هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۰۱ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۲۲:۴۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 190
آفلاین
راننده در راستای رام کردن بالش سدریک، به راههای متفاوتی متوسل شد، از جمله کتک زدن، ناز و نوازش، روش خوابیدن، ولی وقتی دید هیچکدوم جواب نمیده، تصمیم گرفت از روش نوین و بسیار کارآمد "مذاکره" استفاده کنه.
- خیله خب، میای مذاکره کنیم؟
- نه!

راننده دید به روش مذاکره هم نمیتونه بالش رو راضی و رام کنه. نمیدونست چرا این بالشت اینقدر بنظرش عجیب میاد...

- این بالشه حرف میزنه؟

راننده بالاخره فهمید. مرگخوارا فهمیدن که راننده فهمید... ولی نباید میفهمید! سدریک درحالی که چشماش توی خواب بود، سعی میکرد بالشت رو راضی کنه که طبیعی رفتار کنه، ولی بالشت لج کرده بود.
- حتی صاحبمم منو نمیخواد؟ من یه بالش تنهای بدبختم!



رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده


ارباب میشه زنده بمونم؟


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹:۳۷ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۶:۵۹:۳۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 280
آفلاین
-نه...من موهای نرم و خوش حالت صاحبمو می خوام. وظیفه پر قو های درون من آرامش خواب صاحبمه. نرمی منو ازم بگیرین ولی صاحبم رو نه.

بالش سدریک برای صاحبش بی تابی می کرد.
-حالا بعد از من باید سرشو روی سنگ بذاره! دیگه هیچ وقت به خواب عمیق فرو نمیره. منم بالش تنهایی میشم. یه بالش بی صاحاب!

راننده که به زور بالش دست و پا زنان را در بین دستانش نگه داشته بود شروع به غر زدن کرد.
-چته تو؟ بالش بالشه دیگه...صاحب هم صاحبه!
-نخیرم...سر صاحب من تمیز بود. شوره نداشت. از همه مهم تر شپش نداشت. صاحب من با همه دنیا فرق می کنه.

بالش سدریک بسیار وفادار اما وراج بود!




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷:۲۳ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۵۷:۴۷
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 240
آفلاین
- خیلی دارین طولش می‌دینا! سریع هزینه رو پرداخت کنین وگرنه حرکت می‌کنیم.

مرگخواران که از پیدا کردن وسیله باارزشی درون جیب‌های خودشان ناامید شده بودند، تا کمر درون جیب‌های اطرافیانشان فرو رفته و مشغول گشتن آنها بودند.
- نچ، اینجا هم چیزی نیست!
- منم چیزی پیدا نکردم.
- جیب اینم کاملا خالیه.
- حتی یه چیز بی‌ارزش هم نیست، چه برسه به باارزش!

مرگخواران به شدت از پیدا کردن وسیله‌ای، چه بی‌ارزش و چه ارزشمند، ناامید شده بودند و می‌خواستند حرکت کردن را بپذیرند، که ناگهان چشم سو به سدریک که در خواب عمیقی به سر می‌برد و بالشی نرم که در زیر سرش قرار داشت، افتاد.

طی یک حرکت ناگهانی، شیرجه‌ای بلند به سوی سدریک زد و بالش را از زیر سرش بیرون کشید و با افتخار بالا گرفت.
- پیداش کردم! بالاخره یه چیزی پیدا کردم!

سدریک که از برخورد سرش با زمینِ سفت بیدار شده بود، اعتراض کرد:
- چی‌چیو پیداش کردم؟ بدش من ببینم! فکر کردی می‌ذارم بالشمو بدی به اون یارو؟

اما سو دقیقا همین فکر را کرده بود؛ زیرا بالش را به راننده داده و با لبخندی پهن بر صورتش، داشت به سمت بقیه برمی‌گشت.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۹:۲۱:۲۰ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۲۱:۰۸ جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
هکتور می‌دوید و می‌دوید و می‌دوید. با هر دوایشی که هکتور می‌کرد، دهن مرگخوارا برای غذای احتمالی مروپ بیشتر آب میفتاد.
دقایق همین‌طور جاشونو به همدیگه می‌دن، اما خبری از داغ شدن موتور به گوش نمی‌رسه. مرگخوارا هم اینقد آب از دهنشون می‌چکه که دیگه آب بدنشون تموم می‌شه و دهنشون خشک می‌شه.

