هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۳۹ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
نتیجه دوئل جودی جک نایف و پاتریشیا وینتربورن:


امتیازهای داور اول:
جودی جک نایف: 25 امتیاز – پاتریشیا: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
جودی جک نایف: 25 امتیاز – پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
جودی جک نایف: 25.5 امتیاز – پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
جودی جک نایف: 25 امتیاز - پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

برنده دوئل: پاتریشیا وینتربورن!

...................


-خانم جک نایف‌‌‌، نمی خوایین در این مورد توضیح بدین؟
- همه کنجکاون راز نقاب شما رو از زبون خودتون بشنون.
-حداقل یه راهنمایی بکنین. شایعاتی که در مورد یه نوع جادوی قدیمی وجود داره درسته؟
-مردم حق دارن بدونن.

جودی حرفی نزد‌. مثل‌ همیشه. فقط لبخند زد و وارد خانه اش شد.
مدتها بود که درگیر سوال ها و جواب های بی پایان مردم شده بود. مردمی که به دنبال نقابی به این مقاومت بودند.
تغییر چهره هر ساله برایشان سخت بود. تغییر ماهانه و حتی هفتگی، برای جادوگران و ساحره هایی که در آمد کمتری داشتند، سخت تر!
گذشته از هزینه های صرف شده، مردم دوست داشتند به چهره های خودشان عادت کنند. دوست داشتند همدیگر را بشناسند. ولی فرسودگی سریع نقاب ها این اجازه را به آن ها نمی داد.
کسی که عاشقانه دوستش داشتند ممکن بود روز دیگر، با چهره ای کاملا متفاوت در مقابلشان حاضر شود.

فقط یک نفر بود که سال ها با یک نقاب زندگی کرده بود‌.
پنج سال...
امروز درست پنج سال می شد که جودی جک نایف، چهره ای ثابت داشت. چهره ای که او را بشدت محبوب و مشهور کرده بود.

وارد خانه اش شد و در خانه را بست تا از سیل سوال و کنجکاوی خبرنگاران در امان‌ بماند.
به اتاقش رفت...
-چقدر کنجاون...خسته شدم. بهتره نقاب رو بردارم...و کمی استراحت کنم.

به چهره خودش درون آینه خندید...
دستی به صورتش کشید.
به صورت جودی.
و روزی را به خاطر اورد که جودی با هیجان در مورد کشف جدیدش به او گفته بود.

درست پنج سال پیش بود.

-پات این واقعا ترسناکه...باید کل صورت طرف رو با ظرافت جدا کنی و روی صورت خودت بدوزی. سه روز تموم باید اون جا بمونه تا با صورتت تطبیق پیدا کنه. برای دوختن، فقط باید از مویرگ های نازک خودش استفاده کنی‌. جنس سوزن هم از استخون خودش باشه. ولی مهم تر از همه، در تمام این مدت و سه روز بعدی، حواست باشه که طرف نمیره. خون باید تو بدنش جریان داشته باشه. وگرنه صورتش همون لحظه از بین می ره. این نقاب سال ها می تونه سالم بمونه. البته من باور نمی‌کنم. این حرفی بود که چمبرز پیر بهم‌ گفت.

پاتریشیا به جودی نگاه کرده بود. جودی چهره ای کاملا قابل قبول داشت و هنوز با هیجان در حال توضیح دادن در مورد این نقاب جادویی سیاه بود.
-فکرشو بکن!

پاتریشیا فقط فکر نکرده بود....عمل‌هم‌کرده بود‌.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹:۴۱ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
می دونیم، کمی منتظر موندین...ولی مقایسه کردن چهار تا پست کمی سخت تر از دو تاست.

چشم راست کسی که درخواست نقد کنه رو در میاریم!

......................


نتیجه دوئل گروهی کریس/آملیا – رابستن/ گابریل:


امتیاز های داور اول:
کریس چمبرز: 27.5 امتیاز
آملیا فیتلوورت: 27 امتیاز

رابستن لسترنج:26.5 امتیاز
گابریل دلاکور:27 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
کریس چمبرز: 27.5 امتیاز
آملیا فیتلوورت: 26.5 امتیاز

رابستن لسترنج:27 امتیاز
گابریل دلاکور: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
کریس چمبرز:26 امتیاز
آملیا فیتلوورت:25.5 امتیاز

رابستن لسترنج:25 امتیاز
گابریل دلاکور: 26.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
کریس چمبرز:27 امتیاز
آملیا فیتلوورت:26.33 امتیاز

امتیاز تیم:26.66 امتیاز

رابستن لسترنج:26.16 امتیاز
گابریل دلاکور: 26.83 امتیاز

امتیاز تیم: 26.49 امتیاز

برنده دوئل: تیم کاملیا!


