جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

99 کاربر(ها) آنلاین هستند (58 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
98 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1391 02:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه مرده...البته ظاهرا نمرده.در جزیره ای سرگرم تفریحه.ولی مرگخوارا فکر میکنن مرده و تصمیم میگیرن برای جلوگیری از اختلاف، لرد جدید رو از خارج از گروه خودشون انتخاب کنن. لودو پیشنهاد میده که به عنوان مرحله اول از کاندیداها(که تعدادشون زیاد نیست)بخوان برای مدت یک ساعت لرد باشن.دستور بدن و برنامه هاشونو برای نابودی محفل ارائه کنن. نفر اول مالی ویزلیه که از فرصت استفاده میکنه و به عنوان لرد دستور میده که مرگخوارا به جای یک ساعت تا آخر عمرشون ازش اطاعت کنن. مالی حکومتش رو شروع میکنه و در قدم اول با پرستاری نفرت انگیز و خفه کنندش نجینی رو کلافه میکنه.مرگخوارا هم طاقتشون تموم شده .بلا به نکته ای اشاره میکنه. در برگه ها نوشته شده که در صورتی که شخص جانشین ارباب کار سفیدی انجام بده از ارباب بودن برکنار میشه.
_____________


مالی ویزلی این را گفت و وارد آشپزخانه شد و دقایقی بعد هم از حال خارج شد
در حالی که با یک دست مشغول همزدن دسر نجینی بود و با دست دیگر او را نوازش میکرد مشخص نیست چگونه اما تلفن را برداشت و شماره خواهر آرتور را گرفت!

- الو سلام موریل خوبی؟! نه هیچ خبر خاصی نیست فقط میخواستم بهت بگم که یادته پز جن خونگی هاتونو بهم میدادی؟ من الان لرد شدم و کلی مرگخوار زیردستمن ... تازه دیگه نبینم پز اون مار زپرتیتو بدیا، بالاخره جلوی نجینی من مث مارمولک میمونه خواهر اوا این چقدر بی جنبه اس من که چیزی نگفتم چرا قط کرد؟ اصن بزا شماره پناهگاهو بگیرم ... الو سلام آرتور خوبی؟ میخواستم بگم من دیگه پامو تو اون خوکدونی نمیزارم! همین الان دست هر شیش تا بچه و عروسا و دامادا و نوه مون رو بگیر و پاشو بیا این جا! نمیدونی چقدر شیکه، آشپزخونه اوپن و کلی اتاق خواب که داره به کنار مرلینگاهشم فرنگیه :pretty:


جزایر لانگرهاوس

دم باریک و آنتونین که از آن اوضاع مسخره خسته شده بودند از چرت زدن لرد سوء استفاده کردند و مشغول اختلاط شدند و پس از ساعت ها مشاوره تصمیم گرفتند با سرودن شعری لرد را به بازگشت به دیار خود تحریک کنند و منتظر بیدار شدن اربابشان بودند!

- کروشیو!

دم باریک که به خود میپیچید گفت: چه خطایی از من سر زده ارباب؟

- کروشیو! ارباب برای شکنجه کردن نیاز به دلیل نداره

- ارباب ول کنید این بی همه چیز رو، به شعری که من سرودم توجه کنید :pretty:

- عهه دروغ گوی نامرد اون شعرو من سرودم

- کروشیو!

- میگفتم ارباب ... بوی جوی ریدل آید همی ... یاد مرگخواران عوضی آید همی ...

- کروشیو! خفه شو حالمونو به هم زدی.

دم باریک چشمکی به آنتونین زد که معنای آن "پلن بی" بود!

- ارباب ببخشید! تا حالا به این فکر کردین که الان در جامعه جادویی چه میگذره؟ مرگخوارا در چه حالن؟

- ارباب اتفاقا منم به همین موضوع فکر میکردم! ممکنه همه شون زندانی شده باشن و اون ریشدراز وزیر شده باشه و آرمانهای خودش ینی روشنایی و ققنوس و اکسپلیارموس رو برپاکرده باشه!

