هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲:۳۱ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۵:۲۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5179
آفلاین
- من اینو نمی‌خـ... چیزه یعنی اجازه نمی‌دم وارد گلوم بشه.

سوزانا به یاد آن همه قهوه‌ی غلیظی که قلپ قلپ روانه‌ی معده‌ی سدریک شده بود میفته و شاکی می‌شه. چه شب‌هایی که می‌تونست با اونا بیدار بمونه و چند کتاب بیشتر مطالعه کنه!
نه، این برای سوزانا قابل قبول نبود.
- کوتاه بیاین آقای کوسه. ما این همه قهوه نریختیم تو حلقش که تهش سدریک فایده‌ای برامون نداشته باشـ... تو... تو خوابیدی سدریک؟

سدریک حالت صورت کوسه رو بسیار جدی دیده بود و خیالش از بابت این که کوسه دیگه اونو تو گلوش راه نمی‌ده راحت شده بود. ماموریت او به پایان رسیده بود. خودش را رها کرد و به خواب عمیقی فرو رفت.

سوزانا با ناباوری پوست قهوه‌ها رو پیدا می‌کنه و به برند روشون نگاهی می‌ندازه. اصل بود و درجه یک. پس چطور یک موجود همچون سدریک می‌تونست این چنین به کارایی چنین قهوه‌ای توهین کنه؟

این قابل بخشش نبود.
از نظر علمی هم ممکن نبود!

سوزانا باید بررسی می‌کرد و پاسخی منطقی برای این اتفاق دور از منطق پیدا می‌کرد.

اما پیش از این که سوزانا بتونه کاری از پیش ببره، پلاکس نکته‌ای قابل توجه رو وسط بحث با کوسه می‌ندازه.
- جناب کوسه شما که اینقد به سلامتیت اهمیت می‌دی، بگو ببینم پس چرا بلاتریکس مو پرپشت شپشوی ما رو گرفتی؟ می‌دونی شپش واگیرداره؟ ادعای بیخودی داری؟

هم کوسه و هم مرگخوارا جا می‌خورن. کوسه از بابت گرفتن شخصی شپشو و مرگخوارا از جرات پلاکس برای شپشو خواندن بلاتریکس!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۱۶:۳۱ یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۱۹:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6692
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه متوجه می شه که مرگ خوارا شنا بلد نیستن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن شنا یاد بگیرن ولی یهو یه کوسه میاد و بلاتریکس رو می گیره و می بره. یه موج هم پلاکس رو می بره.
مرگخوارا می رن با موج و کوسه مذاکره می کنن. کوسه بهشون می گه که یه استخون ماهی توی گلوش گیر کرده و در ازای آزادی بلاتریکس باید یکیشون بره توی گلوش و استخون رو در بیاره.
مرگخوارا سدریک رو انتخاب می کنن!

......................................


سدریک این پا و آن پا می کرد. حتی برای وقت کشی بیشتر، از پاهای بقیه هم استفاده کرد و وقتی رامودا از کنارش رد شد خودش را روی زمین انداخت و وانمود کرد شدیدا مصدوم شده و تا رامودا کارت قرمز نگیرد از جایش بلند نمی شود.

ولی این حرکات فایده ای نداشت. تصمیم گرفته شده بود.

مرگخواران دسته جمعی دست و پای سدریک را گرفتند. اول او را به سختی از بالشش جدا کردند و بعد، چند فنجان قهوه غلیظ در حلقومش ریختند. او را از زیر کتاب "علامت شوم بر جهان گسترده باد" رد کردند و به طرف کوسه هل دادند.

- جناب کوسه... ایشون وارد می شن.

- ترو تمیزه؟ مریض نشم؟

مشخص بود که کوسه بشدت به سلامتیش اهمیت می دهد.

سدریک فرصت را مناسب یافت!
- همین امروز صبح با کله افتادم تو کانال فاضلاب... به جان همین فلس هاتون.

حال کوسه از سدریک هپلی به هم خورد. اخم هایش را در هم کشید.




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۵:۰۲
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 158
آفلاین
به نظر می رسید که سدریک راضی شده.
- قول می دین که از همشون محافظت کنین؟

- آره بابا من خودم عین تخم چشام ازشون محافظت می کنم، تو فقط بــــــــرو!

سدریک لحظه ای این پا و اون پا کرد.
- خـــــب. من اینجوری راضی نمی شم. باید به شلوارک مرلین قسم بخوری.

لینی چنان تعجب کرد که یادش رفت بال بزنه و با سر به زمین خورد.
تام جلو اومد و بعد از اینکه لینی رو با کاردک جمع کرد با تعجب به سدریک زل زد.
- حالت خوبه سدریک؟
- همینه که هست اگه می خواین برم باید قسم بخورین.
- خیلی خب بابا. من به شلوارک مرلین قسم می خورم که از همه ی چیزایی که گفتی مراقبت کنم! الان خوب شد؟ حالا می ری دیگه؟
- خب هنوز نه الان باید به این کتابا قسم بخوری.

سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.

کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.
تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.
- منتظرم!

تام با قیافه ای ملتمسانه به سدریک زل زد.
- سدریک، جون هر کی دوست داری برو!
- اول قسم بخور!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۲۰ چهارشنبه ۳ آذر ۱۴۰۰

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۳:۴۵:۴۱ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
زندانی آزکابان
پیام: 66
آفلاین
_ سدریک جـون؟!
_ بله؟
_ ســـدریـــک جــون!
_ بله؟
_ دهان کوسه دستای خودتو می بوسه!

آلانیس با شادی سرش را رو به سدریک تکان داد.
از قدیم الایام در دنیا به او گفته بودند: "بخور تا خورده نشی!" و او بالاخره توانسته بود این کار را انجام دهد.

مرگخواران نگاهی سرزنش آمیز به آلانیس انداختند.
_ معلوم هست چی کار می کنی؟
_ همیشه دوست داشتم یه بار این کارو با رو یه نفر بکنم، ولی متاسفانه همیشه بقیه اینو روم امتحان می کردن!
_ میگم تو اینجا به چیزی حساسیت نداری؟ گیاه باشی بهتری!

آلانیس با شنیدن این حرف، بهَش برخورد و بر روی ساحل، پشت به مرگخواران نشست.

مرگخواران نه فرصتی داشتند که از آلانیس عذر بخواهند و نه علاقه!
آنها فرصت را غنیمت شمردند و گوش، چشم و حواس خود را به سدریک جمع کردند.

سدریک برای اولین بار در عمرش، در طول بحث مرگخواران نخوابیده بود.

_ ســــد... ریـــــک؟
_ شوخی بود؟ چقدر مسخره! هاوووم، من برم بخوابم!

دستی ریز، شانه سدریک را گرفت.

_ سدریک... شوخی نیست! فهمیدی؟ حالام برو و هر چی زودتر بلا رو نجات بده!
_ اما... اما... اما من بابامو چی کار کنم؟ اگه قرصاشو یادش بره... همینطوری آلزایمرش کار دستش داده!
_ می بریمش خانه سالمندان!
_ اما اون نمی تونه تحمل کنه! روحیه لطیف داره! تازه بد تر از اون! بالشم! بالش عزیزم! از اون کی محافظت می کنه؟! اون نرم تر از پر قو... حتی پر لک لک...

با گفتن لک لک، نارلک چشم غره ای به او رفت.

_ عه... یعنی پشم گوسفند! آره، اشتباه اون از دهنم بیرون اومد! و پشم و پر های ترکیبی دیگه محافظت کنه؟! کی از اون بالشه که عاشق بالش اربابه محافظت کنه؟! کــی؟! هـــا، کـــــی؟!

لینی غرولندی کرد و انگشت اشاره اش را به سمت کوسه ی مذکور که با یکی از باله هایش سفت گلویش را گرفته بود، کرد و گفت:
_ باشه! تو برو، ما از همه اینا محافظت می کنیم! تــو فـقـط بـرو!



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۲۱ یکشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۵:۰۲
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 158
آفلاین
دهان مرگخواران از تاثیر حرف آلانیس باز مونده بود.
- چطور شد الان؟
- یعنی الان کوسه رو خر کرد؟
- اینکه شبیه خر نیست!
- منظورم این خر نیست که، اون خرو میگم.

آلانیس داشت فکر می کرد که چطوری درخواستش رو بگه.
- اٍ... خب چیزه، ای پادشاه هفت دریا می خواستم اگه امکان داره اون دوست منو ولش کنین بره. جناب موج اگه شما هم لطف کنین اون یکی دوست منو رها کنین خیلی در حقمون لطف کردید.

کوسه چونه ی نداشته اش رو خاروند.
- خب شما ها در ازاشون به ما چی می دین؟

آلانیس اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشت.
- در ازاش؟
- خب معلومه. شما ها که انتظار ندارین همینجوری اینا رو بدیم بهتون.

بلاتریکس که خیلی ساکت مونده بود دیگه طاقت نیاورد.
- ای بابا یه چیزی بدین به این ولم کنه وگرنه همتون رو تیکه پاره می کنم.

