نقل قول:
آلبوس عزیز
قبل از شروع حرف اصلی ، بهت بگم که چون یه مدت نبودی و رفتی و جای دیگه واسه خودت خونه پیدا کردی ، تصمیم گرفتم که چند تا از طلاها و چیزهای با ارزشت رو از دفتر دامبلدور و محفل بردارم و بفروشم تا پولش دستم بیاد و یه مقدار کارهای شخصی...محفل رو پیش ببرم. ضمن اینکه علاوه بر اونها ، ققنوس رو هم به یه تاجر خاورمیانه ای فروختم و پول خوبی از بابتش گرفتم. احتمالا از محفل خارج بشم و با این پول ها به یه سفر طولانی اروپایی در کنار ساحل و به همراه ساحره های جیگر برم.![]()
آها و اینکه نفر چهارم مهمونی امشبتون مشخص شد. آمبریج گویا از طرف وزارت خونه برای نظارت دعوت شده.
قربانت ، ماندی !![]()
آلبوس دستی به ریشش کشید و چون کافی نبود کمی دست به لپ های دادلی کشید و باز چون فکری به ذهنش نرسید یه دستم به زخم هری کشید که یه دفعه چیزی به ذهنش رسید و فریاد زد:
-ماندانگاس گفت ققنوس رو فروخته ؟
هری که کمی تعجب نکرده بود ، دادلی هم تیکه ای کیک گوشه ای دیده بود و سریع به طرفش رفت تا اونو بخوره و اصلا به ماجراهای دور و اطرافش اهمیتی نداد.
هری از هجوم دادلی هم تعجبی نکرد و به طرف دامبلدور رفت و دستی به ریش دامبلدور کشید و وقتی دید که دامبلدور همچنان در فکر فرو رفته بالاخره تعجب کرد و با کمی استرس گفت:-پرفسور ؟ :worry:
دامبلدور نامه رو به هری داد و هری سریع به خوندن کرد و با این اتفاق تعجبش بیشتر از همیشه ، استرسش در حد زیادی بالا رفت و هر دو نفر به ریش های دامبلدور هجوم بردن تا شاید آرامش پیدا کنن. بعد که هر دو آروم شدن ، به طرف مبل های خونه رفتن و در حالی به دادلی خیره شده بودن که به سرعت کیک ها رو پشت سر هم میخورد و توجهی به دور و اطرافش نداشت. سکوت خونه رو فرا گرفت.
بعد از مدتی ، بالاخره دامبلدور از جاش بلند شد و به سمت شومینه خونه حرکت کرد. نگاهی به چوب های در حال سوختن انداخت و بعد برگشت و رو به هری گفت:
-پس امشب یه مهمونی اینجا داریم که باید آشپزی کنیم واسش ، ولدمورت برای کشتن تو میاد ، آمبریج واسه نظارت از اولین مسابقه بفرمایید شام جادوگری و شورای محله مشنگ ها هم واسه فیلم برداری ؟ :vay:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










... معلومه که نه! به گروه خونیم نمیخوره!



نگاهش مى کردند گفت:
دارن به سمتش ميان، سريع دستش را به سمت پنجره دراز کرد و گفت:
تحويل زن همسايه داد و پرده را کشيد.
شما هم که اهل رقابتین. شک نکنید این مشنگ هایی که باهامون هم گروه هستن رو می بریم... هه هه ! نه نه،با شما نبودم خانم همسایه!