- کروشیو! اهمیتی نداره، ارباب هر وقت اراده کنه برمیگرده و یاران وفادارش رو شناسایی میکنه و قدرت رو سریعا به دست میگیره .

- خوب ارباب اگر یه نفر دیگه مرگخوارها و جادوگرای سیاهو جذب کرده باشه و به قدرت رسیده باشه چی؟ اگه یکی زبونم لال جانشین شما بشه و جانپیچ بسازه و ...

- کروشیو! ارباب داشت به این فکر میکرد که چقدر این مسافرت خسته کننده شده، یاد تخت و نجینی زیردستانمون رو کردیم، همین الان برمیگردیم ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1391 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تنب بــــــــــــــــزرگ

دم باریک: ارباب اینجا کجاست دیگه آپارات کردیم؟
ارباب لرد ولدمورت: من باید همه جزایر دنیارو بگردم! خودمم نمیدونم کجاست!
دم باریک: ارباب خسته شدم! اینجا که دیگه کروشیو بازی نداریم؟
ارباب لرد ولدمورت: نه خیالت راحت باشه اینجا فقط مار پله بازی میکنیم به یاد فرزند برومندم نجینی!
دم باریک: آخیــــــــش
ارباب لرد ولدمورت: ولی یه سورپرایز برات دارم میخوام یه جزیره دیگه رم نشونت بدم! وایسا الان آپارات میکنیم!


تنب کوچک
ارباب لرد ولدمورت: خب اینجا بهتره! تازه اینجا بازم میتونیم کروشیو بازی کنیم!
دم باریک:



فرسنگ ها دورتر - ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک

مالی ویزلی صاف وارد اتاق ناهارخوری میشود و شترق میزند در دهان مورفین...

مورفین: عـــــهه! چرا منو میژنی؟ همه ش پرید!
مالی: نمیدونم! اولین نفر تو به ذهنم رسیدی ولی یه چیز به همتون بگم خیالتونو راحت کنم فکر نکنید من از مفاد اون قرارداد خبر ندارم! من هیچ کار سفیدی انجام نمیدم و تا آخر عمرم لرد میمونم! بسوزین حالا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1391 12:07
نمایش جزئیات
آفلاین
با هر قاشقی که مالی در دهان نجینی می گذاشت ، نجینی تغییر رنگ میداد و فلس هایش می افتاد. مالی بی توجه به این قضیه ، مدام در حال چپاندن قاشق در دهان پرنسس ارباب بود ...

- عه! دخترم اینا چیه؟ فلساته!؟ پوست انداختی؟؟؟ آخ جـــــــــون! حالا یه کت با تزئین فلس هات میدم برام بدوزن!

- فــــس! ( ترجمه : کصافط! )

مرگخواران :

بلاتریکس دوباره کنترل خودش را از دست داد و در حالی که وز موهایش دو برابر شده ، و رنگ پوست صورتش همانند رنگ پوست نجینی بنفش شده بود ، چوب دستی اش را در دست گرفت و به سمت مالی رفت.

- ولم کنین بذارین برم. این بو گندو که انگار توی آب پیاز خوابیده فکر کرده کیه؟؟؟ گفتم ولم کنین! بذارین برم یه کروشیو بهش بزنم. نه نه ... دو تا. نه نه نه اصن یه میلیون کروشیو میخوام بزنم تو کله ی پوکش تا حالیش شه...

یکی از مرگخوارا گفت : مگه کسی دست بلا رو گرفته؟!

همه سرشان را به نشانه ی منفی تکان دادند.

بلا :

دقایقی بعد

مرگخواران در نبود مالی ، سر میز ناهار نشسته بودند و لودو با پیشبند و کلاه آشپزی ، مشغول پخت غذا بود. بلاتریکس اخم هایش را در هم کشیده بود و چیزی نمی گفت ، اما بقیه ی مرگخواران تند تند صحبت کرده و نظراتشان را اعلام می کردند.

