هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱:۲۵ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۴۷:۳۴
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 111
آفلاین

مرگ خواران با تعجب به یکدیگر نگاه کردند.در ذهن‌شان یک سوال مشترک بود.(برویم هاگوارتز درخواست پامفری بدهیم بهمان تحویل می دهند؟)
یکی از مرگ خواران جلو امد و پرسید:
-ارباب جان. ببخشید ولی هاگوارتز یک پامفری فقط دارد و ما چگونه در خواستش را بدهیم؟
-بگردید و یک راهی برایش پیدا کنید. ما به شما اعتماد داریم. . البته نه کامل ولی این بار مجبوریم اعتماد کنیم.
مرگ خواران به ارامی از در بیرون رفتند و دنبال راه چاره ای گشتند.
-به نظرتون باید چه راهی را پیشنهاد بدهیم؟
-نمی دونم. بلاتریکس تو بعد از ارباب رییسی.
-الان که کارتون گیره من شدم رییس؟!
-نمی دونم دیگه دستیار رییس بودن همین بدی رو داره.
لوسیوس با فریاد به مرگ خواران گفت:
-دیگه دعوا هاتون رو تموم کنید. بیاید به جای دعوا دنبال راهی برای دزدیدن پامفری پیدا کنیم.
پیتر تازه وارد بود ولی ایده های خوبی داشت
-اجازه. اجازه.
-ساکت بچه جون داریم فکر می کنیم
-من یه ایده دارن به ایده
-ساکت می شی؟
-می تونیم از معجون چهل گیاه استفاده کنیم چون قراره از مدرسه بازدید بشه می تونیم خودمون رو به شکلشون در بیاریم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۰ ۲۱:۰۱:۵۷


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴:۵۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۹:۱۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6091
آفلاین
-شما... این همه مرگخوار... با این همه ابهت و تجربه... نمی تونین ما رو آدم کنین؟

سکوت، جمع را فرا گرفت.
لرد هم متوجه شد که جمله اش کمی ناجور بوده.
-یعنی ما را انسان کنید؟...بعد از این همه سال تعلیم در محضر ما، هنوز به چنین دانشی دست نیافتید؟

یکی از مرگخواران پقی زد زیر خنده.
-ار...باب...ببخشید...این حرفا با این قیافه تون اصلا سازگار نیست.

بلاتریکس با آرامش اعلام کرد.
-شما ادامه بدین ارباب. الان ترتیب این داده می شه.
و مرگخوار را از دو گوشش گرفت و کشید. کشید و کشید و کشید.
صورت مرگخوار کمی کش آمد. شبیه خربزه ای خوشحال و رسیده شد... و چند ثانیه بعد، تار و پودش از هم پاشید.

تام با حسرت به اجزای پخش و پلا شده مرگخوار نگاه کرد.
-ای بابا... ملایم تر می کشتیش... شاید می شد از یه عضویش استفاده ای کرد.

لرد سیاه ادامه داد:
-ما را انسان کنید! از ساده ترین راه شروع می کنیم. مادام پامفری را دزدیده و برای ما بیاورید. شاید راهی داشته باشد. به هاگوارتز رفته و درخواست یک عدد پامفری کنید. می دهند!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶:۴۶ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۵:۳۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
برایان رفته بود و مرگخواران دور عنکبوتی عصبانی حلقه زده بودن. سکوتی برپا بود که مرگخوارا ترجیح می‌دادن تا ابد ادامه پیدا کنه، زیرا که شکسته شدنش به معنای این بود که باید دنبال راهکاری بگردن که نمی‌دونستن.

بعضی مرگخوارا که از شدت تمرکز رو حفظ سکوت، حتی نفس‌ها در سینه حبس کرده بودن، کم‌کم رنگ و روشون به سرخی می‌گرایید. این وسط یکی از مرگخوارا بیش از حد توانش نفس تو سینه حبس می‌کنه و نزدیک شدن فرشته‌های مرگ بهش رو حس می‌کنه. پس دست از حبس کردن نفس برمی‌داره و چنان نفس عمیقی می‌کشه که موجب شکسته شدن سکوت می‌شه.

- یاران ما راهکاری برای برگشت ما به حالت انسانیمون پیدا کنین خب!

مرگخوارا قبل از پاسخگویی به اربابشون ابتدا تا جایی که ممکن بود به مرگخواری که نتونسته بود سکوتو حفظ کنه چشم‌غره می‌رن. بعد از اطمینان از این‌که مرگخوار مذکور چندین بار از برق نگاهشون تیکه‌پاره شده به پاسخگویی رو میارن.

