هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶:۳۱ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸

ماتیلدا گرینفورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۷ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۲۵:۰۴ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 14
آفلاین
همان یک بیسکوئیت برای خشک کردن یک دریاچه هم کافی بود، چه برسد به عنکبوت. اما مروپ که عاشق قاطی کردن قیمه ها با ماست ها بود با بیسکوئیت ها لقمه ی سوسیس بندری با خیار شور و سس فلفل درست کرد تا مرگخوارا آن را به دست عنکبوت تشنه بدهند.

_میگم اگه مشکلی نیست میشه به منم چیزی بدین بخورم.
_چرا چرا اتفاقا بانوی ما چیزی برات آمده کرده.
_اینم یه هدیه از طرف بانو بودن میشه.
_واقعا؟! ممنون حتما ازشون تشکر کنید.

در این مدت که لرد عنکبوت سوخت گیری کرده بود و حسابی از تشنگی در آمده بود با ژست لئوناردو داوینچی مانند داشت همزمان و با دقت و ظرافت معبد شائولین و مجسمه ی آزادی را از خود طراحش هم بهتر به نقش در می آورد.

و اما عنکبوت دیگر که از نگون بختی اش همه بر علیه اش نقشه ریخته بودند در طرف دیگر درحال دست و پا زدن بود. حال علاوه بر تشنگی، داشت از سوختن توسط فلفل اشک میریخت و مرگخواران هم با خنده های شیطانی درحال شادی بودند که ناگهان پای فنریر به وایتکس گابریل خورد و تمام معبد شائولینی که لرد با خون دل خلق کرده بود را به ذرات میکروسکوپی تبدیل کرد. اما خب چون مجسمه ی آزادی را آن طرف تر ساخته بود سالم ماند با اینحال چون تعداد اثر های عنکبوت و بزرگی اش بیشتر بود برنده بخش دوم هم عنکبوت اعلام شد.
و حالا نوبت بخش سوم مسابقه بود. هرلحظه بر حساسیت مسابقه افزوده میشد و عرق سرد بر پیشانیه همه جاری بود که این مسابقه چه خواهد بود و نتیجه چه میشود.
ولی از طرف مرگخواران سر و صدای زیادی بلند شده بود و همه با نگاه هایی سرشار از سرزنش به فنریر نگاه میکردند.
_من چیکار کنم تقصیر گابریل بود که وایتکسش رو سر راهم گذاشته بود.

_تو چرا حواست به جلوی پات نبود.

_بس کنید. الان وقته بحث کردن نیست.

بلاتریکس چشم غره ای به آنها رفت و همه ساکت شدند.
_بسیار خب. نوبت بخش سوم مسابقه س یعنی آویزون بودن درحالیکه یک فیل رو روی بند پاهاتون نگه داشتید هرکی بتونه مدت بیشتری دوام بیاره برنده س.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹:۱۴ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۳۸:۱۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 113
آفلاین
مرحله دوم رسما آغاز شد.

بلاتریکس صدایش را صاف کرد.
_توی این مرحله باید با تار تنیدن، اشیاء مختلف یا آثار هنری حیرت آوری خلق کنید، هرکس که بتونه طی یک روز با تار های بیشتر اثر هنری عظیم تری خلق کنه برنده مرحله دومه.

_ما تار می تنیم و بزرگترین اثر هنری را خلق می کنیم...ما متخصص تار تنیدنیم!

نیم ساعت بعد

در حالی که عنکبوت رقیب با تارهایش تابلوی مونالیزا را تکمیل کرده و در حال ساختن برج ایفل در ابعاد حقیقی اش بود، لرد هنوز یک تار با ابعاد یک دهم میلی متری هم نتنیده بود.

_ارباب پس چرا نمی تنید؟
_تنیدنمان نمی آید.
_پس مسابقه چی؟!

لرد عنکبوتی با نگرانی نگاهی به رقیبش انداخت.
_ما تنیدن بلد هستیم ها...فقط کمی قلقش را فراموش کردیم.