- نه دیگه اینجوری نمیشه. حالمون بهم زد! اه!

- به خدا اژ وقتی این ژنیکه اومده دیگه نمیشه فاژ گرفت...

- بلا ؟ تو نمیخوای چیزی بگی؟

بلا با اخم به ایوان نگاه کرد و گفت : توی اون برگه نوشته شده بود در صورتی که شخص جانشین ارباب کار سفیدی انجام دهد ، از ارباب بودن لغو خواهد شد.

همه :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1391/6/26 12:37:58
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1391 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- فسسس فسس فیشششش(ترجمه : تو رو خدا یکی منو از دست این نجات بده )
- چیه؟ چی میگی دخترم؟ هنوزم گشنته؟ نخور انقدر! اون بابای به درد نخورت چی یادت داده پس؟

نجینی درحالی که سعی می کرد خودش را از دست مالی ویزلی نجات دهد لقمه ای را که مالی به زور در دهانش گذاشته بود را قورت داد.

مرگخواران با انزجار سر میز نشسته بودند و به مایع سیاهی که در درون بشقاب هایشان بود و قرار بود سوپ باشد نگاه می کردند. بالاخره بلاتریکس که قول داده بود مشکلی به وجود نیاورد قاشقش را درون بشقاب کرد تا کمی از مزه ی آن بچشد اما با دیدن حل شدن قاشق درون بشقاب، پشیمان شد و برای اولین بار در عمرش احساس کرد دلش برای نجینی می سوزد.

- مالی... اممم یعنی ارباب، فکر میکنم نجینی دیگه سیر شده باشه.:worry:

ایوان درحالی که به قیافه ی تغییر رنگ داده ی نجینی اشاره می کرد سعی کرد دم نجینی را از زیر پایه ی صندلی دربیاورد.

- کروشیو ایوان... خودم میفهمم که سیر شده یا نه. ناسلامتی دخترمه ها. حالا هم برو بشین. ضمنا یادتون باشه هیچوقت نباید ته ظرفتون چیزی بمونه وگرنه دوباره ظرفتونو پر میکنم و مجبورتون میکنم بازم بخورید. البته میدونم که باتوجه به دست پحت خوب من، این بیشتر شبیه تشویقه تا تنبیه. اما چیکار کنم دیگه... دلم نمیاد.

مرگخواران درحالی که به سرعت سعی می کردند گلدانی در نزدیکی محل نشستنشان پیدا کنند برای اولین بار دلشان برای اربابشان تنگ شد.

لودو درحالی که مشغول تخلیه ی محتویات بشقابش در گلدان وسط میز بود گفت : باید یه دور دیگه جلسه بذاریم.

مرگخواران به نشانه ی موفقیت سر تکان دادند.

- بازم میخواید؟

مرگخواران با دیدن مالی که با دیگ به سمت آن ها می آمد بلافاصله سرشان را به نشانه ی مخالفت تکان دادند و با بیشترین سرعت ممکن از انجا دور شدند.

- ا؟ کجا رفتید؟ یعنی همه تون سیر شدید؟ چقدر خوب... اینم باشه برا فردا. این گلا چرا پژمرده شدن؟

در همین لحظه صداهای نابهنجاری از پشت مالی به گوش رسید و نجینی در یک لحظه تمام چیزهایی را که خورده بود روی فرش تخلیه کرد.

- اه ببین چیکار کردی! میخواستم غذا رو بذارم برا فردا! حالا باید دوباره غذا بپزم. بیا اینا رو بخور! تند میخوری همین میشه دیگه. معده نمیتونه هضم کنه پس میزنه.

و سپس با ناراحتی مشغول غذا دادن به نجینی شد.

- فیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییس (ترجمه : نـــــــــــــــــــــــــــــــــه!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1391 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در اتاق مشغول بحث بودند،که ناگهان لوستر بالای سرشان شروع به لرزیدن میکند،و ذره های گچ از سقف بر سر شان میریزند.
تمام مرگخوارا از ترس به زیر میز پناه میبرند و سینی چایی را که هوگو اورده بود را روی میز تنها میگذارند،سوسکا و دو برادر دیگرش هم از فرصت استفاده میکنند و در لیوان های چای مشغول تمرین شنایی میشوند که از فلور یاد گرفته بودند که ناگهان در منفجر میشود،و بلاتریکس در حالی که موهای ژولیده اش روی صورتش ریخته و با دستش یقه هوگو ی خونین و با صورتی پاره پاره را گرفته وارد اتاق میشود دستش را بالا میبیرد و هوگو رو چند دور میچرخاند و به سمت میز پرتاب میکند.لینی از شدت ترس فریاد میزند وای خون آشام!!!
و از زیر میز به سمت پنجره فرار کرده و خود را از ان به پایین می اندازد.
دود و غبار زیادی در اتاق بلند شده.کم کم با از بین رفتن غبار صدای قدم هایی سنگین و با ابهتی شنیده میشود.همه حتی بلاتریکس به در منفجر شده خیره میشوند،بلاتریکس فریاد میزند که:اون اربابه صدای پاشو میشناسم!!
ناگهان صدایی خشن و با ابهت فریاد میزنه:بله من برگشتم.
و در استانه ی در مالی ژله ای پدیدار میشه و میگه :اینجا چرا اینطوریه؟دختر من کجاست؟
روفوس با ترس میگه:جینی با کله زخمی از دواج کرده و الان تو...
مالی کفگیرش رو بالا میاره و میگه:منظورم نجینیه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/6/24 13:56:59
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1391 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سواحـــــل قنــــــاری

دم باریک: اوخ .. ارباب .. اوخ .. میگم .. اوخ .. شبه .. اوخ .. بریم .. اوخ .. داخل .. اوخ .. ویلا .. اووخ

ارباب: اتفاقا شب بهتره! مشنگا میرن لالا! مام راحت کروشیو بازی میکنیم!

دم باریک: نـــه .. اوووخ .. خطر ... اوووخ ... داره ... اوووخ ... ارباب ...

ارباب: من تجسم خود خطرم!

دم باریک: نـــــــــــــه

ارباب: آآآآآآآآآآآآآآآآآره!


ویلای بلـــــک ها

مرگخواران وارد شور شده اند تا تصمیم بگیرند مالی ویزلی(ملقب به مالی ژله ای) را بعنوان جانشین لرد ولدمورت بربگزینند یا خیر.

بلاتریکس که در انباری زندانی شده با شنیدن این خبر از دهان هوگو که برایش چایی برده بود نعره ای میزند و به بیرون می جهد و فریاد در میدهد که اگر مالی لرد بشود حیثیت مرگخواران بر باد میرود و به سمت اتاق شور روانه میشود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1391 02:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مالی ویزلی دوان دوان لرزان لرزان خود را به حلقه ی مرگخواران رساند و چند دقیقه ای صبر کرد تا لرزش بدن گوشتالودش تمام شود و سپس گفت: ینی من الان رییسم؟ :pretty:
مرگخواران سری به نشانه تاسف تکان دادند و لودو گفت: در کمال تاسف بله
مالی چند دقیقه ای صبر کرد تا بلاتریکس که فریاد میزد "وا اربابا ... نیستی ببینی چنین ننگ بزرگی رو لرد " دوباره توسط مرگخواران به انباری منتقل شود و این بار با اقدامات امنیتی بیشتر حبس شود و وقتی مرگخواران خبر اتمام عملیات حبس بلاتریکس که این بار آنقدر جیغ زده بود و ناله و فغان سر داده بود فرصت تلفات گرفتن را نداشت را دادند پرسید: ینی باید از دستورات من اطاعت کنید؟
مورفین با بی حالی پاسخ داد: اگه یه دوش بگیری و بوی پیاژ داغت فاژ مارو نپرونه آره
مالی که واژه دوش برایش نامانوس و ناشناخته بود بدون توجه به حرف مورفین گفت: ینی هر دستوری؟

- نخیر!