............................

خانه ریدل ها!


روبان های سیاه رنگ به ستون های دو طرف خانه ریدل ها بسته شده بود.
دو جادوگری که بعد از کار روزانه، در حال بازگشت به خانه هایشان بودند، جلوی در توقف کردند.

-این جا چه خبره؟
-مگه نمی بینی؟ مراسم عزاداری دارن. اون دو تا روبانو می بینی؟ معنیش اینه که دو تا از سیاها مرده...
-دو هفته پیش درخواست مرگخوار شدن داده بودم. گفته بودن ظرفیت تکمیله...الان باید باز شده باشه.

ریز ریز خندیدند و به راهشان ادامه دادند.


روز قبل...رستوران هاگزمید:


-آملیا...دقیقا داری چیکار می کنی؟
-دارم می بینمت!
-من سر همین میز و درست روبروت نشستم...لازمه منو با تلسکوپ ببینی؟
-نه دیگه...سروتهش کردم...دارم ریز می بینمت!

گابریل سری به نشانه تاسف، تکان داد و نمکدان را از دست بچه رابستن گرفت.
-این خوردنی نیست...صبر کن برات غذا بیارن. مگه پیتزا نخواسته بودی؟


چند دقیقه قبل، آشپزخانه رستوران:

-جناب وزیر...باور کنین من نمی تونم این کارو بکنم. به محض فهمیدن اخراجم می کنن. من فقط یه شاگرد آشپزم. خرج کل خونواده مو می دم. می خوایین از کاربیکار بشم؟

کریس بطری کوچکی که رویش تصویر یک جمجمه به چشم می خورد، مخفیانه به طرف شاگرد گرفت.
-بگیرش...چیزی نمی شه. اخراج بشی خب. انگار الان شغل خیلی مهمی داره! خودم تو وزارتخونه استخدامت می کنم. اینو بریز تو پیتزای اون دو تا...

بطری را به زور به شاگرد داد و از آشپزخانه خارج شد.


همان لحظه، در سمت دیگر رستوران:

-ببین...فقط دو قطره کافیه. اینو بریز تا غرق گالیونت کنم!
-خانم دلاکور...من ده ساله که این جا آشپزم. آبرو دارم. اعتبار دارم. مشتری بیفته بمیره که نابود می شم!
-تصمیم با خودته...یا می ریزی...یا تو خانه ریدل ها شایعه پراکنی می کنم که تو غذات مو پیدا شده! موی سفید! می دونی که. بیشتر مشتریات مرگخوارن. همه رو از دست می دی...

بطری را به زور به آشپز داد و سر میز برگشت.

طولی نکشید که گارسون سر رسید.
-خب...دو عدد پیتزای دو نفره...یکی مال شما...و یکی هم مال شما...

دو تیم رقیب، لبخند هایی ساختگی و اجباری به هم زدند.

-شما شروع کنین.
-نه...اول شما...
-به جان ارباب نمی شه. شما بفرمایین.
-باشه!

کریس تعارف نداشت...تکه بزرگی از پیتزای خودشان را برداشت و گاز زد.
آملیا هم که قصد نداشت از کریس عقب بماند، تکه دوم را برداشت.
گابریل و رابستن، زیر چشمی به هم نگاه کردند. نقشه گرفته بود!

بعد از همان تکه اول، حالت چهره کریس عوض شد.
-حالم...زیاد خوب نیست...

آملیا هم دقیقا به همان ترتیب، ادعا کرد که حالش خوب نیست.

هر دو به همین بهانه از سر میز بلند شده و بعد از تاکید فراوان روی این موضوع که رابستن و گابریل اصلا لازم نیست آن ها را همراهی کنند، از رستوران خارج شدند. کریس رو به آملیا کرد.
-هوف...خوب شد. وقتی علائم مسمومیتشون دیده بشه، بهتره کنارشون نباشیم. هر چی باشه رقیب دوئلشونیم. یه نگاهی بکن ببین دارن می خورن؟

آملیا سرش را به پنجره نزدیک کرد.
-آره...رابستن خورد. یه تیکه هم به گابریل داد. بچه هم داره گریه و زاری می کنه.
-خوبه...بریم...