آلانیس که اصلا نمی خواست بلاتریکس مورد عنایت قرارش بده به سمت کوسه برگشت.
- خب حالا چی می خوای؟
- من امروز صبح یه ماهی خوردم که تو گلوم گیر کرده. یکیتون باید بره تو دهنم درش بیاره... خب کی میره؟

آلانیس و مرگخواران دو قدم عقب رفتن. ولی یک نفر از جاش تکون نخورد. اون یک نفر سدریک بود.
سدریک که انگار تازه از خواب بلند شده بود خمیازه کشید.
- چی شده؟ چرا همتون به من زل زدین؟


ویرایش شده توسط تری بوت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۳۰ ۱۵:۲۵:۲۶



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۴:۱۱ یکشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۲۰:۳۴ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1411
آفلاین
- اهم...اهم...آقای کوسه، آقای موج؟ میشه یک لحظه وقتتون رو بگیرم؟

مرگخوارها با دیدن سطح توانایی مذاکره آلانیس به صورت هماهنگ با کف دست به پیشانی کوبیدند!
-...شترق...

کوسه و موج به شمت آلانیس چرخیدند و با کج خلقی نگاهی به اون انداختند:
- تو دیگه کی هستی؟ شبیه این دوتا به نظر میای. گونه گیاهی جدید جزیره ای؟

آلانیس که کمی به غرورش برخورده بود سینه اش را جلو داد و با غرور گفت:
- نخیر...ما مرگخوار هستیم!

موج با تعجب نگاهی به کوسه انداخت و گفت:
- میگه ما مرگ میخوریم؟ چه رژیم غذایی عجیبی! بعد نهنگ من رو مسخره میکنه!

از آنجایی که حباب‌های بیشتری از دهن نیمه جان بلاتریکس معلق در اب بیرون زد آلانیس سعی کرد مستقیم سر اصل مطلب برود:
- خب رژیم غذایی ما اصلا اهمیت نداره...درواقع من درخواست دارم که دوست هامون رو بهمون پس بدید...لطفا!

کوسه باله اش را روی بلا گذاشت و در حالی که کمی بیشتر او را داخل آب فشار میداد گفت:
- اگه پسشون ندیم مثلا چیکار میکنی؟

آلانیس میدانست فرصت زیادی برای رسیدن به هدفش ندارد برای همین سعی کرد راه حلی که به ذهنش رسیده بود را سریعا امتحان کند، چاپلوسی!
- ای کوسه بزرگ و دانا...ای تبلور عضله در هفت دریا...چه سری، چه دمی، عجب پا...باله ای...!

صدای شترق ناشی از کوبیدن دست به پیشانی مرگخواران دوباره در فضا پیچیده شد!
اما به نظر می آمد راه حل آلانیس آنقدرها هم بدرد نخور نبود چون کوسه باله اش را با لبخند از روی بدن بلا برداشت و گفت:
- هوووووم....خب میگفتی!خواسته ات چی بود؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰

ماریا گلوسپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۲۶ یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱:۱۵:۴۰ یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱
از آکسفورد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
_منظورم اینه که میتونیم از علف آب شش زا استفاده کنیم

_کتی ما الان کجاییم؟

_توی یه جزیزه گیر افتادیم

_خب چجوری بنظرت علف آب شش زا پیدا کنیم؟

_نمیدونم.

مرگخواران دوباره به فکر فرو رفتند تا چاره ای برای نجات بلاتریکس پیدا کنند

ناگهان یکی از مرگخوار ها با هیجان از جا بلند شد و گفت:
_اهان فهمیدم. خیلی مودبانه کوسه هه رو مجبور میکنیم که بره بلاتریکس رو بیاره.

و بهترین راه همین بود.
آلانیس داوطلب شد که با کوسه صحبت کند.کمی میترسید ولی به کوسه نزدیک شد و سعی کرد که باهاش صحبت کنه






پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۰:۰۵ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۹:۴۹:۰۶ سه شنبه ۷ تیر ۱۴۰۱
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
خلق انقلابی جادوگر
پیام: 245
آفلاین
-جدا؟
-آره! وقتی یه کوسه کوچولو بودم یه ماهی مرکب بزرگ گازم گرفت! جاش هنوز رو دمم مونده!

کوسه دمش را بالا آورد تا آن را به موج نشان دهد. اما بعد خودش کج شد و سرش زیر آب رفت و بلاتریکس از دستش رها شد و از آنجایی که بیهوش بود آرام آرام، در حالی که نفس هایش قل قل می کردند و حباب هایی به سطح آب می فرستادند، به زیر آب رفت.
کوسه و موج توجهی نکردند و به صحبت ادامه دادند.
- اره منم وقتی کوچولو بودم یه بار محکم به یه صخره برخورد کردم! خیلی دردم گرفت و یه هفته طول کشید تا دوباره موج بشم!
-

در آنطرف مرگخواران که شاهد این صحنه بودند، در حال اندیشیدن چاره ای برای نجات بلاتریکس بودند.
-من میگم بلا رو ولش کنیم! ساحره های با کمالات اونطرف منتظرمونن ها!

رودولف با نگاه غضب آلود بقیه ساکت شد.
در این بین کتی که دستش روی چانه اش بود، ناگهان از جا پرید!
- ما شنا بلد نیستیم! ولی زیر آب رفتن که بلدیم!