لینی با دقت به رقیب لرد نگاهی انداخت.
_ارباب کاری نداره که فقط کافیه تف کنید و با میل بافتنی ببافینش دیگه.
_چه کار کنیم؟! تف کنیم؟ این کارها با ابهت اربابانه ما سازگار نیست.

صداهای تشویق گوش خراش پسر خاله ها و دختر عموهای عنکبوتی که طرفدار رقیب لرد بودند و فامیلشان را تشویق می کردند به گوش لرد می رسید.

او طاقت شکست را نداشت!
_تف...تفف...تففف...ما تشنه شدیم...غدد تولید بزاق برای ساخت تارمان خشکیده است. ما آب می خواهیم.

لحظه ای بعد مرگخواران با تانکر های هزار لیتری آب خنک و شربت در کنار لرد ایستاده بودند.

_به منم یه لیوان آب بدین.

مرگخواران نگاه چپ چپی به عنکبوت رقیب که درخواست آب کرده بود انداختند. آنها باید از هر حیله ای استفاده می کردند تا لرد برنده مسابقه شود.

_فرزندان مامان...باید هرچی خوراکی تشنگی زا هست بهش بدیم تا غدد تولید تارش بخشکه و عزیز مامان برنده بشه.

مروپ بیسکویت ساقه طلایی را از درون سبد خوراکی هایش بیرون آورد.




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۵۹:۵۱ جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 459
آفلاین
مسابقه با سوت که نه،با فریاد بلاتریکس آغاز شد،از همان لحظه شروع مسابقه همه تماشاگران عنکبوت یا مرگخوار متوجه عدالت شدید مسابقه شدند.

-هی یکی از آدماتون داره رو پسرخاله عنکبوتم آب میپاشه!

عنکبوت تماشاگرنما خیلی سریع توسط مسئولین حراست مسابقه از جایگاه خارج شد و صحبت هایی با او صورت گرفت.

در مرحله اول لرد عنکبوتی باید به سمت خط قرمز قدم میزد و عنکبوت دیگر باید از حلقه های آتشین میپرید،البته شاید میتوانست این کار را انجام دهد اگر هکتور انگشتهایش به طور اتفاقی درون حلقه ها گیر نکرده بود.
لرد عنکبوتی در پنج قدمی خط پایان ایستاده بود و به ابراز احساسات مرگخواران پاسخ میداد.
-ما همچین عنکبوت شکست ناپذیری هستیم!

ناگهان هکتور دستانش که سوخته بود را از حلقه ها بیرون کشید. عنکبوت واقعا مصمم بود برنده شود،به طرز کاملا شانسی و ناحق عنکبوت مرحله اول را برد.هکتور معجون درمان سوختگی را آورده بود تا روی دستش بریزد،ناگهان لینی آمد و معجون را از دست هکتور گرفت.
-واقعا که!دو دیقه نتونستی تحمل کنی؟

هکتور طلبکارانه دستش را دراز کرد تا معجون را پس بگیرد.
-برنامه ریزی ما شصت ثانیه بود که لرد از خط رد بشه،من دیگه برای سی ثانیه ژست گرفتن لرد آمادگی نداشتم!
-یه مرگخوار باید همیشه آماده خدمت به لرد باشه!

بلاتریکس از آن طرف فریاد زد:
-بیاید دیگه!لینی انقدر سر هکتور غر نزن!باید برای مرحله دوم آماده شیم!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶:۲۴ چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۳۲ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5582
آفلاین
خلاصه:

یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی ترتیب یه مسابقه تار تنیدن می دن. قراره لرد تو این مسابقه برنده بشه...ولی رقیبش نمی خواد ببازه! می خواد برنده بشه و برای خانوادش افتخارآفرینی کنه.
درست در همین لحظه کلی عنکبوت وارد خانه ریدل ها می شن و می گن که برای مسابقه اومدن.

.............

عنکبوت ها خیلی زود حمله ور شده و سالن مسابقه را پر کردند.

بلاتریکس که از ایجاد این مشکل جدید شدیدا کلافه به نظر می رسید به ردیف اول عنکبوت ها نزدیک شد.
-شماها دقیقا...آی...بکش کنار اون دستتو...مورمورم شد! شما دقیقا برای چی اومدین؟ این همه عنکبوت که نمی تونن تو مسابقه شرکت کنن.

