هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴:۲۷ شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۰:۳۲ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
با آمدن اسم کاتالوگ، کراب جمعیت مرگخواران را کنار زد و جلو آمد.
-کاتالوگ؟..ارباب چه سری میخواین؟ مشنگ، ماگل، دورگه، اصیل، حیوون، پریزاد، نکو، خوناشام، جن...

لرد که از شدت حرف های یه ریز کراب به ستوه آمده بود،حرفش را قطع کرد .
-بسه!.... تو فکر میکنی ما کله ی حیوون رو سرمون میذاریم؟
یه کله ای میخوایم که به بدن و هیکلمون بیاد

کراب با دستش لرد را قاب میگرفت تا کله ی مناسب با آن را پیدا کند که رکسان پرید و عکسی را از جیبش درآورد.
-ارباب این چطوره ؟ معروفه موهم داره.. اسمشم ادشیرنه!

لرد نگاهی به عکس و سپس به رکسان کرد.
-ویزلی؟... ما کله ی ویزلی مو نارنجی رو سرمون بذاریم

دیانا سرش را از زیر ردای لرد بیرون آورد.
-ارباب کله ی سهون خوبه؟ بهتونم میاد 😻

لرد که از آن شخص به شدت بدش می آمد نگاه خشنی به دیانا کرد و دیانا هم از ترس به زیر ردا بگشت.
ثانیه ای نگذشته بود که کراب نقطه ای در کاتالوگش را به لرد نشان داد.
-ارباب!... پیداش کردم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۴:۵۹:۴۳ یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۵:۲۲
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 130
آفلاین
- کریس ما همین الان بهت دستور می‌دیم که بایستی!

کریس سر ِ جاش ایستاد. مرگخواران حاضر بودن هر مجازاتی رو بپذیرن اما از دستور اربابشون تخطی نکنن.
- ارباب!
- به ما، آینه بده!

لرد سیاه کاملا جدی بود و به هیچ وجه شوخی نداشت... پس کریس آینه رو از جیبش درآورد و جلوی لرد گرفت.
- ارباب...
- چه بلایی سر ِ کله‌مون آوردی ریس؟ ما کله‌مونو دوست داشتیم!
- ارباب غلط کردم!
- الان بدون کله چجوری بشیم... چجوری فرزندمون کله‌مونو تشخیص بده و دورش بپیچه... چجوری هی ببینیمش و از اینکه دماغ نداریم‌ تا بزرگ باشه و مجبور نیستیم عملش کنیم ذوق بزنیم... چجوری؟

کریس که عذاب وجدان در حال خفه‌کردنش بود گفت:
- ارباب... ارباب می‌گردیم کله هر کی رو دوست داشتین قطع می‌کنیم می‌ذاریم جای سرتون... ارباب کله در چه حد دوست دارین؟ بزرگ باشه؟ رابستن خوبه؟ یا مثلا خوشگل باشه؟ برد پیت؟ هنری کویل؟ دی‌کاپریو؟ اما واتسون؟

لرد سیاه که درحال ِ ذوق کردن از هجوم پیشنهادات بود، با شنیدن مورد آخر چشم‌غره‌ای به کریس رفت.
- ما شاید ماگل‌ها رو دنبال نکنیم... ولی کاملا مطمئنیم این مورد آخری به ما نمیاد! ... خب، ما احتیاج به کاتالوگ برای تصمیم‌گیری داریم. اینجوری نمی‌شه!


همیشه همینقدر قشنگ بمونین، ارباب!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۷:۰۴:۴۰ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین

سوروس اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۳۲ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
با فریاد لرد آینه های آریشگاه و محله و محله بالایی و محله پایینی و ... همه باهم خورد شدند و بقایای آن مرحومین در هوا همچون گرده های گل های بهاری معلق شدند.
-ارباب خودتون که نظاره گرید دیگه کلا آینه نداریم!
-که این طور! باشد آینه به چه کارمان می آید؟

کریس که متوجه منظور لرد نشده بود اندکی تعقل کرد وچون به هیچ نتیجه ای نرسید به لرد خیره شد.
لرد در حرکتی پیش بینی نشده دستان استخوانی و کشیده و سبز خود را به سمت سر کریس برد.
-گفتی خودمان را در چشمان تو بنگریم؟باشد.

