شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
لرد مرگخوارها را یکی یکی برانداز کرد و پرسید: زود اعلام کنین ببینم جانورنمای هرکدومتون چیه؟
مرگخوار اول:مگس نر! مرگخوار دوم:کنه! مرگخوار سوم:کرم خاکی! مرگخوار چهارم:کوالا! مرگخوار پنجم:کوسه!ارباب به همین دلیل من اگه جانور نما بشم میمیرم. مرگخوار ششم:پری دریایی...:pretty:
نگاههای تغییر شکل یافته و مشتاق مرگخواران بطرف ساحره ای که جانور نمایش پری دریایی بود برگشت.لرد بدون توجه به ساحره از ایوان پرسید: جانور نمای تو چیه؟فسیل دایناسورهای منقرض شده؟ ایوان درحالیکه سعی میکرد استخوانهای سیاه شده اش را سفید کند جواب داد: نخیر سرورم.جانورنمای من گرگه. لرد:یعنی گرگینه هستی؟لودو؟این هیولا تو ارتش من چیکار میکنه؟ لودو با اشتیاق برای کشتن ایوان بطرف رفت.ایوان با عجله از جا بلند شد و همین حرکت باعث شد یکی از استخوانهایش در برود. ایوان:ارباب گرگینه نیستم.جانورنمای من یه گرگ واقعیه.ارباب رحم کنین. لرد دستش را به نشانه توقف بلند کرد و گفت:صبر کن لودو.نکشش.شاید به دردم بخوره.آنی مونی،اون قارچایی رو که از سر راه چیده بودی بیار. آنی مونی تعدادی قارچ سیز رنگ از کیسه ای خارج کرد و گفت:ولی ارباب سوروس میگه اینا سمی هستن.میگه خطرناکن.میخواستم بریزمشون تو رودخونه. لرد به ایوان اشاره کرد که جلوتر برود. لرد:من فکر میکنم سوروس اشتباه کرده.اینا سمی نیستن.مطمئنم که ایوان حاضره برامون امتحانشون کنه.:evilsmile:
لرد که از این همه ابراز علاقه ی حیوونا به خودش با حمله کردن بش خسته شده، با عصبانیت یه نگاه به آخرین حیوونی که جلوش قد علم کرده میکنه و میگه:
- هرچی روتون میدم، پررو تر میشین! بگیر که دارم برات!
و چوبدستیشو یه حرکت کوچولو میده و لحظه ای بعد حیوون به درگاه الهی میپیونده و هیچی ازش باقی نمیمونه.
الفیاس یه نگاه به وجود پاک و محفلی خودش میندازه و میبینه اینجور حرکات لرد با گروه خونیش جور در نمیاد، پس آهی میکشه و دوباره از اونجا دور میشه.
لرد به دور شدن الفیاس مینگره و بعد از اینکه الفیاس تبدیل به یه نقطه کوچیک میشه و در نهایت ناپدید میشه، به سمت نجینی برمیگرده و میگه:
- بهتره بریم سر ماموریت اصلیمون!
نجینی با فش فشی رضایت خودشو اعلام میکنه و هردو به سمت کمپ مرگخوارا حرکت میکنن.
سمت مرگخوارا:
رز در حالیکه دستاشو رو آتیش گرفته بود تا گرم شه، سرش به سمت بالا بود و مدام از بالا تا پایین هیکل ایوان رو که اونم بغل آتیشه برانداز میکنه. رز هرچی تلاش میکنه درک نمیکنه که هدف ایوان که چیزی جز اسکلت نداره، از کنار آتیش وایسادن چیه.
اون طرف آتیش، آنی مونی چند سیخ که توش ماهیه رو با شعله ی آتیش میپزه و هر از گاهی به دور از چشم بقیه اونارو طعم میکنه.
بلاتریکس بالا درخت نشسته و کل مرگخوارارو کنترل میکنه. روفوس و لودو یه گوشه کنار یه درخت نشستن و هی به یه برقک سیخونک میزنن.
- ای برقک بی عقل! سمت ساعت من نیا، ببین زیر این زمین چیز با ارزشی هست یا نه!
لودو نچ نچی میکنه و میگه: آخه اینم شد برقک. یه پیر خرفتشو برداشتی آوردی که ... اااا ارباب؟
با این حرف لودو تمام مرگخواران دست از کارای قبلی خودشون برمیدارن و به چهره ی اربابشون خیره میشن. ماهی رو آتیش میسوزه، اسکلتا ایوان به دلیل نزدیکی زیاد از حد به آتیش رو به سیاهی میره، رز همونجا سیخ سرجاش میخکوب میشه، بلاتریکس از بالا درخت پرت میشه پایین، برقک فرار میکنه میره و ...