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۰۹ جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۱۹:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6692
آفلاین
هر چه به ساحل نزدیک می شدند، قدم هایشان کند تر می شد.
مرگخواران خیلی کارها بلد بودند ولی هنوز یاد نگرفته بودند با یک کوسه و یک موج مذاکره کنند.

-اگه نتونیم مذاکره کنیم، می تونیم روشون طلسم های ممنوعه اجرا کنیم و مجبورشون کنیم برامون باله برقصن.

پیشنهاد وسوسه برانگیزی بود. ولی نه برای یک هافلپافی متفکر.

- ولی اینا موج و کوسه عادی که نیستن. دارن با هم حرف می زنن. اگه با زدن طلسم ها عصبانی تر بشن چی؟

رامودا درست می گفت و مرگخواران چوب دستی هایشان را غلاف کردند.

- خب چیکار کنیم؟ چطوری راضیشون کنیم!
- موجه رو بریزیم تو پاتیل و کوسه رو توش بجوشونیم. اینجوری برای شام هم آبگوشت کوسه داریم.
-عالیه هک. همین کارو می کنیم. برو بیارشون.

هکتور دگورث گرنجر تا حد مرگ هیجانزده و خیلی زود خاموش شد. خودش هم می دانست که نقشه اش غیر ممکن است.

- ای بابا. الانم که نشستن لب دریا دارن از قدیما برای هم می گن. بلاتریکس و پلاکس رو هم سفت گرفتن.

لینی پروازی کرد و اوضاع را بررسی نمود.
- خیلی گرم صحبتن. شاید اگه خیلی آروم از پشت بهشون نزدیک بشیم، بتونیم بلا و پلاکس رو نجات بدیم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۷ ۰:۱۷:۵۱



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵ یکشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۵:۰۲
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 158
آفلاین

خلاصه

لرد سیاه متوجه میشه که مرگ خواران شنا بلد نیستن و برای اینکه یاد بگیری ی معلم به اسم قوری رو استخدام میکنه ولی موفقیت آمیز نیست و معلم انصراف میده.
مرگ خوار ها هم تو یه جزیره گیر میفتن بعدش هم یک موج پلاکس رو میبره.
مرگخوارها تصمیم میگیرن خودشون شنا یاد بگیرن ولی یهو یه کوسه میاد و بلاتریکس رو میگیره و میره‌.
الان هم مرگخوارا میخوان بلاتریکس و پلاکس رو نجات بدن.

...............................

مرگ خوار ها که فهمیدن از مایکل آبی گرم نمیشه تصمیم گرفتن به جریره برگردن و تا صبح صبر کنن.
.
.
.
صبح روز بعد پیتر با صدای عجیبی از خواب بیدار شد.
صدا از سمت ساحل می آمد.
برگ هایی را که به عنوان پتو رویش انداخته بود کنار زد و خمیازه‌ای کشید.
-باز چه خبره؟؟!!

سپس به سمت ساحل به راه افتاد.
کم کم می توانست صدای دو نفر را بشنود که با هم حرف می زدند و صدای جیغ چند نفر دیگر هم به گوش میرسید.
-همونی که گفتم اگه میخوای اینو بگیری باید اونو بهم بدی.
-من میخوام اینو نگه دارم تازه اونی که تو داری هی چیزای براق دردناک میزنه.
-خب اینم هی جیغ میکشه.همینی که هست.اونو بده اینو بگیر.
-اِاِاِممممم بذار فک کنم ...
در همان لحظه پیتر صدای بلاتریکس رو شنید که فریاد میزد و کسی را تهدید میکرد.
-کوسه احمق ولم کن ... میدونی من کی هستم؟

پیتر که بعد از شنیدن صدای بلاتریکس کنجکاو شده بود از پشت درخت ها بیرون آمد و با دیدن صحنه خشکش زد.
کوسه ای که بلاتریکس را برده بود و همان موجی که پلاکس را گرفته بود کنار ساحل ایستاده بودند و با هم صحبت میکردند.
کوسه بلاتریکس را زیر بغلش زده بود و پلاکس هم روی موج به سمت بالا و پایین پرت می شد و جیغ میکشید.
کوسه محکم با بال آزادش روی سر بلاتریکس کوبید و بیهوشش کرد.
-بفرما اینم راه حل برای چیزای براق دردناک.

پیتر به سرعت به سمت جایی رفت که دیشب در آنجا خوابیده بودند و همه را بیدار کرد.
-پاشییییین اون کوسه و موجه اومدن اینجا دارن پلاکس و بلا رو عوض میکننننننن.پاشییین دیگهههههه

مرگخواران از جا پریدند و همگی به سمت ساحل شروع به دویدن کردند.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۰ ۱۶:۱۴:۱۰








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.