- چی شد پس این اجاق داغ؟
- ما غذا می‌خوایم یالا.
- کوشی هکولو؟

هکتور به ویبره رفتن و دوایش عادت داشت و اصولا هرچقدرم این حرکات سختو انجام می‌داد بازم نفس کم نمیاورد، اما این موتور سر ناسازگاری باش داشت و انرژی داشته و نداشته‌شو تماما کشیده بود و نفسی براش باقی نذاشته بود. تازه در ازاش گرم هم نشده بود! موتور بی‌فرهنگی بود.

- نمی‌شه... گرم... نمی‌شه!

راننده که داشت از برنامه‌های تور تفریحیش عقب میفتاد، تحملش رو از دست می‌ده و بازم با پیشنهادات پول بچاپانه‌ای جلو میاد.
- خانوم‌ها و آقایون محترم، ما به خاطر شما وقت زیادی رو هدر دادیم. یا هزینه‌ی صبر کردن ما رو می‌دین یا برای حرکت آماده می‌شین.

مرگخوارا که تا الان کالاهای زیادی رو بعنوان هزینه پرداخت کرده بودن، برای سیراب شدن شکمشونم که شده دوباره نگاهی به جیب‌های خودشون و بقیه می‌ندازن.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۹:۰۹:۱۱ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۴۱:۰۱ پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 447
آفلاین
و هکتور آب دهانش رو قورت داد و جلو اومد.
- مطمئنید مامان مروپ؟ فنریر از من بهتر دوایش میکنه ها!
- نه هکتور مامان... دوایش کننده تر از تو نداریم اصلا.

فنریر که از بار مسئولیت خلاص شده بود، نفس راحتی کشید، ولی وقتی مروپ جمله ش رو ادامه داد، نفس راحتش از همون راهی که اومده بود، برگشت.

- فنریرِ مامان امروز تو رژیم سبزیجاته، باید انرژیشو نگه داره.

و هکتور از اینکه امروز رژیم سبزیجات نداره، حس پیروزی کرد. به شدت خوشحال شد و ویبره گرفت.
بعدشم رفت جلوی موتور ماشین، نفس عمیقی کشید، دستاشو بهم مالید، و آستیناشو زد بالا. البته بعد فهمید که داره ترتیبش رو اشتباه میزنه، بنابراین اول آستیناشو زد بالا، و بعد دستاشو بهم مالید، بعدشم با یه شیرجه خیلی خفن پرید توی موتور ماشین.

راننده یه لحظه نفهمید چی شده. شیرجه هکتور انقدر سریع و ناگهانی بود که راننده مجبور شد اول فکشو جمع کنه، بعدش بچرخه به سمت مروپ و بگه:
- الان رفت جدی توی موتور...؟ یا من دارم اشتباه میبینم؟
- آره گلابی مامان... رفت توی موتور دوایش کنه موتور گرم شه.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲:۲۳ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۰:۲۴
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 775
آفلاین
عمرا! محال بود بگذره. مگه به این راحتی ها بود که از این پول مفت و باد آورده بگذره.
- خب بفرمایید اینم اجاقی که میخواستین فقط دیگه سرده متاسفانه و منم کاری ازم بر نمیاد.

راننده ی تور لیدر نما فکر میکرد که دیگه برنده شده و این دیگه آخر کار بود. مرگخوار ها که نمیتونستن موتور به اون سردی رو گرم کنن. این دیگه آخر کار بود و باید برمیگشتن سر کارشون و اون به زودی بتاج (بزرگترین تولید کننده ی انرژی جهان) میشد.
اما خیلی زود تمام نقشه هاش نقش بر آب شدن و تمام رویاهاش تو صورتش منفجر شدن و ازش یه عمو نوروز ساختن.