دلیل همه ی این اتفاقات، نگاه عجیب لرد و نجینی به آنها بود.
لرد و بر و بچه های مرگخوار راه می افتن طرف ته غار که یهو یه خفاش از ته غار با سرعت نجینی وقتی می خواد حمله کنه به طرف لرد پرواز می کنه و ولدمورت یه استیوپفای بهش شلیک می کنه که خفاشه جا خالی می ده و به یه پلنگ تبدیل می شه میوفته روی لرد ولدمورت و می خواد بهش خط بندازه
- یکی اینو از روی من برداره مردم زیرش فییییسسس شششش شففسفیبث (ارباب الان حالشو می گیرم ) نجینی می ره طرف پلنگه ولی پلنگ با دو سه تا پنجول نجینی رو سر جاش می شونه در این حین یه شیر (الفیاس) می ره با پلنگه یه کم بزن بزن راه میندازن بزنش الفی بزنش الفیاس چی کارش می کنه شیره ، شکارش میکنه
یهو پلنگه به یه توپ نورانی تبدیل می شه و می ره ته غار و الفیاس زخمی و خونی به خودش تبدیل می شه و به خاطر این فداکاری از سوی سورس درست می شه و با تشکرات فروان از سوی لرد سیاه همراه آنان به سمت انتهای غار پیش میره ولی باز یه حیوون دیگه جلوشون ظاهر می شه
طولی نمیکشه که همه متوجه میشن که صدای گوشخراش مربوط به ظاهر شدین چیزی نبوده و دلیل ایجادش سقوط سهمگین الفیاسه!
لرد که داشت بطرف الفیاس میخزید با تعجب بهش نگاه میکنه.الفیاس به پشت روی زمین افتاده و هر چهار تا پاش رو به بالاس.چشماش نیمه بازه.
لرد:این چش شد؟چند دقیقه پیش که داشت شاخ و شونه میکشید!؟ نجینی فیس فیس کنان میخنده: ارباب تو توجه نکردی خب.جانور نمای این طبق اشاره خودش شیر پیر بود.هر دفعه که تبدیل میشه همین بلا سرش میاد.نه که خیلی پیره.طفلکی.یه بار نتونست یه حمله درست و حسابی به یکی بکنه.همیشه همینجوری کنف شده!
لرد دوباره به شکل خودش در میاد. من که اصلا نفهمیدم وسط جزیره یهو از کجا پیداش شد.حالا مرده؟ نجینی روی صورت الفیاس خم میشه. نه.نمرده.ولش کنیم.همونجوری که اومده راشو میکشه و میره.ما بریم به کارمون برسیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
(ناگهان الفیاس که به یک شیر «پیر» تبدیل شده از پشت سر ولدمورت سر می رسه)
غررررررر الفیاس : سلام بچه ها چه طورین ؟ ولدمورت : این الاغ دیگه از کجا پیداش شد ؟ نجینی حالشو بگیر ! نجینی : فسسس فیششش فففسسسس ( ارباب می ترسم منو بخوره ) دِ برو دیگه مار جعفری ؟ الفیاس : خوب دیگه کدومتون می یایین ؟ ولدمورت خودش تبدیل به یه بوآ می شه با سرعت تمام می یاد طرف الفیاس که ناگهان صدای گوشخراشی می آید و (به نظرتون ) چه کسی ظاهر می شود ؟
لرد و مرگخوارا برای یافتن گنج به جزیره ای میرن و با موجودی مواجه میشن که میتونه خودشو به هر شکلی در بیاره.لرد و مرگخوارا مخفیگاهشو پیدا میکنن و لرد به دنبال نجینی وارد مخفیگاه(که یه غاره)میشه.موجود عجیب به لرد میگه که با کشتن مرگخواراش میتونه توانایی جانورنما شدن هموشونو جذب کنه.یعنی به شکل جانورهای مختلف در بیاد.
لرد به فکر فرو رفت... -بکشم؟....نکشم؟...شاید بهتر باشه از لودو شروع کنم که به هیچ دردی نمیخوره.اونو بکشم.کشتن اون خدمت به جامعه جادوییه.جانور نماش چی بود؟کرم خاکی؟حلزون؟یادم نمیاد!