- ارباب ببریمتون سنت‌مانگو؟
- شفادهنده رو از اونجا بیاریم خدمتتون؟
- هاگوارتز پیش مادام پامفری چطور؟
- مادام پامفریو شبانه بدزدیم بیاریم؟

لرد نمی‌دونست چرا تمام پیشنهادا باید به ابتدایی‌ترین راه‌حل ممکنی که حتم داشت جواب نمی‌ده ختم نمی‌شد. پس یکی از هشت دستش رو به نشانه‌ی سکوت بالا میاره تا موافقت یا مخالفت خودش رو اعلام کنه!




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸:۵۶ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

برایان سیندر فورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۲۶ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۳۱:۲۸ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 24
آفلاین
خلاصه تا آخر این پست، چون طولانیه: یه عنکبوت لرد رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. درحالی‌که مرگخواران دنبال درمان می‌گشتن، لرد با یه عنکبوت واقعی مسابقه داده و دائما هی باخته، چون در زمینه عنکبوت بودن تجربه نداره. از طرفی مرگخواران به برایان زنگ زدن که بیاد لرد رو آدم کنه، اما برایان دیوانه‌ست و مجبور شدن بندازنش بیرون، و حالا در پست بعدی باید دوباره از اول دنبال یه راه جدید بگردن.

***

_به من گوش کن عزیز، مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط دیگران رو راضی کنیم؟
_اما آخه آقای دکتر مشکل من-
_مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط درس بخونیم عزیز؟!
_مشکل من اصلا چیز دیگه-
_من می‌دونم مشکل شما رو عزیز، شما هنوز خوب متوجه نشدی که پر از نور الهی هستی. خوب گوش کن تا به شما توضیح بدم. صدای رسانه‌ت رو قطع کن از توی تلفن صدای من رو داشته باش.

بیمار که با شنیدن صدای برایان درجا وارد مرحله‌ی تحول شده بود، صدای رسانه‌اش را بست و از توی تلفن صدای دکتر سیندرکویی را داشت.
_ببین عزیز، شما-الو؟

اشک از چشمان بیمار سرازیر شد. چنین کلمات شیوا و چنین بیان غرایی را تابحال از زبان هیچکس نشنیده بود.

_بله موجود داریم، دولوکس یا عادی عزیز؟

کف از دهان بیمار سرازیر شد. چنین صدای رسا و چنین تلاوت ظریفی را تابحال هیچ جای دنیا ندیده بود.

_اضطراریه عزیز؟ یه ساعتی وقت لازمه بنده دستگاه مه مصنوعی رو شارژ بکنم.

مغز از گوش های بیمار سرازیر شد، مراحل تحول در بیمار از کنترل خارج شدند و مانند اکثر مهمانان برنامه‌ی عشق‌ورزی برتر، بیمار از نظر روحی نجات یافت و از نظر جسمی تمام کرد. بیمار در پی سخنرانی زیبنده و ستودنیِ دکتر سیندرکویی، در آخرین لحظات عمر خود با مرگ پدر و متارکه‌ی همسرش براحتی کنار آمد و "بیمه‌ی حضرت سیندرفورد" را به پشتِ وانتش اضافه نمود. برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی چگونگی سفارش پکیج تحول و دستیابی به شادمانی حقیقی در آخرین لحظات زندگی خود با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

در همین میان، برایان تلفن همراهش را قطع کرد و در میان نورِ الهیی که دست‌پخت بچهای تدوین بود، از جا برخاست.
_اگر من رو ببخشید، فرزندان بالقوه ی روشنایی برای بالفعل شدن به من نیاز دارن.

***

مرگخواران دیگر نمی‌دانستند چه کنند، چرا که لرد از این عنکبوت ها بود که وقتی عصبانی می‌شوند می‌پرند روی سر و صورت حضار و وجدان کاری هم به مرگخواران اجازه نمی‌داد جانشان را بچسبند و او را تنها رها کنند. بعلاوه، یک کم که می‌گذشت لرد خسته می شد و سدریک واقعا دوست نداشت او را زیر پتویش راه بدهد. تازه، یک کم دیگر هم که می‌گذشت لرد به پوچی فلسفی می‌رسید و اگلانتاین واقعا دوست نداشت پیپش را به او قرض بدهد.

