هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#78

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۴:۳۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
گـریونـدور


خلاصه:
امتیازات ریونکلاو و گریفیندور آخر ترم یکی شده. دامبلدور، اسنیپ، هکتور و لاکهارت تصمیم می‌گیرن یه اردو برگزار کنن که رفتار ریونیا و گریفیا رو ببینن تا هرکس بهتر بود رو قهرمان کنن. اول کاری دامبلدور به گریفیندور 110 امتیاز می‌ده. ریونیا نقشه می‌کشن با گذاشتن وسایل اساتید توی چادر گریفیا اون 100 امتیاز از گریف کسر شه. حالا اولین استادی که بش برخورد کردن لاکهارته!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پروفسور لاکهارت در حالی که محو زیبایی خودش تو آینه شده بود می‌گه:
- فتبارک الله. حقا که مرلین از هوش و زیبایی درون و بیرونم آگاه بوده که منو تو ریونکلاو انداخت!

پروفسور اسنیپ که گوشه‌ای نشسته بود و از چشم ریونیا به دور مونده بود، نگاه سرد و سرشار از انزجاری به سرتاپای لاکهارت می‌ندازه.
- البته اون کلاه گروهبندی بود که ریونکلاو رو برات انتخاب کرد نه مرلین! شاید اگه مرلین بود می‌فهمید این انتخاب درستی نبوده. هرچند نمی‌دونم ظاهرت به هوشت چه دخلی داره.

لاکهارت اینو نمی‌شنوه، شایدم می‌شنوه اما ترجیح می‌ده خودشو به نشنیدن بزنه. بالاخره لاکهارت بود و استاد فیلم بازی کردن و داستان‌سرایی و همه چیزو به نفع خودش نشون دادن!
- درست می‌گی سیوروس. منم اطمینان دارم حتی اگه مرلینم جا دامبلدور بود، بازم تو رو استاد معجون‌سازی می‌کرد نه دفاع در برابر جادوی سیاه.

با این حرف، اسنیپ با خشم دندوناشو به هم می‌سابه و از اونجا خارج می‌شه. ریونیا که با حضور اسنیپ شرایطو برای کش رفتن وسایل سخت‌تر می‌دیدن، حالا با رفتنش خوش‌حال می‌شن.

- وقتشه دست به کار شیم.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۱۴:۴۷:۲۴



پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#77

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۴:۳۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#76

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۸:۲۳
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 487
آفلاین
گـریونـدور


بچه های ریونی رفتند تا نقشه خود را اجرا کنند.

فلش بک

- باید یه نقشه خیلی خوب بکشیم.

لحظه ای همه به فکر فرو رفتند. حالتشان فقط مخصوص متفکران ریونی بود.

- فهمیدم!

ریونی ها از فکر بیرون آمدند و به سمت گابریل که داشت در حین تمیز کردن لکه روی چادر حرف میزد، برگشتند.

- میتونیم بریم زمین رو تمیز کنیم. بعدش چادر رو. بعد که تموم شد درختارو تمیز کنیم. اینطوری بخاطر نظافت و پاکیزگی بهمون دویست امتیاز میدن!

همه با نا امیدی سرشان را برگرداندند.
- کسی ایده دیگه ای نداره؟
- بیاین باهاشون قهر کنیم؛ حتی نگاهشونم نکنیم. بی توجهی بهترین سلاحه! من که از همین الان دیگه باهاشون کاری ندارم.

ریونی ها نا امید بودند نا امیدتر هم شدند.

- فهمیدم. وسایل پروفسور ها رو برمیداریم و میذاریم تو چادر اونا. اینطوری وقتی پیداشون کنن ازشون امتیاز کم میشه.

پایان فلش بک

ریونی ها به دنبال اولین پروفسور گشتند که پروفسور لاکهارت و آینه اش توجه آنها را جلب کرد.