لرد همانطور که در فکر بود دست نجینی را گرفت و به آرامی به سمت ورودی غار برگشت. -خب من که نمخوام بدون مرگخوار بمونم!بالاخره یکی باید باشه منو ستایش کنه!همشونو نمیکشم.چن تا رو انتخاب میکنم که بود و نبودشون فرق زیادی نداشته باشه و ضمنا جانورشونم به یه دردی بخوره.بعد بدون جلب توجه بقیه میکشمشون.
درست در همین لحظه لرد به خاطر آورد که نجینی دست نداشت!نگاهی به چیزی که در دست گرفته بود انداخت. -اوه نجینی...این دمت بود؟منو ببخش!ده دقیقس دارم تو رو دنبال خودم میکشم!بقیه راهو خودت بخز...خب...اصلا لازم نیست بکشمشون.میتونم کسی رو که انتخاب کردم به کشتن بدم!برای ارباب باید کار آسونی باشه!
لرد نگران جلوی غار قدم میزنه.هرکدوم از مرگخوارا سعی میکنن خودشونو با چیزی سرگرم کنن که از خشم لرد در امان بمونن.لرد هر از چند گاهی به داخل غار سرک میکشه و فیس فیس میکنه ولی خبری از نجینی نیست.بالاخره طاقت لرد تموم میشه و رو به لینی میکنه و میگه: لینی زود برو توی غار و ببین چه بلایی سر دخترم اومده.
لینی با ترس و لرز به مرگخوارا نگاه میکنه.انتظار داره کمکش کنن ولی مرگخوارا سوت زنان به دار و درختهای اطراف نگاه میکنن.لینی با صدای آرومی جواب میده: ارباب من یک ساحره هستم.جایی که این همه جادوگر جنتلمن وجود دارن درست نیست که من وارد معرکه بشم.
لرد:لودو.پس تو برو! لودو:ارباب من همین الان احساس کردن اون دونه ای رو که از مورچه گرفتم باید ببرم بهش پس بدم!اون غذای سه ماه زن و بچش بوده! لرد:کراب! کراب به رنک بالای سرش اشاره میکنه: ارباب با وجود این رنک سنگین انتظار دارین من بتونم وارد غار بشم؟غیر ممکنه.
روفوس:ارباب چطوره همه با هم وارد بشیم؟
لرد با این پیشنهاد موافقت میکنه.ولی وقتی سه مرگخوار سعی میکنن وارد غار بشن با سپر نامرئی برخورد میکنن و به چند متر دورتر پرتاب میشن. لرد:ظاهرا جادوی خاصی در این غار بکار رفته.باشه!من خودم به تنهایی وارد غار میشم.باید دخترمو نجات بدم.اگه برنگشتم دم همین غار یه تابلو بزنین و به زیارتگاه تبدیلش کنین.این لودو رو هم بدین تمساح بخوره!
لرد سیاه بعد از خداحافظی وارد غار میشه.فضای غار کاملا تاریکه.لرد تلاش میکنه چوب دستیشو روشن کنه ولی موفق نمیشه.تا اینکه صدایی از داخل غار به گوش میرسه:
بالاخره اومدی؟منتظرت بودم لردسیاه!
لرد سعی میکنه در تاریکی چیزی ببینه.ولی نمیتونه. لرد:تو کی هستی؟نجینی کجاس؟
صدا جواب میده: من همون موجودی هستم که دنبالشی.موجودی که به هر شکلی میتونه در بیاد. تصمیم دارم راز کارمو بهت بگم.برای همین تو رو به اینجا کشوندم.سالها قبل منم ارباب قدرتمندی بودم.درست مثل تو!جادوگرای زیادی در خدمت من بودن.تا اینکه متوجه شدم قدرت خاصی در من وجود داره!یک استعداد!و این استعداد رو در تو هم میبینم.ماجرا از اینجا شروع شد که من یکی از افرادم رو به دلیل خیانت کشتم.و بعد از اون موفق شدم به شکل گربه در بیام.در حالیکه جانور نمای من موش کور بود!گربه وحشی جانور نمای جادوگری بود که من کشته بودم.برای اطمینان تعدادی از افرادمو کشتم و قابلیت جانور نما شدن همشون به من منتقل شد.برای همینه که الان میتونم به هر شکلی در بیام.استعداد تغییر شکل همشون به من منتقل شده.من فقط میخوام بهت بگم که این قدرت در تو هم وجود داره.میتونی افرادت رو بکشی و مثل من صاحب قدرتهای بی نظیری بشی.انتخاب با خودته!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
سیبل با حالتی متفکرگفت:ارباب؟این وسط یه نکته ای توجه منو جلب کرد!جانورنمای شما قورباغه اس؟!