اما نگران نباشند! با پکیج آدم کنیِ دولوکس به‌همراه کمالات ژله‌ایِ اشانتیون، هیچ لردی در هیچ کجای جهان به شکل هیچ عنکبوتی به زندگی ادامه نخواهد داد. اگر یک لردِ عنکبوت شده در خانه دارید برای اطلاعات بیشتر با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

آسمان از هم شکافت، نور الهی به بیرون درز کرد و محض رضای خدا پس از ده صفحه مقدمه چینی برایان تشریف سگش را آورد و تازه اینجا شروع پست است. او دستگاه مه مصنوعی را به برق وصل کرد، به چندتا از مرگخواران عشقِ تمرینی ورزید و دستکش هایش را هم پوشید، چرا که در کیس بیمارانِ جن زده، ترجیح می‌داد با دست اهریمن را بیرون بکشد. سپس کیف ابزارش را باز کرد، پنسِ هدایت و تیغِ عرفان را ضد عفونی نمود و در نهایت گفت:
_بیمار رو بیارید.
_بیمار ماییم.

برایان جیغ زنانه‌ای کشید و چند قدم عقب پرید.
_نه راستش فکر می‌کنم بیمار منم، تو حرف میزنی! تصویر کوچک شده

_بیمار ماییم سیندرفورد، و نمی‌دونیم که چرا دائما به یک دیوانه اعتماد می‌کنیم.

برایان تابحال کسی را واقعا "آدم" نکرده بود، نه به معنای واقعی کلمه. برایان هنوز خودش هم آن طور ها آدم نشده بود. او نفس عمیقی کشید و خودش را جمع و جور کرد. سپس تلاش کرد از میان کیفِ رئفت و کیفِ عرفان یکی را انتخاب کند، و پس از اینکه نتوانست زیپ کیف احسان را باز کرد و یک دسته کارت بیرون آورد. یکی‌شان را انتخاب کرد و جلوی لرد سیاه گرفت.
_این رو بخون فرزندم.
_"تو هر روز خوش‌اندام تر می‌شی."تصویر کوچک شده

_عذر می‌خوام این پکیج مال بیمار قبلی بود، این یکی رو بخون فرزندم.
_"تو آدم هستی. " تصویر کوچک شده


لرد سیاه کم کم داشت عصبانی می‌شد. او آدم نبود و نادیده گرفتن مشکل چیزی را حل نمی‌کرد.
_ما اگه آدم بودیم که دیوانه‌ای مثل تو رو راه نمی‌دادیم به خونه‌مون.
_اوا اختیار دارید.
_تو می‌فهمی من چی می‌گم!
_اوا اتفاقا کارتِ اینم دارم. این یکی رو بخون فرزندم.
_"تو آدم نیستی." تصویر کوچک شده


لرد حالا دیگر کم کم داشت آماده می‌شد جست بزند.
_خودت آدم نیستی! پدرت آدم نیست!
_برای حل مشکل اول باید مشکل رو باور کنی فرزندم.

مرگخواران دیگر کم کم داشتند از پکیج هدایت دولوکس ناامید می‌شدند، هرچه نباشد دستگاه مه مصنوعی هم هنوز شارژ نشده بود. سدریک سرش را از زیر پتو بیرون آورد.
_تو متوجهی که بسه دیگه. تصویر کوچک شده


برایان از عدم رعایت کپی رایت در خانه ریدل عصبانی شد و برای همین هم تصمیم گرفت لرد را آدم نکند، با اینکه اگر می خواست کاملا می‌توانست. اگر می‌خواهید و نمی‌توانید و می‌خواهید بتوانید با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

البته این که در آن لحظه مرگخواران زیر بغل برایان را گرفتند و او را ابتدا با دستگاه مه مصنوعی یکی کرده و سپس بیرون انداختند هم در روند تصمیم‌گیری‌اش بی تاثیر نبود.


ویرایش شده توسط برایان سیندر فورد در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۲۰:۲۲:۱۵


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱:۱۰ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹

محفل ققنوس

مودی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۱۱:۳۷ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۲۰:۳۱ شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۹
از کدوم سرویس جاسوسی پول میگیری؟
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 38
آفلاین
مرگخواران، به دنبال راه آدم کردن اربابشان، در رسانه‌ها غوطه‌ور شده بودند. تام چندین نسخه از پیام امروز را در دست گرفته بود و دور آگهی‌های صفحه‌ی نیازمندی‌ها خط می‌کشید. هکتور، جیوار و جیپور را بالا و پایین می‌کرد. لینی دستورالعمل «ده نفر به این گروه اد کن و این ده تا کانال رو فالو کن تا ربات آگهی‌یاب برات فعال بشه» را سرلوحه قرار داده بود. رودولف در صفحه‌ی اکسپلور ویدیوهایی با تیترهای زرد رنگ و درشت مانند «ساحره‌ی مشهور راز آدم شدنش را لو داد! » یا «این جادوگر از وقتی آدم شده همه‌ی ساحره‌ها تو کفشن. » یا «لاف زنی مجری معروف پس از صرف کره‌ای در یک کلوپ شبانه: کمالات من از دخترخاله‌هایم بیشتر است!» و یا «کمالات بزرگتر از حد تصور ساحره برایش دردسر ساز شد. » را تماشا می‌کرد؛ البته دو ویدیوی آخر ارتباطی با مقصود مرگخوارها نداشت اما این دلیل برای این که رودولف از دیدنش صرف نظر کند کافی نیست. سدریک از زیر پتو بین کانال‌های تبلیغاتی جادوگر تی‌وی جابه‌جا می‌شد. اگلانتاین با یک دست پیپ خاموش را روی لبش گرفته بود و با دست دیگر پیچ رادیوی جیبی قدیمیش را می‌چرخاند.

« ... وزیر سحر و جادو در پاسخ به معترضان گفت: پیام من به شما این است؛ ویززززززززژژژژژژیو بخورید. در کنار مصرف این مواد غذایی، مورد دیگری که در این شرایط می‌تونه مفید باشه، پرهیز از ویززززززززژژژژژژیو دیدااار یاااار غااااایب ... خشششششش»

پافت پس‌گردنی محکمی به رادیو زد تا دوباره لب به سخن وا کند.

- ناراحت شدی رادیو؟

در این میان مروپ مانند مادری دلسوز [ویرایش مسئول نقد خانه ریدل: این چه تشبیهی بود؟ :| مادری دلسوز رو به مادری دلسوز تشبیه کردی؟] بین تمام جویندگان می‌چرخید و چای نبات در دهانشان میریخت.

- یافتم!

- عه این برنامه‌هه! من مشتری پروپاقرصشم. هر وقت من روشن می‌کنم فقط می‌گه «تو زیبا هستی!»

- برنامه‌ای که به کراب می‌گه زیبا قراره ارباب رو آدم کنن سدریک؟

- نه ... یعنی آره! داره می‌گه خدمات جدید ارائه می‌دن. خودت گوش کن دیگه.

«آدم کردن خود و عزیزانتان را به ما بسپارید! موسسه‌ی مهرگسترسیندرفورد، پس از چندین سال فعالیت موفق در ارئه‌ی پکیج‌های دعوت به مهر و روشنایی، عشق ورزی برای همه، و چگونه خودمان را بورزیم، اکنون با اتکا به خوشنامی خود و اعتماد شما، خدمت جدیدی ارائه می‌دهد. آدم کردن سرپایی در محل! اگر همین الان تماس بگیرید، یک پکیج کمالات ژله‌ای نیز دریافت می‌کنید. همین حالا تلفن رو بردارید. هم آدم شید و هم کمالاتتون رو از دخترخاله‌هاتون بیشتر جلوه بدین! »

آیا مرگخواران با برایان تماس می‌گیرند؟ آیا اربابشان را برای آدم کردن به او می‌سپارند؟ نگارنده مسئولیتی در قبال ورود او به سوژه نمی‌پذیرد.


تیزترین کارِ قُرون این‌جاست! بزترین آگاهِ اعصار.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸:۲۶ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۹:۱۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6091
آفلاین
خلاصه:

یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی ترتیب یه مسابقه ترتیب می دن. قراره لرد تو این مسابقه برنده بشه...ولی رقیبش که یه عنکبوت واقعیه خیال نداره ببازه!
با وجود تقلب ها و طرفداری های داورای مرگخوار، عنکبوته توی هر مرحله داره برنده می شه.
مرحله آخر بوکس عنکبوتیه و لرد در حال ناک اوت شدنه.

................

شمارش معکوس برای بازنده شدن لرد سیاه، توسط لینی داشت ادامه پیدا می کرد که بلاتریکس از روی میز داوری با جهشی بلند خودش را به لرد رساند و او را از روی زمین بلند کرد.

فریاد اعتراض عنکبوت رقیب، در گلو خفه شد. چرا که چندین دست دارای علامت شوم، جلوی دهانش را گرفتند.