چند دقیقه قبل...آشپزخانه رستوران:

-بریزم؟...نریزم؟...چیکار کنم!

آشپز، بطری را در دست گرفته بود و بسیار نگران به نظر می رسید. از دست دادن آن همه مشتری، برایش به منزله نابودی بود. ولی...
-آبروم مهم تره. اعتبارم رو که داشته باشم، بازم می تونم مشتری جمع کنم. نمی ریزم!

و بطری را دور انداخت.

در سمت دیگر آشپزخانه، شاگرد آشپز، پیتزای رابستن و گابریل را جلویش گذاشته بود و وانمود می کرد در حال ریختن مقداری آویشن روی آن است.
-بریزم؟...نریزم؟...چرا نریزم؟...اخراج بشم که بهتره...می رم وزارتخونه. جناب وزیر هم استخدامم می کنه و هم نمی ذاره دستگیر بشم! می ریزم!

و بطوری حاوی سم را داخل پیتزا خالی کرد.


کمی بعد...سر میز:


آملیا و کریس بطور ناگهانی ادعا کردند حالشان خوب نیست و باید رستوران را ترک کنند.
بعد از خروجشان از رستوران، رابستن خنده ای کرد.
-انگار ما ندونستن می شیم که رفتن برای دوئل تمرین کردن بشن. با این تمرین ها به جایی که رسیدن نمی شن...برای این که خبر ندارن که پیتزای مسموم خوردن. همون یک تکه هم دخلشونو آوردن می شه. نه بچه؟

نگاه بچه به سمت پیتزای روی میز بود. رابستن قصد داشت پدر بسیار خوب و شایسته ای برای بچه باشد.
-نمی شه بچه...پیتزا غذای خوبی برای یک بچه بودن نمی شه. تو سالاد میوه می خوری.

بچه شروع به گریه و جیغ و داد کرد. گابریل گوش هایش را گرفت.
-رابستن...ساکتش کن.

رابستن برای ساکت کردن بچه، یک تکه نان از روی میز برداشت. اول کمی خودش خورد و بعد کمی به گابریل داد.
-ببین بچه...ما هم پیتزا خوردن نمی شیم. نان سالم می خوریم.

و این درست همان لحظه ای بود که آملیا از پشت پنجره خورده شدن پیتزای سمی را کنترل می کرد...

با دور شدن آملیا و کریس، و بلند تر شدن صدای گریه بچه، رابستن و گابریل از سر میز بلند شدند.

-این پیتزا رو چیکار کنیم؟ دست نخورده اس.
-ببریم برای پرنسس نجینی...پیتزا دوست داره...

و پیتزا را برداشته و برای نجینی بردند...غافل از این که نجینی، هرگز بدون پدرش چیزی نمی خورد...


عکسی دو نفره از نجینی و لرد سیاه، روی سردر خانه ریدل ها نصب شد. درست بالای دو روبان سیاهی که به نشانه مرگ دو نفر بسته شده بود.

و کریس و رابستن و گابریل در ردیف اول روی صندلی نشسته، و بی صدا، در حال اشک ریختن بودند.
در آن لحظه برای کسی اهمیتی نداشت...ولی مرگ یکی از داور ها، باعث لغو شدن دوئل شده بود.
رکسان ویزلی به جمعشان نزدیک شد.
-پرنسس آخرش قربانی پیتزا شد! روبانای ترسناک دم درو دیدین؟ هر کاری کردم جرات نکردم از کنارشون رد بشم. از روی دیوار پریدم. این صندلی خالیه؟

کریس با بی تفاوتی به صندلی نگاه کرد.
-جای آملیا بود...ولی فکر نمی کنم بیاد. بشین...


و مراسم شروع شد.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲:۵۲ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
(پست نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده.)


نتیجه دوئل رکسان ویزلی و رودولف لسترنج:


امتیازهای داور اول:
رکسان ویزلی: 27 امتیاز – رودولف لسترنج: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رکسان ویزلی: 26.5 امتیاز – رودولف لسترنج: 27.5 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
رکسان ویزلی: 26 امتیاز – رودولف لسترنج: 27.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
رکسان ویزلی: 26.5 امتیاز – رودولف لسترنج: 27 امتیاز


برنده دوئل: رودولف لسترنج!

..............................................................

-به فریادم برسین!

صدای بلند رکسان، بخش اورژانس سنت مانگو را به لرزه در آورد.