!Don't talk to me


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#75

گریفیندور

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۰۹:۱۵ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 49
آفلاین
"گریوندور"

ملت گریفیندور دامبلدور را دوره گرفته بودند و همه با هم حرف می‌زدند.
- فرزنداااان، یک نفر حرف بزنه. اینیگو تو بگو.
- آقا اونا به ما گفتن نامـتـ... چیز... ام... .
- نامتقارن گوگو. یعنی کسی که متقارن نیست.
- حالا... تازه اونا به ما گفتن نهنگای هاگوارتز.
- گوگو! ننگ، نه نهنگ.
- دیگه بدتر.
- فرزندان گودریک آرام باشید. الان چند امتیاز از ریون کم می‌کنم. به دلیل فحاشی ده امتیاز از ریون کم می‌شود.
- فقط ده امتیاز؟

کمی آن‌طرف‌تر


- نقشه‌ی خوبیه. باید از همین الان شروع به اجرا کنیم.


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#74

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
گریوندور


- ما برنده ایم!

این جواب اون یکی ریونکلایی نبود، بلکه صدای ملت گریفیندوری بود که از الان داشتن رو اهنگ بردشون کار می کردن.
اشلی چوب بیسبال الکتورو برداشته بود و روی موهای فنر ویولن میزد، بقیه ی ملت گریفیندور ام همخونی می کردن و همزمان قرای بابا کرمی میومدن.
-ما برنده ایم! گریف دوست داریمو دوست داریمو دوست داریم!

از اون طرف ملت ریونکلا پوکر مونده بودن.
- حداقل یکم خلاقیت به خرج بدین!
- بوقیا!
- ننگای هاگوارتز!
- نامتقارنا!
-

احتمالا اگه کسی به گابریل می گفت نامتقارن، به شعورش توهین می شد ولی گابریل خبر نداشت که همه مثل خودش نامتقارنو فحش نمی دونن.

گریفیندوریا که به غرورشون برخورده بود پیش دامبلدور میرفتن تا به دلیل استفاده از کلمات نامناسب از ریونکلایی ها امتیاز کم شه!

- برو بچه های ریونکلا! حتی تو اکبر! جمع شین نقشه بکشیم! ما جامو می خوایم!
[cente


ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۱۳:۱۳:۱۱

تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۱:۰۰ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#73

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۰:۴۸
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 263
آفلاین
گ‍ریون‍دور


- نمیـــــــــــخوام! نمـیــــــــــام!

دروئلا که با ذوق مشغول آماده‌شدن بود کوله‌پشتی‌اش را برداشت و گفت:
- خب آخه چرا گبی؟ ما باید بریم تا همه تلاشمونو برای برنده‌شدن بکنیم!
- اونجا جنگل داره... جنگلا پر از موجودات کثیفن! هیچ اصولی از پاکیزگی اونجا رعایت نشده. فکرشو بکن... شاخ و برگ درختا باید دستمال کشیده‌بشن... تنه درختا باید تراشیده بشن... زمین باید از خار و خاشاک پاک بشه... درختای اضافی در طرفین، باید از ریشه جدا بشن! می‌دونی چقدر سخته؟

دروئلا که سعی می‌کرد گابریل را در کوله‌پشتی فرو نکرده و در همان اسکله به دریا پرتاب نکند، لبخند زورکی‌ای زد.
- عوضش... اونجا اسکله‌ست... اسکله‌ هم که نشانی از وجود دریاست... دریا هم که آب داره و آب هم نشانه پاکیزگیه!

چشمان گابریل برق زد. به سرعت از جا پرید و بدون توجه به اینکه همین الان تسترالش کرده‌بودند وسایلش را جمع کرد و زودتر از همه از خوابگاه بیرون زد.

***

اعضای دو گروه ریونکلاو و گریفیندور در حالی‌که با نگاه به هم مشت و لگد پرتاب می‌کردند با رهبری استادها در حال حرکت به سمت اسکله تفریحی بودند.

- چه مشت محکمی با نگاهت بر دهانش زدی باباجان! صد امتیاز برای گریفیندور! خب دیگه گریفیندور برنده شد حالا همه برمی‌گردیـــ... نه مثل اینکه نمی‌گردیم. به راهمون ادامه بدیم!

این حرکت و این صد امتیاز اعضای ریونکلا را به شدت عصبانی کرده بود. آن‌ها هر چه سریعتر باید کاری می‌کردند تا این صد امتیاز ِ ناجوانمردانه کسر شود.