بلاتریکس لرد سیاه را بلند کرد و با پایان شمارش معکوس، لینی با صدای بلند اعلام کرد:
-برنده...ارباب، لرد سیاه!

عنکبوت رقیب با تعجب جمله ای مثل "قوانینش که اینجوری نبود " گفت...ولی در میان همهمه مرگخواران صدایش به جایی نرسید.
لرد سیاه توسط طرفدارانش به سکوی قهرمانی حمل، و مدالی بسیار ریز به او تقدیم شد.


ساعتی بعد:

-ایول...ارباب هنوز نیومده. تا نیومده کمی روی صندلیش بشینم!

تام جاگسن آماده جا خوش کردن روی صندلی لرد سیاه بود که فریاد بلاتریکس به هوا بلند شد.
-داری چیکار می کنی ملعون! رو ارباب می شینی؟

تام، عنکبوتی خشمگین را روی صندلی دید که با هشت چشم ریز و درشتش به او خیره شده.
-شرمنده ارباب...ببخشید. به چیزی احتیاج ندارین؟

-احتیاج داریم آدم بشیم!
-اختیار دارین ارباب.
-اگه اختیار داشتیم تا حالا آدم شده بودیم. کسی راه حلی برای انسان شدن ما پیدا نکرد؟




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۴۹:۵۸ دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۸:۵۰
از وقتی که ناظر بشم....
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 256
آفلاین
فکری بزرگ به ذهن عنکبوت رسید.چوب کوچک را برداشت و در چشم فنریز فرو کرد:
-بگیر که اومد.

فنریز چشم خود را گرفت و با تمارض گفت:
-آی چشممممممم.دارم میمیرم.

بلاتریکس و لینی با هم گفتند:
-در این مرحله آقای عنکبوت به علت حمله به یکی از تماشاچیان بازنده میشه و لرد ولدمورت برنده اعلام میشه و میتونه مسابقه مرحله بعد رو انتخاب کنه.
-چی؟حمله؟ اون داشت منو میکشت.
-اون فقط داشته شنا میکرده. تو بدون هیچ دلیلی به اون حمله کردی.
-

با احترام لرد ولدمورت را از قایق بالا آوردند و روی بالش مخمل گذاشتند تا مرحله بعد را انتخاب کند.
-ما مرحله بعد را بوکس عنکبوتی انتخاب میکنیم.

به سرعت مرگخواران رینگی فراهم کردند و لرد و عنکبوت را داخل آن گذاشتند. برای هر دست و پای لرد پنجه بوکسی آوردند و کلاه و هوگو و ساق بند و زانو بند و هر جی بند بود را به او بستند و حتی رودلف هم مامور کردند که عرق های او را خشک کند و در مقابل هیچ چیزی به عنکبوت ندادند.بلاتریکس گفت:
-چته؟چرا مثل ماست منو نگاه میکنی؟ برو تو رینگ دیگه.
-شما هیچ چیزی به من ندادید که.
-همین هم از سرت زیادیه.
-

با سوت بلا دو عنکبوت به جان هم افتادند.لرد هوک و آپر کات و اسلیپ و هر چه حرکت بلد بود روی عنکبوت اجرا کرد اما گویی با دشمن فرضی مبجنگید و عنکبوت مدام جا خالی میداد تا اینکه عنکبوت با یک آپر کات زیر چانه لرد سیاه زد و او بر زمین افتاد.لرد دیگر نتوانست بلند شود و شمارش معکوس ناک اوت آغاز کرد.
مرگخواران نگران به هم نگاه کردند.باید هر چه زود تر کاری میکردند.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۱۳ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۰۰:۲۲ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
عنکبوت در حالی که دنبال راهی برای غرق نشدن بود چشمش به یه دوتا تیکه چوب شکسته افتاد.
سریغ از قایق پایین اومد و دوتا چوب رو برداشت و با تار عنکبوت اونارو به هم چسبوند.
بعد اومد رو قایق داغونش که داشت غرق میشد پرید روش وقایق پشت و رو شد تا دیگه غرق نشه.

_نا فرزند این کار خلاف مسابقست قایق باید همون طور باشه
عنکبوت یکم فکر کرد.
_مگه من الان سوار قایق نیستم؟؟
-اووومممم... چرا هستی.
_خب اینم مسابقه قایق سواریه دیگه منم سوار قایقم فرقی نداره چجوری باشه.

همین که عنکبوت اینو گفت با پارو ی نصفه شکستش شروع کرد به پارو زدن.