پرستاری با بدخلقی به او نزدیک شد.
-چه خبره این جا رو گذاشتی رو سرت؟ نمی بینی چقدر بیمار داریم؟ برو اون گوشه برای خودت تشکیل پرونده بده تا بیام ببینم چته.

رکسان افتان و خیزان و لنگان و لرزان، به بخش تشکیل پرونده رفت.

-نام؟
-رکسان!
-نام خانوادگی؟
-خالی!

مامور نگاهی به چهره رکسان که نام خانوادگی اش را فریاد می زد، انداخت.
-دلیل مراجعه؟ معجون؟...طلسم؟...حمله؟...

-همینه آقا، همینه...بنویس مورد حمله واقع شدم. نیش خوردم. نیشی کشنده! زنگ بزنین کل ویزلی ها رو خبر کنین. دقایق پایانی عمرمه.

ظاهر رکسان مشکل خاصی نداشت.
ولی برای احتیاط به بخش حملات جادویی منتقل شد.

شفادهنده جوانی بالای سرش آمد.
-خب...که نیش خوردی...شکایتی هم از لینی وارنر داری؟

رکسان که هنوز آرامشش را به دست نیاورده بود جواب داد:
-این نبود! این دفعه، این یکی نبود. البته به محض ورودم به خانه ریدل ها حمله کرد که نیش خوش آمد گویی بزنه، ولی از قبل آماده شده بودم. زره پوشیده بودم. نیشش زیگزاگی شد.

-خب پس از چی نیش خوردی؟

رکسان به سختی قوطی کبریتی از جیبش در آورد.
-انداختمش این تو. حشره ای عضلانی و نیمه عریان!

شفادهنده، چوب دستی اش را روی قوطی گذاشت و طلسم شفاف کننده اجرا کرد.

حق با رکسان بود. حشره ای نیمه عریان و بسیار عضلانی داخل قوطی بود که داشت تمرین می کرد به زبان اشاره، وضعیت تاهل ملت را سوال کند.

رکسان ادامه داد:
-اولش جن بود...همینجوری داشت دور خودش می چرخید و می پرسید که مگه همون یه تیکه لباسی که جن ها دارن رو صاحبشون بهشون نداده؟ پس کل اجنه در واقع از همون اول، آزادن! تا ما اومدیم توضیح بدیم که نخیر...اون لباس ها رو شخصی بجز صاحبشون بهشون می ده یهو حشره شد و در اولین اقدام، بازوی منو نیش زد! به دادم برسین...تب کردم. ضعف کردم. الان غش هم می کنم. حالم بده! تونل نورانی می بینم...جد پدریم از اون ورش داره اشاره می کنه که بیا....

شفادهنده، کمی سرو ته حشره را بررسی کرد.
-شلوغش نکن ببینم...این که نیش نداره...فقط دو تا قمه ریز تو دستشه. فکر می کنم همونا رو کمی فرو کرده تو بازوت.حتی خراش هم ایجاد نشده. برو پی کارت خب. دو ساعته وقت ما رو گرفتی!



ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۳۳:۴۴ سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۵۶
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 748
آفلاین
نتیجه دوئل وین هاپکینز و الا ویلکینس:

امتیازهای داور اول:
وین هاپکینز: 23 امتیاز - الا ویلکینس: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
وین هاپکینز: 21 امتیاز- الا ویلکینس: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
وین هاپکینز: 23 امتیاز- الا ویلکینس: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
وین هاپکینز: 22.5 امتیاز- الا ویلکینس: صفر امتیاز

برنده دوئل: وین هاپکینز!

..............................

- تشکیل بدیم؟
- چیو دگورث گرنجر؟
- تشکیل بدیم!
- چیو هک؟ میگی یا تو پاتیل خودت حلت کنیم؟
- گروه قرعه کشی نتایج دوئل!

لرد که مشخص بود میخواست هکتور رو از سر باز کنه سری تکون میده.
- باشه هک برو هر کاری میخوای بکن مسئولش هم خودتی.

سه روز بعد- دفتر دوئل:

- هک امروز جلسه بذار نتیجه ی دوئل آخری رو تعیین کنیم.
- دوئل نداریم!
- چی چیو دوئل نداریم. بس که نیستی خبر هیچی رو نداری. دوئل داریم.
- نداریم!
- با ما بحث نکن. گفتیم داریم. اونجا تو لیست هم نوشتیم.
- اونو اعلام کردم!
- چجوری بدون نظر ما اونوقت؟
- با گروه قرعه کشی نتایج دوئل!