کریس فرصتی برای سبک سنگین کردن وضعیت نداشت پس فرار رو بر قرار ترجیح داد و به سمت در خروجی هجوم برد!



Se.Sn _ Sli


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۱:۳۵:۱۳ سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸

جودی جک نایفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۰:۴۴ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۴۱:۰۰ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از هـᓄـیــטּ ᓗـوالیـ جهنـᓄـ...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 91
آفلاین
-آینه ارباب؟ من خودم بهتون میگم چقدر زیبا شدین!

لرد بسیار جدی دستورش را تکرار کرد:
-گفتیم آینه ای بده تا موهای زیبایمان را در آن ببینیم! خودمان میدانیم خیلی زیبا شدیم، بودیم و خواهیم بود... در گفتار تو نمی گنجد!

کریس دیگر نمیدانست چه کند، گفت:
-چرا خودتون رو تُو دید مردم نمیذارین تا اونا نظری به موهای مبارک بدن؟

لرد کمی بلندتر گفت:
-گفتیم که! در گفتارتان نمی گنجد. زیبایی ما... در گفتارتان... نمی گنجد.
-حتی در گفتار یه جن!؟

لرد منظور کریس را نفهمید. اخم کرد و گفت:
-کدام جن کریس؟ ما جن خانگی نداریم! ما شماها را جای جن خانگی استفاده میکنیم. کدام جن؟
-جودی ارباب!
-اون جن که چشم ندارد. ما به نظر آن جن اهمیتی نمی دهیم. نظر ما باید برای او مهم باشد.

کریس کم کم نگران شد. حتی جودی، هم نظر لرد را نسبت به دیدن موهایش تغییر نمی داد. او که از طرف شیطان آمده بود! پدر جودی، شیطان تر از لرد بود. حالا چه کار باید بکند؟
-ارباب خودتون رو تو چشمای من ببینین. آینه نداریم.

لرد که دیگر واقعا خشمگین شده بود، فریاد زد:
کریـــــــــــــــــــــس! آینه بده موهای زیبایمان را در آن ببینیم!



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲:۵۲ جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۹:۲۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۴:۲۲
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 189
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت می خواد مو بکاره و برای همین می خواد از موهای بلاتریکس برای مو های خودش استفاده کنه.
اونا میرن پیش یه دکتر و اون نصف سر لرد رو با موهای نارنجی پر میکنه. مرگخواران از این قضیه ناراضی‌ان چون لرد شبیه ویزلی ها شده ولی لرد از موهاش راضیه. برای همین مرگخواران یه معجون هکتور رو به کریس که آرایشگر شده می دن تا مو های لرد رو نامرئی کنه ولی کریس کل سر لرد رو نامرئی می کنه.

****


-ریس! کجا رو می شوری...ما در مو هایمان احساس خیسی نمی کنیم!

لرد ولدمورت سرش رو به عقب خم کرده بود تا کریس چمبرز موهاشونو بشورن ولی چون کریس موهای لرد رو نمی دید، داشت نیمه ی خالیه سر لرد رو می شست.
-عه...چیزه لرد...می دونین، مو یه چیز خیلی حساسیه. باید اول آماده کنینش برای شست و شو...مو باید اول صدای آب رو بشنوه و باهاش انس بگیره!
-آفرین کریس...وزیر نباش! آرایشگر شو...بهتر بلدی!

کریس تونست از این موقعیت پیچیده بیرون بیاد.

کمی دستشو اینور و اونور کرد تا موهای لرد رو پیدا کرد و شروع کرد به شستنش.

-ارباب! تموم شد.