عنکبوت، پرچم بزرگی را باز کرد که رویش عکس حریف لرد سیاه بود!
-کی گفته اومدیم مسابقه بدیم؟ ما طرفداریم. الانم اومدیم برای تشویق! ایول پسر خاله...ایول...بزن نابودش کـ....

بلاتریکس پرچم را مچاله کرد و با دقت در دهان تشویق کننده قرار داد.
-ببند اون دهنتو...اون یکی رو هم...این جا اگه قراره کسی تشویق بشه، عنکبوت سیاهه اس. لرد سیاه! بقیه فقط می تونن تماشا و "هوووو" بشن.

بلاتریکس سر جای خودش برگشت و اعلام کرد:
-مرحله اول مسابقه رو شروع می کنم...پرش ارتفاع از روی تار! بگین شرکت کننده ها وارد بشن.



زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۲:۰۲ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۹:۴۸ جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
عنکبوت کوچیک و نحیف قصه ما وقتی رسید به جایگاه ویژه مسابقه دهنده ها، به آرومی و با ترس روی صندلی خودش نشست و میل بافتنی هاش رو در آورد. اصولا عنکبوت ها از جاهای دیگه ای برای تنیدن تار استفاده می کنند، ولی بدلیل قوانین حفاظت از کودکان زیر 13 سال، ما به همون میل های بافتنی اکتفا می کنیم و میگیم که با میل بافتنی تار می تنه، شما هم بگین می تنه.
در همین حین، لینی و بلاتریکس در تلاش بودند تا خود را به شکل دیگری در بیاورند تا بتوانند به عنوان داورانی مثلا بی طرف، در این دوره از رقابت ها سوت بزنند. لینی نگاهی به بلاتریکس انداخت و گفت:
- خب تو چی کار می کنی؟ من که حشره م، مشکلی ندارم، تهش نصفمو رنگ سفید میزنم و نصفمو رنگ آبی، به عنوان نماینده پیکسی های اروپایی - ریونکلاوی میام. ولی باید یه فکری به حال تو بکنیم.
- خودت باید یه فکری به حال تو بکنیم! ینی چی؟ ما هیچ مشکلی هم نداریم. کسی نباید فکری به حال ما بکنه. ما خودمون فکری به حال بقیه می کنیم!

لینی سرش را به نشانه تاسف تکان داد و گفت:
- منظورم واسه داوریه. اونو می خوای چی کار کنی؟
- خودم خیلی خوب می دونم باید چی کار کنم. یه تغییر شکلی بدم که هر ده تا انگشتتو با هم بخو... چیزه؛ ینی یه تغییر شکلی بدم که اصلا نفهمین آدم تغییر شکل داده یا حشره!

لینی باز نگاهی به بلاتریکس انداخت. مطمئن بود که آخر سر به کمک او احتیاج خواهد داشت. بالاخره هر چه هم نبود، لینی ده سال سابقه حشرگی داشت؛ بلد راه بود، چند شاخک بیشتر خم کرده بود و چند تا نیش بیشتر زده بود. همچنان که لینی در همین فکر ها بود، کراب به کله وارد اتاق شد.
- بلا، لینی، بیایین دم در ببینین چی شده!
- خب بگو چی شده.
- نه، خودتون باید ببینین. نمیشه گفت همینطوری.
- ببین بچه، یا میگی یا خودم اینجا عنکبوتت میکنم! کار داریم ما اینجا!
- عه؟ از کجا فهمیدی قضیه مربوط به عنکبوته؟
کراب سعی کرد خنده ی ملوسانه ای بکند و دل بلاتریکس را ببرد تا شاید آرامتر شود، ولی بلاتریکس با شنیدن جمله آخر کراب، به سرعت به بیرون از اتاق و دم در رفت.