- پیس پیس! چیکار کنیم خب؟


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۱۴:۲۱:۲۸

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۶ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
#72

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۸:۱۳:۳۶
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 416
آفلاین
فعالیت مشترک دو گروه ریونکلاو و گریفیندور

گ‍ریون‍دور


«سوژه جدید»

دینگ دینگ دینگ...

سرسرای بزرگ هاگوارتز، مملو از دانش آموزان خوشحال و هیجان زده ای بود، که منتظر اعلام گروه قهرمان سال بودند. دامبلدور با همان عینک هلالی شکل که قرن ها روی چشمش بود، از جایش برخاسته و با صدای دینگ دینگ لیوان، تلاش کرده بود همه را ساکت کند.
-همونطور که همه می دونید، تا این لحظه امتیاز دو گروه ریونکلاو و گریفیندور برابر شده و هیچکس نمی دونه قهرمان امسال، کدوم گروهه...

نفس در سینه‌ی دانش آموزان حبس شده بود. این قهرمانی ارزش زیادی برای هر دو گروه داشت. البته حضور دامبلدور به عنوان سخنران، نشانه خوبی برای ریونکلاوی ها محسوب نمی شد. همه مطمئن بودند که دامبلدور قصد دارد دویست امتیاز بابت یتیم و زخمی و بیچاره بودن هری، به گریفیندور اضافه کرده و بحث را خاتمه بخشد.
-خب راستش منم نمی دونم کدوم گروه قهرمانه!

دامبلدور همه پیش بینی ها را نابود کرد!
-برای همین، اردوی تفریحی کوتاهی برای دو گروه ریونکلاو و گریفندور در نظر گرفتیم که طی اون، رفتار اعضای دو گروه، باعث کم یا زیاد شدن امتیاز ها میشه و ما می تونیم گروه برنده رو مشخص کنیم!

دامبلدور از این فکر خودش کلی لذت برد و حال کرد. در حالی که دانش آموزان هر دو گروه، با خشم و نفرتی وصف نشدنی، به او خیره شده بودند.
دامبلدور این را فهمید و برای رفع آن، تصمیم گرفت از ایده فوق العاده دومش رونمایی کند.
-اصلا نگران نباشید؛ قراره که توی این اردو، تعدادی از اساتيد هم شما رو همراهی کنن تا مشکلی پیش نیاد. پرفسور اسنیپ، پرفسور هکتور دگورث گرنجر و پرفسور لاکهارت هم در این اردو همراه ما هستن!
-ما؟!
-خودشم میاد؟

ظاهرا دامبلدور قصد نداشت آن همه موقعیت امتیاز دادن به گریفیندور را از دست بدهد!
-بسیار خب... بهتره به خوابگاه هاتون برید و خوب استراحت کنید که برای دو روز آینده، حسابی انرژی داشته باشید.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۷ ۱۴:۰۰:۵۱

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸
#71

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۰:۱۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 506
آفلاین
در همون حال که ملت سوفی به دست به سمت خوابگاهشون میدویدن و دامبلدور و هوریس به یاد خاطرات گذشته شون افتاده بودن، یک عدد فنریر داشت توی هاگزمید به دنبال پارتنر میگشت.
ردای سیاهش کهنه و رنگ و رو رفته بود. به خاطر زیاد موندنش در معرض آفتاب حتی رنگش ما بین خاکستری یا قهوه ای شده بود.
رنگی نبود که اصولا پارتنری بخواد جذبش بشه!
فنریر این رو نمیدونست، علاقه ای هم نداشت بدونه. همونطور که علاقه ای نداشت که متوجه پوست چربش یا بوی بد بدنش که ناشی از دو هفته حموم نرفتن بود، بشه.

فنریر از جلوی بنگاه گرگینه صورتی عبور کرد، از جلوی مغازه شوخی زونکو عبور کرد، دریغ از حتی یک عدد شخص مناسب برای اینکه پارتنرش بشه!
از اونطرف البته میتونست ببینه که ملت دارن با موفقیت سوال هارو از پارتنراشون میگیرن.