لرد می خواست خودشو بعد از اولین آرایش موهاش توی آیینه ببینه.
-ریس...یک آیینه به ما بده تا چهره ی زیبای خودمان رو در آن مشاهده کنیم.

کریس وارد یه موقعیت پیچیده تر شد.




تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۰:۰۵:۳۵ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸

سالازار اسلیترین old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۰:۳۱ چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۰۲:۴۱ پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
از تالار اسرار در تنهایی و خلوت مارگونه‌ام...!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
کریس بعد از دیدن این صحنه داشت غش میکرد!...که بالاخره به خودش اجازه حرف زدن داد.

-ا...ا...ارباب!چرا اینجوری؟

ارباب از طرز حرف زدن کریس فهمید یه اتفاقایی افتاده!

-چیزی کریس؟چرا اینجوری با ما حرف میزنی؟
-نه!...چیزی نشده!
-چرا یه طرف دیگه رو نگاه میکنی؟ما رو نگاه کن!

کریس از خجالت قرمز شد!
-نه!چیزی نشده ارباب!
-نه!مثل اینکه یه چیزی شده!
-چی شده ارباب؟

ارباب که خشمگین تر از قبل شده بود گفت:
-کرییییییییییییس!من باید بگم یا تو؟

کریس دوبرابر عصبانیت ارباب، ترسیده بود، عین بید میلرزید!
-ا...ا...ارباب!به این وزیر تازه واردتون رحم کنین!
-ما تا ندونیم چه خبره ازت نمی گذریم!بگو چه خبره وگرنه...

کریس درحالی که دندوناش به هم میخورد یاد داستان مرگ لیلی اونز پاتر افتاد و فهمید که اگه همه چیزو نگه مثل اون میشه!ارباب به خواطر خودش از قولی که به خدمتکار وفادارش داد، میگذره.پس از اون و وزارتش هم میگذشت!
پس، یه نفس عمیق کشید و گفت:
-ارباب!...
ولی خیلی زود نا امید شد!ولی این ناامیدی هیچ فایده ای دربرار صدا کردن ارباب و شنیدنش توسط ارباب و گفتن:چته !همراه با خشم ارباب نداشت!
ارباب درحالی که کریس رو از اعماق فکرش بیرون میاورد گفت:
-کریس از فکر کردن به وزارت و اینجور فکرا بیا بیرون!حال و حوصله‌ی فکر کردن شماهارو دیگه نداریم!
-خب...ارباب!من دیگه نمیدونم چیکار کنم!بیاین تا سر مبارکو بشوریم!

ولی کریس همچنان داشت به کله ارباب و گندی که بالا آورد و قرار بود زود توسط یه مرگخوار بی خبر برملا بشه فکر میکرد!و با خودش میگفت:
-این چه فکرای مزخرفیه که من دارم!


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۱۷ شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸

محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۰:۲۵ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۶:۵۹:۲۱
از شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 152
آفلاین
انگار بلاتریکس کم کم داشت با نقشه بانز کنار میومد.
-من یه نقشه بهتر دارم! ما از معجون نامرئی کننده هکتور برای نامرئی کردن موهای ارباب استفاده میکنیم.
-بلا... خیلی فکر کردی به این راه حل رسیدی؟ این الان همونی نبود که من گفتم؟
- هکتور کسی چیزی گفت؟ تو چیزی شنیدی؟

بانز که علاوه بر تصویر، متهم به نداشتن صدا هم شده بود با زدن یک اتیکت به خودش به سمت سمساری دیاگون حرکت کرد تا خودشو از پنکه سقفی دار بزنه.

کمی ان سو تر ارایشگاه مرگخواران

-ابله مدل مویی که ما گفتیم اینه، اونوقت تو اون بالا ماکارونی درست میکنی؟ بزنیم بکشیمت وزارتخونه بی وزیر شه؟

هعییی... کی فکرش و میکرد گاوصندوق خالی باشه... کی فکرشو میکرد وزارتخونه ورشکسته باشه! کی فکرشو میکرد از روز اول وزارتم مجبور باشم برای اعضای ستاد انتخاباتیم کار کنم، کی فکر میکرد به جای گالیون هایی که قول داده بودم باید کار کنم.
کلا کی تو زندگیش اینقد فک میکرد؟
هعییی... یا این خفت یا افتتاح ازکابان با خودم
.