لرد بی توجه به سیبل سعی کرد نجینی پاپیون شده را باز کند.ولی موفق نشد و از مرگخواران درخواست کمک کرد. لرد:هی...یکیتون بیاد اینو از گردن من باز کنه!دارم خفه میشم. مرگخواران در حالیکه برای سریعتر رسیدن به لرد به هم تنه میزدند بطرف لرد دویدند.
مرگخوار1:ارباب پاپیونش گره خورده! مرگخوار2:ارباب این دیگه باز نمیشه.مجبورین همینجوری به زندگیتون ادامه بدین! مرگخوار3:ارباب من یه فکر بهتر دارم.مگه نقطه ضعف نجینی مونتگومری نیست؟از اون کمک بگیریم. لرد به مونتگومری گورکن اشاره کرد که جلو برود.مونتگومری بیلش را روی دوشش گذاشت و کمی جلوتر رفت.تا چشم نجینی به چهره خسته و ملیح مونتگومری افتاد گرهش شل شد و کم کم از دور گردن لرد باز شد و روی زمین افتاد.لرد شروع به هیس هیس کرد.
روفوس شروع به جیغ و دادکرد. روفوس:یا سالازار کبیر!ارباب دارن خفه میشن.به دادشون برسین!ای وای.بی ارباب شدیم.چی کار کنیم؟کی حاضره تنفس مصنوعی بده؟من که حاضر نیستم!پس لرد میمیره...حالا کی لرد بشه؟ نگران نباشید.چون خودم حاضرم این مسئولیت خطیرو به عهده بگیرم.
بااشاره لرد، مونتگومری به کمک بیلش روفوس را خاموش کرد.لرد به هیس هیسش ادامه داد.نجینی سرش را به نشانه فهمیدن تکان داد و به داخل غار خزید.
قرا شد راحت و بی آلایش و بدون دغدغه ذهنی پست بزنیم. پس...
لرد خطاب به سیبل: آره تو پشه بشو منم سریع قورباغه میشم و تو یه چشم به هم زدن میبلعمت! آخه خواهر من! خودت میگی یه موجودی که تو تاریکی غار بتونه ببینه اونوقت میگی پشه؟!
بانز: پس ارباب من همون شتره بشم؟ خوبه ها!
لرد: آخه برادر من! الان داشتم توضیح میدادم اصلا بیخیال، فکر میکنم شصت سال نوری هم صبر کنیم شما بذهنتون نمیرسه. خودم میگم اصلا. در اینجا یا مار بدرد میخوره یا گربه. گربه که چشماش تو تاریکی بیناییش بهتره و مار هم که اصلا بینایی نداره و با زبونش و حس ولامسه و ردیابی گرما اینور اونور میره پس تاریکی و روشنایی فرقی براش نداره...
...ما در حال حاضر مک گونگالو نداریم که برامون گربه شه ولی اگه چشاتونو باز میکردید این نجینی به این گندگی که دور گردن من پاپیون شده رو میدیدید! حالا همه به کنار. دکتر سوروس من از شما انتظار نداشتم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
یکی از مرگخوارا در حالیکه انگشت اشاره شو بالا گرفته شروع میکنه به بالا و پایین پریدن. -ارباب من من من من من!
لرد با عصبانیت به مرگخوار اشاره میکنه که بیاد جلو و ازش میپرسه: -خب...تو تبدیل به چی میشی؟ مرگخوار تازه وارد که به خاطر نزدیک شدن به لرد شدیدا هول شده سرشو پایین میندازه و با صدای آرومی جواب میده: -شتر ارباب!
لرد که فکر میکنه اشتباه شنیده از لینی میپرسه:این چی گفت؟شتر؟! با تصدیق لینی عصبانیت لرد چند برابر میشه و میگه: -میتونم ازتون بپرسم شتر توی غار دقیقا چه کاری میتونه انجام بده؟آخه تو اصلا از ورودی این غار میتونی بری تو؟تو تاریکی چشات خوب میبینه؟میتونی بخزی؟پرواز کنی؟نه آخه کدوم کارو میتونی انجام بدی که داوطلب شدی؟!
مرگخواربا شرمندگی سرشو پایین میندازه و جواب میده: -خب ارباب استقامتم زیاده!اون تو آب و غذا نباشه طاقت میارم!
سیبل تریلانی طبق معمول اهم اهم کنان جلو میره و میگه: -ببخشید ارباب...منم شاید بدرد بخورم. لرد:تو تبدیل به چی میشی؟ سیبل:پشه ارباب!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1390/10/1 15:02:51