- ببین چه خبره!
- برین کنار ببینم چی شده.
بلاتریکس به سرعت همه را کنار زد و جلو رفت. داخل حیاط خانه ریدل ها پر از انواع و اقسام عنکبوت ها در طرح ها، رنگ ها و اندازه های مختلف بود. هر کدام میل بافتنی ای در دست داشتند و بعضی ها حتی در حال خواندن کار کردن با لپ تاپ های مخصوص خود و ارتباط با بارگاه ملکوتی بودند تا راز و نیازی کرده و از این طریق، از بقیه جلو بیفتند. بلاتریکس نگاهی به بقیه مرگخواران کرد و گفت:
- کی اینا رو دعوت کرده؟
- نمیدونیم ما هم. فقط یکیشون در زد و گفت که اومدیم واسه مسابقه!
- ینی چی اومدیم واسه مسابقه؟ مسابقه ای در کار نیست که!
- دیگه باید به اینا بگی حرفتو. می بینی که میل بافتنی هاشونو.
- من نمیدونم. باید یه جوری از شرشون خلاص شین، همینطوریش هم مجبور بودم با یه عنکبوت دستشویی سر و کله بزنم که به ارباب ببازن، اینا رو یا توجیه کنین یا هم که یه بلایی سرشون بیارین. ما میریم به مسابقه مون برسیم!


? so what


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۵۰:۲۶ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۲:۵۶ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
حالا عنکبوت بايد راهى رو پيدا ميکرد که دور از چشم بلاتريکس از لرد ببره ،ولى دور از چشم بلاتريکس موندن هم کار بسيار سختى بود ،چه برسه دور از چشم اون بردن!
اما عنکبوت ،بخاطر افتخارى که توى خوانوادش بدست مياورد ،حاضر بود سخت ترين کار دنيارو هم انجام بده ،چون ديگه اونجورى نه تنها پسر خالشو توى سرش نميزدند ،بلکه اونو تو سر پسر خالش ميزدند.
عنکبوت ،به سمت سالن مسابقه رفت و براى اينکه کسى اونو نشناسه ،يه خال سياه وبزرگ روى صورتش کشيد.
اما بزرگترين مشکل عنکبوت نه چندان باهوش ما اين بود که اون سياه بود ،وخال سياهى که روى صورتش کشيده بود ،هرچقدر هم که بزرگ بود ،بازم هيچ تغيرى توى چهرش بوجود نمى آورد.
عنکبوت به سمت لينى رفت وصداشو نازک کرد.
-اهم...ببخشيد ،من ميخوام مسابقه تار تنيدن رو با لرد سياه انجام بدم واز ايشون ببازم

لينى نگاه سوالى به عنکبوت انداخت.
-سرما خوردى؟

عنکبوت سرشو به صورت منفى تکون داد.
-اوه نه به من ميخوره سرما خورده باشم؟

لينى کمى دقيق تر عنکبوت رو برسى کرد.
-آخه تا چند دقیقه پیش صدات فرق ميکرد.

عنکبوت که ترسيده بود لو رفته باشه ،به تته پته افتاد.
-اواا..من که...ت تازه اومدم..من اون عنکبوت قبليه..نيس...نيستم! اصلا اون عنکبوت قبليه که خال نداشت رو صورتش من دارم ببين!

لينى سعى کرد ببينه ولى چيزى جز سياهى نديد ،ولى اون که از عنکبوتا اطلاعات زيادى نداشت ،شايد عنکبوته خال داشت واون نميديد.
-خب...باشه ميتونى برى تو!
لينى حتى از عنکبوت نپرسيد تو از کجا ميدونستي که عنکبوت قبليه خال نداشت!
به هر حال عنکبوت ،عنکبوت بود. فقط مهم اين بود که از لرد ببازه!
ولى عنکبوت قصه ما قصد باختن از لرد سياه رو نداشت!






تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۵۴:۲۱ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
عنکبوت سر خورده و ناراحت بود. اون حتی نمیتونست درست و منطقی فکر کنه، نمیتونست به این فکر کنه که اگه توی مسابقه شرکت کنه شاید شرایطش فرق کنه و ممکن بود حتی تبدیل به عنکبوت آشپزخونه بشه!
اما اون به آینده‌ش فکر نکرد، فقط یه قطره قهوه خورد و بعد شاخک‌هاشو تکون داد تا به روش مخصوص عکبوتی، آژانس بگیره و بره به یه جای دورِ دور.