گرگینه گریفیندوری ناراحت شد. احساس شکست کرد. و دیگه اینطوری اصلا نتونست. و بعد فکر بکری به سرش زد...
البته اصولا فنریر فکر نمیکرد، صرفا در لحظه یه ایده هایی به ذهنش میرسید که اگر همون لحظه هم بهشون نمیپرداخت، کلا فراموششون میکرد. و اون لحظه، یکی از اون لحظه ها بود.
- اگه دانش آموزی نباشه، هاگوارتزی نیست، پارتنری هم نیست، امتحانی هم نیست...

فنریر به سمت هاگوارتز رفت...

ساعتی بعد، فنریر نشسته بود وسط سرسرای بزرگ. شکمش به شدت باد کرده بود و لم داده بود روی زمین.
روی میزها هنوز پر از غذا بود. فنریر دانش آموزا رو درست وقت شام خفت کرده بود. خودش رو به سختی تکون داد، یه تیکه رون مرغ از روی میز برداشت و به دندون کشید.
و اونجا، فنریر برای بار دوم در طی این پست، دیگه نتونست. و این نتونستنش رو با انفجار عظیمی که هاگوارتز رو با خاک یکسان کرد، نشون داد!

پایان




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
#70

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 206
آفلاین
فصل اول
امروز مى خوايم بلاخره با هاگوارتز به يه اردوى تفريحى بريم (بلاخره)جاى بدى نيست، اسکله ى تفريحى براى دخترا خوبه ولى فکر کنم براى پسرا خيلى خسته کننده باشه.(بيچاره ها) در هر حال مهم نيست. خب کارهاى که ما و پسرا انجام مى ديم خيلي متفاوتان خیلی کارهاي که ما انجام مى دم:
صحبت مى کنيم.
اهنگ گوش مى ديم.
غيبت مى کنيم.
بازم صحبت مى کنيم.
حالا کار هايى که پسر ها انجام مى دهند:
شوخى خرکى هايى که سر دخترها خالى مى کنند.
شوخى خرکى هايى که سر دخترها خالى مى کنند.
شوخى خرکى هايى که سر دخترها خالى مى کنند.
اما در هر حال احتمالا ما دختر هاى گريف با هم مى چرخيم. که خيلى چيز عجيبى نيست.اما پسر ها به محض اينکه سوار اتوبوس شيم.دو کار را شروع مى کنند:شوخى هاى احمقانه.مخ زنى.اردوى قبلى فقط تو جيب من و سوفى (دوست صميميم) ده تايى کاغذ شماره بود حالا اين بار چى بشه خدا مى دونه!در هر حال بايد سر کرد. و البته مهم ترين مسئله براى دختر ها و کم اهميت ترين مسئله براى پسر ها
" چى بپوشم؟"
قطعا بحث امروز کلا همينه! ولى خب من انتخابمو کردم.يه تى شرت کهکشانی و شلوارک جينم. اره خودشه. خب خدارو شکل اين مشکل هم حل شد..اخيش!
بهتره ديگه برم سر ميز شام .
امروز ميز شام اشفته تر از هر وقت ديگس. سوفى براى من جا گرفته بود . يه پسر بالا ى سر سوفى وايساده بود و با تمسخر با سوفى حرف مى زد:
-مهمونمون باشيد.
-برو بابا چى مى گى؟

بعد از اين حرف پسر از سوفى دور شد.
از هر طرف پرنده هاى کاغذى اين ور ان ور مى رفتند. سر و صدا همه جا رو پر کرده بود.و صدا به صدا نمى رسيد.
يکى از پرنده ها ى کاغذى که ديگه بال بال نمى زد جلويم نشست. کاغذ را باز کردم.
"اسکورپيوس مالفو ى"چى؟
از سر جايم بلند شدم. و با خوشونت به سمت ميز اسلايترين رفتم. و راهم را ادامه دادم. تا بلاخره پسر رو پيدا کردم.او که اهميتى به عصبانى بودن من،نمى کرد گفت:
- جوابت مثبته؟
- خفه شو.
- چرا ؟