- مرگخوار هکتور مامان... بیا دور این دوایش کن گرمش کن!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۲:۲۹ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۰:۲۸:۴۱ جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 205
آفلاین
-اجاق؟ اجاق کجا بود مادرجان! تازه اجاق هم پیدا کنیم، مواد غذایی از کجا می‌خواید بیارید؟ ما فقط غذای آماده همراه‌مونه برای این سفر تفریحی.
-شما نگران این چیزا نباش گلابی مامان! مامان مروپ فکر همه‌چیز رو کرده از قبل.

مروپ بعد از این‌که این جمله رو گفت، شروع کرد به بیرون کشیدن مواد غذایی از آستین رداش. راننده نمی‌دونست به خاطر گلابی خطاب شدن از طرف مروپ عصبانی باشه، یا برای این همه کاسه-بشقابی که مروپ تو آستین رداش جا داده‌بود متعجب. بنابراین نگاهی به سمت مرگخوارا انداخت تا ببینه دقیقا چه واکنشی باید نشون بده.
مرگخوارها:

خب... گویا هیچکس نمی‌دونست چه واکنشی باید نشون بدن.

ساعاتی بعد:

مروپ بالاخره کار بیرون کشیدن مواد و وسایل رو تموم کرد و برگشت به سمت راننده.
-چی شد این اجاق پس مادر؟

راننده به سبک فیلمای هالیوودی، کاپوت ماشین رو داده‌بود بالا و روی موتور منقل گذاشته‌بود که مروپ ازش برای پخت و پز استفاده کنه. موتور ماشین در چند سال اخیر کلا استفاده نشده‌بود و از یخچال‌های قطبی هم سردتر بود، ولی راننده که نمی‌خواست از پول به این مفتی بگذره... می‌خواست؟


تصویر کوچک شده

Only Raven


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵:۱۳ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۰۷:۲۶ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 402
آفلاین
راننده عمری با همین روش کلاه ملت را برداشته و سکه های بسیار در جیب خودش گذاشته بود. به خوبی می دانست چگونه باید صدای جمعیتی معترض را قطع کرد.
-توقف می کنیم!

مرگخواران که با وجود معترض بودن و پی بردن به کلاهی که بر سرشان رفته بود همچنان در حال دویدن بودند، به یکباره ترمز کرده و متوقف شدند.
راننده نگرانی ای بابت فاصله اش تا شکستن رکورد تولید برق نداشت. می توانست مقدار باقی مانده را تا ساعتی دیگر به دست بیاورد. او حتی نگرانی ای بابت فاصله کمش با مرگخواران خشمگین که هر لحظه نزدیک تر می آمدند نیز نداشت.
-بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید.

چهره‌ی مرگخواران خشمگین، با دیدن سینی شربت و کیک هایی که روی هم چیده شده بودند، تغییر حالت داد.

-اینم از اون خدماتی که می خواستین. زود باشین که چند دقیقه دیگه راه میفتیم. جا نمونید یه وقت.

مرگخواران تشنه و گرسنه بودند. طبیعی بود که دستپاچه شوند و به این فکر نکنند که راه افتادن اتوبوس بدون آنها غیر ممکن است!
-مرلین خیرش بده. چقد تشنه بودم...
-کیکاش مثل سنگه ولی به نظر خوب میاد.

راننده که خیالش راحت شده بود، به اتوبوسش تکیه داد و کلاهی که بابت هزینه ها از سو گرفته بود را روی صورتش گذاشت تا چند دقیقه ای استراحت کند. غافل از اینکه کسی میان مرگخواران بود که روی تغذیه آنها حساسیت بالایی داشت!

-راننده‌ی مامان... میشه لطفا یه اجاق به من بدی؟ مرگخوارای مامان به غذایی که من درست نکرده باشم لب نمی زنن.