- شما ماشین خواسته بودین برای یه جای دورِ دور؟

عنکبوت میخواست اینو بگه که اونا درواقع ماشین سوار نمیشن و تار در هم تنیده‌ای سوار میشن که شبیه به ماشین‌های آدما درست شده و گفتن کلمه ماشین برای کلاس گذاشتن کار اشتباهی...

- پسرخاله عنکبوته؟

عنکبوت قصه‌ی ما سرشو بلند میکنه که به راننده بگه اشتباه شناخته، اما خودش اشتباه کرده بود! چون راننده آژانسش واقعا پسرخاله‌ش بود و درمقابل اون هم پسرخاله‌ی راننده بود.

اما عنکبوت دستشویی نشین که گیج شده بود به پسرخاله‌ش نگاه کرد. پسرخاله طرح یه عنکبوت طلایی که داره از دهنش آتیش میاد رو پشت گردنش خالکوبی کرده بود. کله‌شم کچل کرده بود و یه دستمالم دور یکی از هشت تا پاش پیچیده بود. عنکبوت هرچقدر که فکر میکرد میدید که به هیچ عنوان امکان نداشت که عنکبوتی که جلوش توی مثلا ماشین نشسته بود، توی وزارتخونه کار میکرد. اصلا چرا راننده آژانس شده بود؟
- پسرخاله‌ی خفن وزارتخونه‌ایم؟
- وزارتخونه کجا بود داداش؟ حالا ننه ما یه سری خاله بندی میکرد، شماها باورتون میشد؟ داداش ما اگه تو وزارتخونه بودیم که مجبور نبودیم برای خرج زن و بچه مون بیایم ملتو ببریم این ور اونور که. ولی ببین داداش اونا رو میبینی؟ اونا وزارتخونه‌این اصن. خودم شنیدم که میگفتن وزارتخونه داره همرو میخره...

اما عنکبوت دیگه به غرهای پسرخاله‌ش گوش نمیداد. چون دیگه فهمیده بود که سرکوفت‌های مامانش همه تو خالی بودن. اون عنکبوت باهوشی بود مطمئنا میتونست به راه پیدا کنه که دور از چشم بلاتریکس برنده شه تا هم مامانشو خوشحال کنه و افتخارآفرین خانواده شه.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۱۹ ۱:۰۰:۲۵

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۹:۳۲ پنجشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۲:۱۹:۰۲ پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 506
آفلاین
بلاتریکس قرمز شد.
سبز شد.
آبی شد.
زرد شد... و چون رنگ گروه ها تمام شد، منفجر شد.
-هـــــــی! بــیــبــیــن منو! تار بتنی... تلاش کنی... خود شیرینی کنی... به جون بابا کیگانوسم یه جوری... یه جوری می زنم فرق سرت که به تسترال بگی خاله جون! حالیته؟... می خوای دقیق تر بگم چیکارت می کنم؟... دونه دونه این پاهات رو می کنم... این ناخونام رو می بینی؟... با همینا هشت تا چشمت رو از کاسه در میارم. بند بند تنت رو جدا میکنم و بعد تو اسید می سوزونمت. روشــــــــــنه؟!

پیــــــــــــــــــــــــیست!

باد عنکبوت در یک لحظه خالی و مجددا تبدیل به همان عنکبوت لاغر و مردنی و بدبخت شد.
گویا روشن بود!
بلاتریکس راضی به نظر می آمد.
-خوبه!

و رویش را سمت لینی کرد.
-لینی... به این بگو دوباره باد کنه خودش رو. ارباب باید ببینن که یه عنکبوت به چه گندگی رو شکست دادن!