-کریس... سشوار رو خاموش کن... سوختیم.
کریییییییس!
-بل...بله ارباب... اخخخخ ببخشید، الان ردیفش میکنم.
-کروشیووو! هنوز مو نکاشتیم زدی سوزوندیشون که...
- نگران نباشید ارباب این معجون تقویت موی هکتور رو که بزنم درست میشه، قربون این کله بشم من.
-چخه... کله خودمونه، قربون کله یکی دیگه بشو.

اینبار کریس در حالی که سر لرد رو معجون کاری میکرد رفت توی فکر.

یک ساعت بعد، کریس توی فکر، لرد توی خواب

-عهههچچچه...
خوبه کریس... بسه دیگه، شورشو در اوردی، بشور بریم، پیتزای نجینی هم دیر شد.

کریس که تازه به خودش اومده بود متوجه شد ارباب هم نیست هم هست.
-ارباب کجایین؟ ارباب؟ ارباببببب؟
-کروشییو، ما جلوتیم دیگه ابله چسبناک.

کریس نگاهی به بدن بی سر لرد انداخت و به پشت روی زمین افتاد.


ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۶ ۰:۱۴:۴۳
ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۶ ۰:۲۱:۰۹

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۳:۱۶:۰۱ شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین

سوروس اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۰۳:۳۲ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
بله درسته خب لرد عاشق موهای بلند و زیبای روی سرش شده بود نه نارنجی بودنش و حتی اصلا براش ملاک نبود که چه رنگی هستند
بانز فکر به سرش زد
به سراغ بلاتریکس رفت
_هی بلا یه فکر فوق العاده دارم
_ساکت شو بانز تو حرف نزنی دنیا آرامش بیشتری داره
_ولی...
_ولی بی ولی
_من میتونم کار کنم که نصفه ی کچل سر ارباب پنهان شه...
_چطوری ؟
_اینطوری
_کو
_ایناهاش دیگه مث موهای خودم
_بالاتریکس با حالتی که جمله احمق بی خرد خودتو مسخره کن به بانز (قسمتی از هوا که ظاهرا طبق افسانه ها بانز اونجا ایستاده بود)نگاه کرد
_میشه توضیح بدی چطوری تو رو باید میدیم ؟؟؟؟؟
_نکته همین جاست
_منظور احمقانتو کامل و دقیق بگو
_خب ببین اگه موهای ارباب بی رنگ بشه و نامرئی... مشکل حل میشه
_بلا خنده شیطانی روی صورتش نقش بست
_خب چطوری بی رنگشون کنیم
_من یه معجون بی رنگ کننده دارم

بلاتریکس:هکتور تو یکی خفه شو
_نه جدی میگم واقعا یه معجون دارم
_باید نشونم بدی که کار میکنه
_باشه ،قربانی کیه ؟
_ببین احمق اگرم معجون این هکتور کار کنه چطوری میخوای اونو رو موهای ارباب بریزی؟

بانز:بلا فکر اونجاشم کردم
_ینی چیکار میکنی اونوقت؟
_بلا مگ ارباب برای تقویت موهاش نباید با معجون البرجک موهاشو بشور ؟و با صدای تک خنده خبیثی به معنی ما این مزخرفات رو به خرد مغز ارباب میدیم و مجبورش میکنیم با معجون موهاشو بشوره به بلاتریکس و هکتور خیره شد هر چند اونا فقط صدا خنده رو شندین و همون برای رسیدن مفهوم کافی بود ...


Se.Sn _ Sli


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵:۱۵ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۵:۲۲
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 130
آفلاین
مرگخواران با اندوه به اربابشان نگاه می‌کردند. هیچ تصویری نمی‌توانست تاثربرانگیزتر از این چهره با این موها باشد.