فلش بک- روز قبل:

- قرعه میکشم همچین و همچون ویب و ویبو!

هکتور در حالی که چندین نام از چندین دوئل مختلف رو توی پاتیلش ریخته بود و با ملاقه به هم میزد، آواز خونون کی از اسم ها رو از پاتیل بیرون میکشه.
- اینم بازنده این دوئل.

هکتور بعد از گفتن این جمله یک عدد بمب ساعتی دست ساز و تهیه شده از معجون رو درون پاکتی میذاره و برای فرد بازنده ارسال میکنه.

کمی بعدش- محل بودن الا:

- الاااااااااااا! بیا این جغده دیوونم کرد. بیا برات نامه اومده.
- نامه؟ حتما نتیجه ی دوئلمه.


الا با ذوق و شوق نامه رو که سنگین هم به نظر میرسید از پای جغد باز میکنه و جغد مورد نظر با سرعتی ما فوق صوت از منطقه دور میشه.

- جایزه ی منم فرستادن. میدونستم برنده میشم. من دوئل کننده ی خیلی بهتری...

بوووووووووووووووووووووم!

ساعتی بعد تیکه بزرگه ی الا که گوشش بود رو درون جعبه ای به خاک میسپرن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵:۵۰ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
نتیجه دوئل کنت الاف و سوجی:


امتیازهای داور اول:
کنت الاف: 26.5 امتیاز – سوجی: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
کنت الاف: 27 امتیاز – سوجی: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
کنت الاف: 26.5 امتیاز – سوجی: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
کنت الاف: 26.5 امتیاز – سوجی: صفر امتیاز


برنده دوئل: کنت الاف!


....................................


با نگرانی به اطرافش نگاه کرد.
ایستگاه قطار هیچوقت ساکت نمی شد، ولی حالا، سرو صدا، بیشتر از همیشه بود.
فریاد انسان هایی که اصرار داشتند " سالم" هستند و باید به آن ها اجازه سوار شدن به قطار داده شود.

طولی نکشید که صدای خشنی، او را مخاطب قرار داد.
_ هی...تو...معاینه شدی؟


فلش بک

-من چطوری باید روی حرف شما حساب کنم؟

جادوگر کوتاه قدی در مقابل الاف ایستاده بود. بطری شیشه ای کوچکی در دست داشت. با معجونی آبی رنگ و درخشان در داخلش.
-تصمیم با خودته جوون. بدون کمک من‌ می تونی از این مخمصه خارج بشی؟

نمی توانست...

با تردید به شیشه نگاه کرد. بی اختیار به یاد هکتور افتاد. شاید آشنایی با هکتور باعث بی اعتمادی اش به کل معجون های دنیا شده بود.

-قیمتش...خیلی زیاده. این تقریبا تمام دارایی منه که امروز از گرینگوتز گرفتم.
-زیاده...برای این که واقعیه...عمل می‌کنه.
- گفتی هم‌پیشگیری می‌کنه‌ و هم درمان؟
- دقیقا...

الاف تصمیمش را گرفت. اگر نمی‌توانست از هاگزمید خارج شود، پول به چه دردش می‌خورد؟ این‌ بیماری فراگیر شده بود. یا به او رسیده بود و یا به زودی می رسید.
مبلغ مورد نظر جادوگر را پرداخت. معجون را سر کشید...و به طرف ایستگاه قطار رفت.

پایان فلش بک


-با تو بودم. گفتم معاینه شدی؟

تصمیم‌ گرفت ادعا کند که‌ معاینه شده. ولی برچسب مخصوص را نداشت.
-معاینه نشدم....ولی سالمم.


دو روز پیش...آزمایشگاه دگورث گرنجر:


-تو به من بدهکاری...این چیزا برای من‌ پول نمی شه. پولمو بده. معجون نخواستم. واقعا کی‌ می‌تونه به‌ معجونای تو اعتماد کنه؟

هکتور با اعتماد با نفس جواب داد:
- همه...و واقعا فکر می کنی تو این موقعیت کسی اهمیت می ده که معجونا رو کی درست کرده؟ همه به فکر راه فرارن. همه‌ می خوان باور کنن. اگه زرنگ باشی، این معجون می تونه چند برابر قرضی که بهت دارم ارزش داشته باشه.

سوجی کمی فکر کرد. ظاهرا راه دیگری نبود. بطری شیشه ای را برداشت... کلاه شنل را روی سرش کشید و از آزمایشگاه خارج شد.
هکتور به هر حال پولی به او نمی داد. شاید می توانست این معجون را به کسی بفروشد.
از دور الاف را دید که هراسان از گرینگوتز خارج شد.