چون پاروش مثل پره قایق موتوری بود و عنکبوت یه عنکبوت اصیل بود خیلی زود به لرد رسید. عنکبوت خوشحال بود ولی خیلی سخت بود که اینو از چهره پشمالوش بفهمی
ولی به هرحال خوشحال بود و داشت از لرد جلو میزد که یهو لرد داد زد:
_فنریررر
یهو گرگینه پشمالو شروع کرد به شنا از محل مسابقه به سمت عنکبوت بخت برگشته.
_این چی؟؟ الان میاد منو به فنا میده.. بگیرینش.....
_مخترع مامان، شنا کردن تو رودخونه که جرم نیست حالا شاید اون وسط بخوره به شما

حالت چهره لرد عحیب بود... سخت بود که بگی چجوری بود ولی ترکیبی از اینا بود( )

عنکبوت باید فکری میکرد...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۳۵:۵۱ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۳۲:۵۰
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 389
آفلاین
تمام چشم ها به عنکبوت خیره شده بود تا مرحله بعدی را اعلام کند.
-آم...مسابقه قایق رانی؟

بلافاصله مرگخواران، دو قایق کوچک آماده کردند و آوردند. قایقی که دارای تمام امکانات از جمله ترمز ABS، لنگر خودکار، سیستم های گرمایشی و سرمایشی و پارو سه جداره بود را تقدیم لرد کردند و قایق کاغذی که نصفش را فنریر خورده بود و از هفتاد جا هم سوراخ داشت را به عنکبوت فلک زده قالب نمودند. سپس با رضایت به شاهکار عادلانه خود چشم دوختند.

-آخه این دیگه چجور عدالتیه؟!
-سکوت! از قد و هیکل پشمالوت شرم نمی کنی که عدالت عظیم برگزارکنندگان زحمتکش مسابقه رو زیر سوال میبری نا فرزند؟ تایتانیک مامان، بخاطر این توهین به مقدسات برم خانه سالمندان؟
-نه مادر...ببخشیدش! بس که حقیر، کوچک و ضعیف است خامی کرد!
-

عنکبوت که دیگر متوجه شده بود اعتراض به این قوم عجیب الخلقه سودی ندارد آماده مسابقه شد.

بلاتریکس تریبون مسابقه را از داخل موهای انبوهش بیرون کشید.
-در این مرحله شرکت کننده ای که بتونه با سریع پارو زدن به روبان مشکی که خط پایان هست برسه برنده این مرحله میشه.
-ببخشید ولی اگر به عدالت مقدستون توهین نمیشه می خواستم بپرسم با کدوم پارو؟! به من که پارویی ندادین فقط به اربابتون پارو دادین.

مروپ اخم هایش را در هم کشید.
-چقدر حرف میزنی نا فرزند شرکت کننده نما! بده می خوایم خودت خلاقیت به خرج بدی و مستقل بشی؟ یکم از کلم بروکلی مامان یاد بگیر!

عنکبوت نمی دانست نداشتن پارو چه ربطی به مستقل شدن دارد، فقط می دانست که نه تنها پارو ندارد که قایقش هم هنوز وارد آب نشده در حال غرق شدن است.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۴:۳۹:۱۱
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۷:۰۸:۱۴



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶:۴۶ چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۹:۱۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6091
آفلاین
-ارباب بد نیست خودتون هم یه ذره تلاش کنین ها!

-بده!

لرد سیاه که خیالش از بابت این مرحله راحت بود، دست و پایش را به مرگخواران سپرده بود.
ولی عنکبوت دوم با تلاش و کوشش خودش دست و پایش را بلند کرد و فریاد تشویق هوادارانش، فورا توسط مرگخواران خاموش شد.
-نمی شه. بر خلاف قوانینه. گفتن باید لرد باشه!

عنکبوت ناچیز بی مقدار کم ارزش، مغرورانه سرش را بالا گرفت.
-بودم خب! مدارکم تقدیم داوران شد.

لرد سیاه به طرف داوران برگشت.
-و شما هم قبول کردین؟

بلاتریکس و لینی با وحشت سرشان را به نشانه "بله" تکان دادند.

خشم، لرد سیاه را فرا گرفت!
-و فکر نکردین که این جا فقط یه ارتش سیاه داریم و اونم یه لرد داره که ماییم؟

داوران سرشان را به نشانه "نه" تکان دادند...وجدان کاری بر آن ها غلبه کرده بود.

-برنده این بخش، عنکبوته! طبق قوانین می تونه مرحله بعدی رو تعیین کنه.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.