و برای آوردن لردسیاه از سالن خارج شد.
عنکبوت به غرورش برخورده بود... سال های سال سرکوفت خورده و تحقیر شده بود. خاله عنکبوتش همیشه پز پسرخاله عنکبوتش رو می داد که عنکبوت وزارت سحر و جادو است و مامان عنکبوتش همیشه از اینکه پسرش عنکبوت دستشویی شده است سرافکنده بود. اما حالا فرصت داشت که برنده المپیک بشود... اما از یک طرف هم تهدیدهای بلاتریکس جدی به نظر می رسد... عنکبوت سر دو راهی بدی مانده بود!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۰:۲۳ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-میشن؟

لینی شک داشت...ولی بلاتریکس مطمئن بود. برای همین وقتو تلف نمیکنه و سرگرم آماده کردن مقدمات مسابقه میشه.
-این سالن رو به عنوان سالن مسابقه تزئین میکنم. اینجوری!

بلا چوب دستیشو تکون میده و سالن تزئین میشه. به طرف لینی برمیگرده.
-چطوره؟

لینی کمی تزئینات رو بررسی میکنه.
-خب...به نظر من عالیه. فقط یه مشکل کوچولو هست. اون پلاکاردهای تبریک به لرد سیاه رو حذف کنی بهتر میشه. میدونی که...قبل از این که مسابقه انجام بشه اصولا کسی نمیدونه که کی برنده اس...یا نباید بدونه!

بلا با دستپاچگی تایید میکنه.
-اوه...راست میگی. اونا رو میذارم برای بعد از اعلام نتایج. الان عنکبوت تنبله رو صدا کن بیاد. قبل از مسابقه دوباره روشنش کنیم. پشت دره. یه عنکبوت لاغر و مردنی و بدبخته.

لینی از در خارج میشه و چند دقیقه بعد برمیگرده.
-بلا...منظورت...این بود؟

بلا سرشو بلند میکنه و با یه عنکبوت قوی و عضلانی مواجه میشه.
-هی...تو همونی؟

-همونم! برای مسابقه تمرین کردم. خودمو کاملا آماده کردم. حریفم کجاس؟



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۲۵ شنبه ۳ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۳۲ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5582
آفلاین
خلاصه:


یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی سعی می کنن سر لرد رو گرم کنن.
لرد به مسابقه تار تنیدن دعوت شده.

................

-ما تاری خواهیم تنید، بی نظیر و مقاوم! لینی...سریع چوب دستی کوچکت را به ما بده.

لینی اصلا مایل به انجام این کار نبود.
-آخه...ارباب...این چوب دستی منه. مگه نشنیدین می گن چوب دستی صاحبش رو انتخاب می کنه؟ اینم منو انتخاب کرده. برای شما تارهای ضعیفی می تنه! به شما دو تا میل بافتنی بدیم که تار ببافین؟

لرد سیاه عصبانی شد.
-یه روسری هم روی شونه های ما بنداز و از این صندلی های جلو و عقب رونده هم برامون تدارک ببین که برای خودمون مادربزرگی بشیم! بده اون چوب دستی رو!

لینی با احتیاط جلو رفت. هر لحظه خطر شکار شدن توسط لرد سیاه وجود داشت. غریزه را نمی شد کاری کرد! وقتی به فاصله یک متری لرد رسید، چوب دستی را پرتاب کرد.
-بگیرینش ارباب که مهارت های گرفتاریتون هم تقویت بشه.

لرد چوب دستی را روی هوا گرفت. لینی به سراغ بلاتریکس رفت.
-چوب دستیمو خراب نکنن؟ روش کار ارباب همیشه خشن بوده. تو این مسابقه اول نشن چوب دستی منو می شکنن. مطمئنم!

بلاتریکس لبخندی زد.
-نگران نباش. تو تا حالا اسم انجمن المپیک حشرات رو شنیدی؟

-نه!
-اسم مسابقه تار تنیدن رو چی؟
-هرگز!
-منم نشنیدم...همچین انجمن و مسابقه ای اصلا وجود نداره. خودم ترتیبشو دادم. شرکت کننده ها ارباب و عنکبوت غمگین و تنهای توی دستشویی هستن. اونم تهدید کردم که تار خوبی نتنه! حدس بزن داورا کین!

لینی نمی توانست حدس بزند. برای همین، بلاتریکس خودش پاسخ داد:
-من و تو...با کمی تغییر شکل! ارباب رو برنده می کنیم و ایشون بسیار خوشحال می شن.




زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.