زمان حال:


الاف به طرف اتاق معاینه می رفت. مطمئن نبود...ولی هزینه زیادی بابت آن معجون پرداخته بود.
باید عمل می کرد...
حتما عمل می کرد...
همین که معجون، توسط هکتور ساخته نشده بود، برای امیدوار شدنش کافی بود...


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۱:۵۵ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
بی ناموسی نویسی اکیدا و مطلقا ممنوع!


..........................

سوژه دوئل جودی جک نایف و پاتریشیا وینتربورن: خرید ناموفق!

توضیح:

شما به چیزی احتیاج دارین یا ندارین و به دلیل دیگه ای می خوایینش.
می رین اونو می خرین...ولی بعد از خرید، متوجه می شین که پولی ندارین. الان باید بهانه ای پیدا کنین که یا فروشنده جنس رو پس بگیره و یا از شما پول نگیره.
توضیح بدین چه بلایی سر پولتون اومده و چرا می خوایین جنس رو پس بدین و بعدش چی می شه.

سوژه رو درباره هر شخصیتی که مایل باشین می تونین بنویسین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته(تا دوازده شب پنجشنبه 14 شهریور) فرصت دارید.



.................................

سوژه دوئل رودولف لسترنج و رکسان ویزلی: جن موقت!


توضیح:

شما در اثر یه نفرین یا طلسمی، تبدیل به جن خانگی شدین. به بازار جن های خانگی برده و اون جا فروخته می شین و شخصی شما رو می خره. 24 ساعت فرصت دارین که یه لباس ازش بگیرین. اگه موفق بشین، آزاد می شین. اگه موفق نشین بعد از 24 ساعت تبدیل به یه حشره می شین.

توجه داشته باشین که فردی که شما رو می خره جادوگریا ساحره اس و جریان لباس دادن به جن ها رو می دونه. در نتیجه در حالت عادی به جن لباس نمی ده.

سوژه رو درباره هر شخصیتی که مایل باشین می تونین بنویسین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک هفته(تا دوازده شب پنجشنبه، 7 شهریور) فرصت دارید.



جان سالم به در ببرید!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۳۶:۱۶ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۶:۲۶:۰۶
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 140
آفلاین
چه خوبه اینجا.
درخواست دوئل دارم با ایشون. مهلتشم یه هفته و هماهنگ شده.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۹:۵۵ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸

جودی جک نایفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۰:۴۴ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۳۱:۳۶ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
از هـᓄـیــטּ ᓗـوالیـ جهنـᓄـ...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 91
آفلاین
سلام ابلیس زمینی من!(با سیب زمینی اشتباه نگیرین ارباب!)
درخواست دوئل با پاتریشیا وینتربورن رو دارم!
مزاکره هامون به توافق رسیده و تحریم ها رو... یعنی زمان رو انتخاب کردیم!
زمانش هم دو هفته است.
.
.
.
میخوام... قشنگ به نحوه ابلیسی-جهنمی خوردش کنم!


...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you

***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۲:۴۱ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین

لطفا پست هاتونو به موقع ارسال کنین. حتی یک ثانیه تاخیر باعث رد شدن پست می شه.

............................

سوژه دوئل وین هاپکینز و الا ویلکینس: گروه!

توضیح:

یه روز صبح از خواب بیدار می شین و می بینین که رهبر یه گروه هستین(گروهی مثل مرگخوارا و محفل). توضیح بدین که این چه جور گروهیه. برای چی تشکیل شده. اعضاش کیا هستن...هدفشون چیه و چیکار می کنن و گروه چه قوانینی داره.

می تونین درباره خودتون هم بنویسین که عکس العملتون چیه. چه جور رهبری می شین و چیکار می کنین. گروهتون می تونه جدی و منطقی یا مسخره و طنز باشه.
پست ها حتما درباره شخصیت خودتون باشه.

در مورد دوئل ها یا سوژه هر سوالی داشتین می تونین بپرسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته(تا دوازده شب یکشنبه 3 شهریور) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۹:۵۹ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۶:۴۶:۰۹
از خانه ی فلفل دلمه ای زرد هاگزمید!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 189
آنلاین
سلام!
درخواست دوءل با الا ویلکینسرو دارم.هماهنگ هم شده.
مهلتش هم دو هفته لطفا



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.