- ارباب هنوزم معجون تغییر رنگ مو ندم؟
- نه هک!
- ارباب می‌خواین برگردیم اونطرف سرتونم مو بکارن؟
- نه سول!
- ارباب برم یه موزر پیدا کنم باهاش اینارو بزنین؟
- نه لینی!
- ارباب یکم راهنمایی کردن می‌شین؟
- نه رابستن! ما از این مدل مو خوشمون اومده! ما حالا مو داریم!

برای لحظه‌ای جمع در سکوت فرو رفت. مرگخواران کاملا بهت‌زده به‌نظر می‌رسیدند؛ اما چهره لردسیاه جدی‌تر از آن بود که حتی فکر شوخی به ذهنشان خطور کند.

- ولی این رنگ...
- رنگش اهمیتی نداره! ما محو زیباییِ خودمون شدیم!
- ارباب ولی اون سمتش خالیه... بریم لااقل اون سمتشم بکاریم!
- کروشیو! این‌و از جلوی چشممون دور کنین. می‌خواد مارو شبیه ویزلیا کنه. حالا ما حتی می‌خوایم همه ما رو با این چهره ببینن. ما باید خودمون‌و به همه جهان نشون بدیم!
- ولی ...اربا..ب...
- از ما عکس بگیرین!

ملت مرگخوار با وحشت به هم نگاه کردند. چه چیزی می‌توانست لرد را علاقمند به رنگ نارنجی ِ جیغ کرده باشد؟!




همیشه همینقدر قشنگ بمونین، ارباب!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۰۷ یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۰:۳۲ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
بعد از خارج شدن مرگخوارا از مطب ،مرگخوارا و لرد با بهت عجيبى به هم زل زده بودند.
پس از چند ثانيه سکوت لينى سکوت حاکم شده را شکست.
-اوومم..خب حالا چيکار کنيم؟

لرد سرش را تکانى داد ،که موجب پريشان شدن موهاى نارنجى اش روى پيشانى اش بود.
-آفرين لينى....حالا چيکار کنيم؟ما که الکى به شما حقوق نميديم ،يه فکرى کنين ديگه!

هکتور با هيجان به حالت ويبره به سمت لرد روانه شد ،اما توسط بلاتريکس وسط را خنثى شد.
-معجون بدم؟تغيير رنگ مو؟کچل شدن دوباره؟

بانز که کمى اين طرف تر سمت چپ....يا شايد آنطرف تر سمت راست ايستاده بود ،به هکتور تشر زد.
-کى به تو گفت حرف بزنى هکتور؟

هکتور از حالت ويبره به حالت تدافعى تغيير شخصيت داد.
-خوووودممم،اصن کى به تو گفت نامرئى باشى بانز؟

لينى پيام بازرگانى گونه ،ميان مشاجره آن دو پريد.
-اهم ،هکتور اصن رو اينحورى نمينويسن اينجورى ⇦(اصلا )مينويسن!

لرد ناراضى از ستيز مرگخواران شکايت کرد.
-اينارو کم داشتيم فقط!
-ارباب هستين بدون هيچ کم داشتى!

لرد که انگار انرژى بهش برگشته بود موهايش را در هوا پريشان کرد.
-خودمون ميدونيم سو!

ناگهان صداى گريه کودکى ؟که بيشباهت به گربه نبود ،توجه مرگخواران را به خود جلب کرد.
ديانا با چشم هاى خيس از اشک به کله ى لرد سياه زل زده ،و به خود ناسزا ميگفت.
-همش....همش تقصير من بود....انقد اين رون ويزلى رو مسخره کردم اينجورى شد ،حتى تو فرم مرگخوارا هم به اون گفته بودم هويج خال خالى ،حالا....حالا ارباب موهاش نارنجى شدههههه😿🙀

با اين حرف ديانا همهمه ميان مرگخواران بيشتر شد،به راستى اين تشابه مسخره به دليل چه بود؟



تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.