کاغذ را مچاله کردم و با تمام قدرت،به ميز اسلايترين کوبيدم.که باعث شد نيمى از انها به من نگاه کنند. يکى از انها بهم اشاره کرد که بيا بيا. اهميتى بهش ندادم و وقتى مى خواستم به سمت ميز بروم ،کريستوفر جلوم بود.وقتى به سمت چپ رفتم او هم به سمت چپ رفت؛
- اوه ...ببخشيد.
- نه نه گفتم ،اگه خواستى فردا،خب باهم باشيم.
- چى؟ البته باشه. فردا مى بينمت فعلا خداحافظ.
- فردا مى بينمت ساعت هشت ،در جلوى هاگوارتز.فعلا

سريع به سمت سوفى دويدم اصلا حواسم نبود. شام نخوردم.فقط سوفى را بلند کردم. و به سمت خوابگاه رفتم. باور نکردنی بود.


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۹ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷
#69

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
خلاصه: اساتید هاگوارتز سوالات امتحانی کلاس هاشون رو به دانش‌آموزای گروهشون دادن. از طرفی مدیریت بنا داره آخر هفته برای اردو همه دانش آموزا رو به اسکله تفریحی هاگزمید ببره. حالا به بهونه این اردو، بساط مخ زنی بین دانش‌آموزا به راه افتاده تا بلکه بتونن سوالات امتحانی رو از زیر زبون پارتنرشون بیرون بکشن.

تصویر کوچک شده


- من نگویم که مرا از تو قاب آزاد کنید! قابم لب پنجره برده و دلم شاد کنید.

- وینگاردیوم له ویوسا!

قاب عکس پیرمرد از جایش بلند شد و آرام آرام به کنار پنجره آمد. مردمک چشمانش مدام در حدقه می‌چرخید و از پشت عینک نیم‌دایره‌ایش، محیط قلعه را از نظر می‌گذارند. از پسری که شاخه گلی پشتش پنهان کرده بود و در امتداد دریاچه قدم می‌زد، به دختر و پسری که در کنار جغد دانی صمیمی شده بودند، به یخ درون لیوان هوریس که کنارش ایستاده بود.

فلش بک


- اصلا شما می‌دونید چرا ما به جادو می‌گیم جادو؟

- چون چ چسبیده به را!

ساحره‌های دور میز لحظه‌ای جوانک ریشو را چپ چپ نگاه کردند و پس از آن که چند «ایششش»، «سخیف سطحی نگر!» و «بی خرد کوته فکر پشمالو!» زیرلبی نثارش کردند، دوباره محو صحبت‌های تند و آتشین جوان دیگر شدند.

- چون مشنگ‌ها «چ» ندارن و به ما چادوگرها این‌طور آموختن! افسوس و صد افسوس! به مرلین که ما گر خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم؟

- مرلین خودش اگه خرد داشت که زیرشلواری و آفتابش تو تاریخ موندگار نمی‌شدن!

- بله! بسیار تلخه ... درست به تلخی این لیوان نوشیدنی ... به تلخی دنیای پوچ و بی هدف اطرافمون.

- به تلخی چرک گوش!

- در راستای صحبت‌هایی که داشتم یاد هایکویی از شاعر نهلیست اسکاندیناوی افتادم ... وطنم را، فروختم ... و تنم را!

هوریس جوان از پشت میز کافه مادام پادیفوت برخواست تا بطری نوشیدنی کره‌ای تلخ دیگری سفارش دهد. دختران جوان نیز همه با دهانی باز و آب دهانی آویزان به دنبال او برخواستند تا بلکه او بخواهد بطریش را با آن‌ها شریک شود.

- دادا! تو لک نباش ... شاید اینا شوخیاتو نفهمن! ولی به نظر من که خیلی کولی.

- ممنون دادا ... تو تنها کسی هستی که منو میفهمه.

- پاشو بریم یه برتی بات بستنی بزنیم دادا.

دامبلدور و گلرت جوان نیز از پشت میز برخواستند و به سوی پیشخوان رفتند.

پایان فلش بک


- چیه ... تو فکر رفتی پیرمرد!

- یاد جوونیام افتادم.

- منم ... همینطور!

- خوب دیگه! بسته. برگرد سر جات.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.