ایوان این را گفت و از لابلای دنده هایش زونکنی بیرون کشید و گفت: استثنائات دستورات قابل سرپیچی مرگخواران این جا قید شده. میتونید مطالعه بفرمایید و در صورتی که مشکلی ندارید برنامه خودتون رو برای ریاست گروه بیلیت بفرستید بعد از تایید مدیریت لرد رو معرفی شخصیت کنید

ریگولوس زارپ زد پس کله ایوان و بدون توجه به تکه های پخش زمین شده ی ایوان گفت: زر نزن ایوان ایشــــ انقده بدم میاد از کاغذ بازی و اینا ... مالی جون این قوانینو هر وقت خوندی خوندی نخوندیم نخوندی تو از همین الان به مدت یک ساعت اربابی، حالا چن دیقه اینور اونور هم مساله مهمی نیس!

مرگخواران که از اطلاق لفظ "ارباب" به مالی ویزلی اکراه داشتند ریگولوس را چپ چپ نگاه کردند اما ریگولوس به بند ردایش هم نگرفت و از کادر خارج شد!

مالی ویزلی دستش را داخل یقه پیرهن گل گلی اش کرد و پس از کند و کاو ورقه ای بیرون کشید و گفت: خوب تا من دارم این پرونده ها رو میخونم منوی غذای خونه ریدل رو به این تغییر بدین! قطعا این جزء استثنائات نیست :aros:

آنی مونی لیست را گرفت و پس از این که متوجه شد نه آش خون در آن موجود است و نه خوراک بوآ و نه هیچ غذای گوشتی دیگر با توجه به این که نه سوپ پیاز بلد بود درست کند نه سالاد کلم و نه هیچیک از غذاهای لیست مالی را استعفاء نامه خود را تنظیم کرد و ضمن تحویل آن بند و بساطش را بست و پس از سالها خانه ریدل را برای همیشه ترک کرد!


یکم کم تر از یک ساعت بعد

مالی ویزلی وقتی آخرین تبصره را نیز خواند زونکن را بست و مقابل مرگخواران ایستاد ... مرگخواران مقابل او به صف شده بودند و با استرس فراوان نگاهشان را به لب های او دوخته بودند و هرازگاهی آن را میشکافتند و لحظه ای به ساعت خیره میشدند و دوباره از اول کوک میزدند ... پروفسور ویریدیان که از آن طرف ها به طور اتفاقی رد میشد دست در جیبش کرد و سازی بیرون آورد و برای فضاسازی آهنگ دلهره آوری که جای حساس فیلم ها پخش میشود را نواخت ... چیزی به پایان فرصت نمانده بود و مالی برای جو دادن بیشتر سعی میکرد لبخندی شیطانی و موزیانه بزند اما خوب خیلی در این کار وارد نبود!
مرگخوارها شروع به ثانیه شماری تا پایان فرصت مالی به سبک مسابقه محله کردند! ده و ده و ده، نه و نه و نه، هشت و هشت و هشت ... سه و سه و سه، دو و دو و دو ...

- به عنوان لرد به همه مرگخواران دستور میدم که به جای یک ساعت تا آخر عمرشون از من اطاعت کنند .

بالاخره این بار مالی ویزلی خنده شیطانی مالی ویزلی موفقیت آمیز بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 19:48
نمایش جزئیات
آفلاین
- مورفین میگم برگرد سر جات، میگم برگرد مورفین تو جزو کاندید ها نیستی، اینقدر تو صورتم تف نکن موقع خواهش کردن! همین که گفتم! بیا کنار ببینم!