راننده که هنوز متوجه منظور مروپ نشده بود، با دیدن مرگخوارانی که با چشمان اشکبار و حسرتی عمیق به خوراکی ها چشم دوخته بودند، به وخامت اوضاع پی برد.


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸:۱۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۵:۵۲:۱۵
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 322
آفلاین
طبق یه تحقیق علمی که توی سال 2016 انجام شد و نتیجه ی آن در بایگانی ساز...
- خب بنال دیگه.

با ضربه ای که به پس کله ی تام خورد، فهمید که اینجا اعلام مستندات معنایی نداره.
- می‌گفتم، اون تحقیق نشون داده مسیر هیچ تاثیری توی لذت نداره.

تام قصد داشت با این حرفش، کار کردن و دویدنش رو متوقف کنه، ولی نمیدونست که این حرف، بدتر باعث همهمه میشه.
- مرتیکه ی قاطعالطریق! میخوای از پیغمبر ملت کلاهبرداری کنی؟
- چیشد؟ میخوان از ما کلاهبرداری کنن؟ اون قمه ی من کجاست؟

ولی ترسناک تر از همه ی این تهدید ها، مهربانانه ترین آنها بود.
- آقای راننده، میخوای سر مارو شیره بمالی؟

راننده باید راهی برای ادامه ی این کار پیدا می‌کرد، تا چند دقیقه ی دیگر او بزرگترین تولید کننده ی انرژی در جهان میشد!


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲ ۱۶:۵۱:۵۶
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲ ۱۸:۵۶:۴۶

Nobody knows me I’m cold/Walk down this road all alone
It’s no one’s fault but my own/It’s the path I’ve chosen to go

Eminem -


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۳:۱۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۵:۳۴
از مودم مرگ من در زندگیست...چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1154
آفلاین
_هی...از اینجا هم دو بار رد شده بودیم!

مرگخواران کم کم در حال از دست دادن اعتمادشان نسبت به راننده بودند...راننده باید یک فکر تازه‌ای میکرد!
_خب...همونطور که دارین اتوبوس رو میکشین، باید یه سری توضیحات بهتون بدم!
_منتظریم!
_یادتونه که گفتم به اندازه پولی که دادین خدمات دریافت می کنین؟
_آره...الان میخوای بگی پول کمی دادیم، برای همین داری ما رو میچرخونی؟
_نه...اشتباه نکنید...اتفاقا خیلی پول دادین!
_واقعا؟
_آره...برای همین تصمیم گرفتم خدمات جدیدی رو بهتون ارئه بدم!
_چی؟
_یک تور لیدر برای این سفر...که من باشم!

مرگخواران همانطور که در حال کشیدن اتوبوس بودند، نگاهی به یکدیگر انداختند...آنها ربط به دور خود چرخیدن و تور لیدر بودن راننده را نمی‌فهمیدند.
راننده هم این موضوع رو فهمید...پس ادامه داد...
_ببینید...یک تور تفریحی برای مسیر هم برنامه داره و در مسیر هم باید تفریح کنید...پس مهم مقصد نیست....راه هم مهمه!
_ها؟
_الان من دارم شما رو از راهی میبرم که توش تفریح کنید...از یه مسیر ساده و سریع نمیریم که...از مسیری میریم که توش اثار تاریخی و جاذبه های طبیعی گردشگری وجود داره...مثلا همین کوچه ای که سه بار ازش رد شدیم توش خونه‌ای بود که پادشاه فلیپ شیشم یک بار توی اون عطسه کرد!
_ولی ما نمیخواییم تفریح کنیم که...ما میخوایم زودتر برسیم کمپ جنگلی!
_مگه دست خودتونه؟ تور تفریحیه، باید تفریح کنید....حالا بپیچید دست چپ، میخوام اون سنگ خاصی که ویکتور هوگو باهاش شیشه خونه‌ی دختر همسایه رو شکونده نشونتون بدم!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.