی نگاه می کرد. هنوز هم عقربه هایش درست کار می کردند. بدون حتی یک ثانیه اشتباه. و وقتی عقربه های این ساعت به عقب بر می گشت او می دید. زشتی دنیا را. مرگ و سیاهی را. می دانست چرا تصمیم گرفت اینطور باشد. او می دانست که چرا از همه متنفر است...

نقل قول:
هنوز دو سال مانده بود.
تق تق تق.
کسی در زد.


هنوز دو سال مانده بود.

تق تق تق

کسی در زد.


اين آواها رو بهتره به اين شكل جدا و بولد كنيد. هرچند كه در مورد پست هاي جدي، بهتر كلا حذف شن.
نقل قول:


‎- « تولدم؟ آخجون ، جشن می گیریم؟ »


آخ جون!

دارين يادتونه قبلا بهتون گفتم شما بايد خواننده رو ترغيب كنيد به خوندن پستتون؟
بايد بگم كه موفق شدين. يعني از اونجا كه دارين رفت به خاطراتش، يه حس كنجكاوي به خواننده دادين. اما بازم ميگم كه پرداختن اينقدر ريز به جزئيات، مثل توصيف آب و هوا و حاضر شدن و از اين قبيل توصيفات، حوصله خواننده رو سر ميبره.

موفق باشيد.




ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۴ ۲۲:۱۱:۳۸

I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶

دارین ماردنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۷:۵۴ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 97
آفلاین
درخواست نقد تولد سیاه دارلین ماردن
ممنون.


عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.