مورفین با ناراحتی میره کنار و هوس میکنه که کفگیر مالی رو برداره و با اون لودو حسابی سیاه و کبود کنه، ولی وقتی فکر میکنه از اینجا تا به طرف مالی رفتن و کفگیرش رو برداشتن و تحرک بدنی برای کتک زدن لودو چقدر انرژی لازم داره و مصرف میکنه کلا بیخیال خشونت شد!

با ناراحتی زیر لب فحشی به لودو داد و گفت:

- اشلا به درک! ژماها لیاقت منو ندارین. همون بهتر که مالی ویژلی بژه لردتون!

لودو به جمع مرگخوارها نزدیک شد و بعد از خاروندن خال بالای ابروی راستش گفت:

- با طرح من موافقین؟ کسی مشکلی نداره؟

بلا خودش رو میندازه وسط و با عصبانیت میگه:

- موافق؟ موافق؟ یعنی فکر میکنی من حتی یک درصد احتمال داره بذارم اون زنیکه بشکه برای یک ساعت نقش لرد رو بازی کنه؟ نه یعنی واقعا همچین فکری کردی؟ مگه اینکه از روی جنازه من رد بشی!

لودو با ترس به فکر این افتاد که اگه قرار باشه با بلای خشمگین دوئل کنه چه اتفاقی براش میفته. وقتی خوب فکر کرد دید که سرانجام زیاد خوبی نداره برای همین سعی کرد که از راه دیگه ای وارد بشه:

- ببین بلا، میدونم چقدر از مالی بدت میاد. بین خودمون باشه اصلا، کی اینجا از مالی خوشش میاد؟! برای اینکه کمتر زجر بکشی اون رو میکنیم اولین نفری که یک ساعت لرد میشه. اینطوری زودتر تموم میشه میره پی کارش. دیگه حداقل برای موارد دیگه اعصابت راحت تره. باشه؟

بلا چینی به دماغش میندازه و میگه:

- خیلی خب. اولین نفر اون باشه. ولی گفته باشم...

چوب جادوش رو به حالت تهدید امیزی تکون میده و ادامه میده:

- ...بخواد زیادی رو اعصابم راه بره با طلسم ریز ریزش میکنم ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با تاسف سعی در هضم این حقیقت تلخ داشتند.

-گرفتی بلا؟این هنوز اینجاس!
-بله دارم میبینم...چند بار سعی کردم حضورشو فراموش کنم.نشد که نشد.
-یکی یه سیخونک به من بزنه.شاید دارم خواب میبینم.شاید چشمامو باز کنم و ببینم مالی ویزلی اینجا نیست.:vay:
-اون روش رو من قبلا امتحان کردم.خواب نیست.فقط میتونه معجون توهم زا باشه که سوروس...

-بش کنین بابا ژون!

جمله آخر را مورفین گانت،که نقش بزرگتر و ریش سفید مرگخواران را به عهده گرفته بود،به زبان آورد.(البته دلیل گویش عجیب مورفین، کهولت سن و ریش سفیدیش نبود.)
مورفین بعد از ساکت کردن مرگخواران به لودو اشاره کرد.
-حرفای منو بگو!ژود باش.من شپکی حرف میژنم.ملت نمیفهمن...بگو..وگرنه...

مورفین لوله تانک پلاستیکیش را بطرف لودو چرخاند.لودو نفس عمیقی کشید و سعی کرد آرامشش را حفظ کند.چوب دستیش را بطرف لیست کاندیداها گرفت و اشاره کوچکی کرد.
-خب...نود درصد کاندیداها از ترس سوسک فرار کردن.که طبیعتا نمیتونن لرد خوبی بشن.

مالی ویزلی کفگیرش را روی میزگذاشت و دستانش را باز کرد.
-که البته من جزو اون ده درصد بقیه هستم عزیزانم.:pretty:

بلاتریکس و ایوان روزیه بصورت همزمان سرشان را به میز کوبیدند...همراه با این حرکت، جمجمه ایوان خرد، و تکه های آن به اطراف پراکنده شد و ایوان فهمید که در چنین مواردی هرگز نباید از بلا با آن موهای پرپشت تقلید کند.مالی ویزلی با کفگیرش تکه های جمجمه ایوان را جمع کرد و داخل کاسه باقیمانده سرش ریخت.
لودو ادامه داد:
-خب...داشتم میگفتم.الان فقط پنج شش نفر از کاندیداها باقی موندن- و بله مالی...تو هم جزوشونی!:vay:- که خوشبختانه شجاعتشون ثابت شده.من پیشنهاد میکنم اینا رو امتحان کنیم.به عنوان مرحله اول گزینش، یکی یکی دعوتشون میکنیم و ازشون میخواییم به مدت یک ساعت لرد باشن.تو این مدت میتونن دستور بدن،برنامه هاشونو برای نابودی محفل برامون توضیح بدن.احساساتشونو بیان کنن.ما هم رفتارشون رو زیر نظر میگیریم و فقط چند تاشون میتونن به مرحله بعد راه پیدا کنن.موافقین؟...کجا داری میری مورفین؟...تو نمیتونی شرکت کنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/6/22 0:42:20
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/6/22 0:44:01
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1391 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سوکسا خوشحال از دریافت اولین ماموریت با ذوق و شوق شاخکهاشو تکون میده و بدو بدو روی میز میره.یکی از ظرفها رو انتخاب میکنه.با نوک پاش دماغ محتویات ظرف رو امتحان میکنه.بعد دورخیزی میکنه و شیرجه میزنه تو ظرف سوپ.درحالیکه سوکسا با آرامش داره کرال پشت شنا میکنه یکی از ساحره ها به اون یکی میگه:
قربون دستت.اون سوپو بده به من.بدون سوپ همبرگرا از گلوم پایین نمیره.:pretty:
ساحره دوم ظرف سوپو برمیداره ولی فورا جیغی میکشه و ظرف رو روی میز پرت میکنه.ظرف میشکنه و سوپ روی میز پخش میشه و سوکسا خوشحال از اینکه ماموریتش با موفقیت اجرا شده پا به فرار میذاره.

شترق!

ضربه کفگیری درست کنار سوکسا فرود میاد.سوسکا با تعجب نگاه میکنه که این کدوم ساحره اس که از سوسکی به این ترسناکی نمیترسه که چشمش به مالی ویزلی میفته.مورفین گانت از گوشه سالن فریاد میکشه:مالی ویزلی؟تو واقعا اومدی؟ما داشتیم شوخی میکردیم.

مالی ویزلی که همچنان به دنبال شکار سوکسا بود کفگیرشو بالا میبره و یه دور دور سرش میچرخونه و روی میز فرود میاره.ولی باز سوکسا قسر در میره.مالی که یه چشمش دنبال سوسک میگرده جواب میده:مگه من چی کم دارم؟این همه لشگر اومده به عشق...آهان!گیرت انداختم جونور کثیف.
مالی ویزلی یکی از شاحکهای سوکسا رو میگیره و از روی میز ورش میداره:الان نشونت میدم.
لی جردن با نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بلندی دوان دوان خودشو به مالی میرسونه و سرباز خسته و اسیرش رو از دست مالی نجات میده:بدش به من.خودم مجازاتش میکنم.به اعدام محکومش میکنم.اینجا مقر سیاهاس.باید به روش خودمون شکنجه و اعدام بشه.
مالی بالاخره بیخیال سوسک میشه.مورفین نگاهی به سالن نیمه خالی میندازه و میگه:حداقل این فایده رو داشت که تعداد داوطلبا رو کم کرد.شاحره ها که همه رفتن انگار.اشلا شاحره رو چه به پشت و مقام!بشینن تو خونه بچه بژرگ کنن.
مالی ویزلی با اعتماد به نفس مفرط:البته فراموش نکنین که من هنوز اینجام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1391/6/20 21:25:05
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!